هفته قبل در مورد 97 و 98 نوشتم. این هفته هم میخواهم در مورد90 بنویسم. ظاهراً سوژههای امسال ما را عددها تشکیل میدهند. البته حالا که فکرش را میکنم میبینم موضوعات سال قبل هم عدد بود. یک روز عدد دو رقمی افزایش تورم، یک روز عدد «نیم!»رقمی افزایش حقوق و... خلاصه کل سال را با همین فرمان به پایان رساندیم.
صبح تا شب زدهام سکته و احیا شدهام
هی رقم خوانده، شمارنده گویا شدهام
قیمت جنس و رقمهای حقوقم قاطی است
بنده قربانی سیلاب عددها شدهام
البته راستش در این اوضاع سیلخیز، اصلا قصد نوشتن در مورد 90 را نداشتم، اما در این چند روزه دیدم که هرکدام از سلبریتیها حرفی در مورد سیل زدند، گروهی از عزیزانِ دل فرود آمدند و بهصورت مجازی و واقعی، این واقعیت را در چشم طرف فرو کردند که: «مگر تو کارشناسی؟» یا اینکه «اول بیل بزن، بعد حرف بزن!» یا کلی چیزهای دیگر که رویم نمیشود بگویم.
آن مدرک واقعی و تکمیلت کو؟
یا عکس فرو رفته در نیلت کو؟
تو حرف زدی و ما فقط بیل زدیم
ای شخص سخنگوی! بگو بیلت کو؟
خب راستش ترسیدم. با خودم گفتم: این بندگان خدا که هرکدام در شغل و تخصص خودشان غول مرحله آخرند وضعشان این است، وای به حال من که خودم قبول دارم عوام و بیسوادم. دهانم باز نشده، یک تریلی بیل دمِ در خانهام خالی میکنند و بههم میگویند: «تو که بیلزنی، درِ خانه خودت را بیل بزن!»
همین شد که با خودم گفتم چه کاری است؟ آدم عاقل سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندد. بهتر از همه این است که من هم خودم را قاطی جماعت کنم، بلکه بیسوادیم پنهان شود. توی این ستون، بیل که نمیتوانم بزنم، اما میتوانم یک میل بزنم و عکس آقای فردوسیپور را بچسبانم به آن. بعدش هم بنشینم و با خیال راحت یک تحلیل کارشناسانه خفن در مورد تعطیلی این برنامه بنویسم. این طوری دیگر فوقِ فوقش یک عکس با شورت ورزشی لازم داشته باشم یا اینکه کافی است یک لگد درِ دُم گربه زده باشم؛ خلاص!