امسال و در راستای شعارهای اقتصادی که چندین سال است تلاش میکند به وجدان جمعی مردم ایران تبدیل شود، «رونق تولید» نامیده شده است. بیش از آنکه این شعار مربوط به افزایش تولید یا صادرات باشد، نیازمند نگاه عمیق و کیفی به ساختاری است که تولید در بستر آن صورت میگیرد. به این صورت که از خود بپرسیم چرا در ایران با وجود نهادهای اقتصادی و وجود داشتن سازههای تولیدی رونق مطلوبی وجود نداشته است؟
اما هر سیستمی زنده و پویاست و اگر اقتصاد ایران تاکنون، در مسیر رونق و شکوفایی تولید پیش نرفته است، پس جای سوال است که چگونه تنفس کرده و موجودیت خود را حفظ کرده است؟ در اینکه ساختار اقتصادی در ایران جنبش و حرکتی داشته است، شکی نمیتوان داشت، چون در غیر این صورت امیدهای امروزی نیز واهی بود. اما ضرورت دارد، ببینیم که این ساختار تاکنون چگونه سر کرده و چه مشکلاتی مانع بهبود وضعیت آن بوده است.
امروز ما در دورهای از توسعه اقتصادی ایران قرار داریم که صنعت و تولیدمان برای ادغام در حرکت اقتصاد جهانی و حفظ موجودیت خود، به رشد و شکوفایی نیازمند بوده، اما با نگاهی که لازمه رویههای رشد پایدار باشد، همراه نیست. این شیوه تولید صنعتی، بازدهیهای کوتاهی داشته و در ایران به رونق منجر نشده است. بلکه شاهد تولد و مرگ موسسات و کارخانهها، همچنین موسسات فرهنگی و عمومی بوده است.
آنچه موجب میشود ما با وجود سیستم تولید نتوانیم آنچنان که باید در این زمینه موفق شویم، تفاوت اساسی است که در زمینه تولید و مشاغل صنعتی با کشورهای پیشرو در اقتصاد داریم. به نظر میرسد که موارد جزئی بسیاری وجود دارد که نیازمند ورود به آن و تقویت توان تخصصیاش هستیم. وقتی سازههای تولید را ترکیب کردیم، روحی باید بدمیم که آن، هنجارهای نظام صنعتی است. در این راستا، اتفاقا نهادهای بسیاری وجود دارند که کارشان ارائه خدماتی در مسیر رونق موسسات تولیدی و تقویت هنجاری آنها است.
سالها پیش، شاهد تبلیغات تلویزیونی موسسات صنعتی و اقتصادی در زمینه پیوستن به سامانههای «ایزو» یا «استانداردهای مدیریت کیفیت» بودیم. این سامانهها بیشتر در جهت تقویت کارکرد هنجاری و بعد استراتژیک سیستمهای صنعتی و بهرهوری آنها شکل گرفتهاند که در راستای تقویت صورتهای متفاوت سرمایه به کار میروند. بهرغم اینکه زنگ استانداردهای مدیریت کیفیت در سیستمهای تولیدی از دو دهه پیش در ایران زده شد، اما امروز میبینیم که موسسات بسیاری در چالشاند و بهجای داشتن راهبردهای انسانی و فناورانه، با بروز مشکلات کارگری نیازمند گفتوگوی اجتماعی کارگر-کارفرما نیز شدهاند.
یک موسسه تولیدی یا کارخانه، درون یک ساختار اقتصادی و براساس هنجارهای منطقیشده آن متولد میشود و در غیر این صورت، ولو اینکه پیشرو هم باشد، ناگزیر از تنش و درگیری با هنجارهای موجود و چه مشکلات عدیده است. روابط اقتصادی پیش از آنکه در موسسه و کارخانه شکل گیرند، در اثر هنجارهای سیستم اقتصادی از پیش مسلط، موجودیت یافتهاند، لذا یک موسسه، کارخانه یا کارفرمای کوچک به سختی ممکن است بتواند با نگرههای خارج از هنجارهای مسلط کار کند، ولو اینکه در جهتی انسانیتر، با اتکای بیشتر بر دانش و جزئینگری بهتر در امور قدم بردارد.
در جوامعی که از پیش هنجارهای سنتی قویتری داشتهاند، رمزگانهای سنتی در هنجارهای مسلط آنها اثرگذارترند. در ایران که چنین وضعیتی داشته، علاقه شدید به زمین و مالکیت یا بهرهبرداری از امکانات موجود، به شدت بالاتر است. ما فکر میکنیم میتوان با بهرهبرداری بیشتر از سرمایهها، به رشد بیشتر دست یافت. اما سرمایه اصلی در صنعت امروزی، دستیابی به شیوههای بهتر عاملیت بر کار و خلاقیت توسط دانش و برنامهریزی است. در نوع جدید نگاه به کار به بهرهوری میاندیشد تا اینکه به استفاده از مواداولیه، ابزارآلات و نیروی کار متکی باشیم.
کشمکش اساسی در ایران میان انگارههایی است که در شکل جدید مقید به بهرهوری و در شکل پیشین علاقهمند اتکا بر سرمایه هستند. در یک سو، الگوی رشد و تقویت موسسه از مدیریت دانش و تنظیم برنامه راهبردی و تنظیم ساعت کار مناسب قرار دارد. در سوی دیگر، نگاه سنتی، به افزایش تکجانبه سرمایه مالی و تلاش در راه استفاده بیشتر از منابع و مصارف در جهت افزایش تولید و درآمد است. دو گفتمان «بهرهوری» و «بهرهبری» مقایسه خود را در ساعات کاری نیروی کار مشاهده کرده و این مسئله را که چرا امروزه بهرهوری در ایران رضایتبخش نیست، پیشپای هر ارادهای در خصوص رونق تولید میگذارد.
این کشمکش خود را صرفا در اعتقاد و باورهای سرمایه نشان نمیدهد، بلکه در پدیدههای بازار که جنین موسسات در درون آنها رشد میکند، نیز قابل مشاهده است. پدیدهای که خود را بهصورت شاخصهای فضای کسبوکار نشان میدهد، اما شاخصهایی مانند رقابتپذیری که میتواند فرصتهای رشد و شکوفایی را به موسسات بدهد، نیز در ایران پایین بوده و جنین را در وضعیت پرافتوخیزی قرار میدهد. در چنین شرایطی که شاخصهای کسبوکار بهعنوان آبوهوای موردنیاز برای رونق تولید ضروری است، امروز شنیدن اخبار افتتاح یکسری موسسات با ورشکستگی موسسات دیگر همزمان میشود.
این دوگانگی و تضاد، نیازمند سازوکاری است که بتواند روحی که لازمه سیستم اقتصادی است را در آن بدمد، چراکه نیازمند بازسازی شیوه نگاه به سرمایه و سنجش فایدهمندی در منابع و نیروی کار است. از سوی دیگر، با تغییرات درونی موسسات، روح حاکم بر جوّ یا بستر اقتصادی نیز میتواند تغییر یافته و بهجای توجه و تمرکز بر عناصری چون انحصار و شکنندگی بازارکار، رقابت سالم و شکوفایی موسسات را به ارمغان بیاورد. یعنی دقیقاً همان کاری که استانداردهای مدیریت کیفیت میتوانستند سازگاری درونی و بیرونی موسسات را به همراه داشته باشند.
به این صورت، ما با یک چشمانداز هنجاری در صنعت مواجه شدهایم که بهجای ورود به هنجارهای رونق و شکوفایی تولید، در مسیر پیشین درجا زده است که نفس بهرهوری و شکوفایی در امر تولید را ذیل سایه اقتدار سنتی و انحصارطلبی گرفته است. به همین دلیل سازههایی مانند استاندارد مدیریت کیفیت، آنچنان که باید اثرگذاری نداشته و در خصوص بهسازی هنجارهای تولید در کشور موفقیت خوبی کسب نشده است، موید این نکته، ضعف اساسی در بهرهوری و شاخصهای ضعیف فضای کسبوکار است.
تولید ما بهجای دوره شکوفایی و رشد صنعتی، عصر «پساسنت» را پشت سر میگذارد. از اینرو بهجای افزایش سرمایه انسانی و رشد پایدار که قواعد و هنجارهای تولید صنعتی است، صرفاً متکی به «تولیدبیشتر» در «زمان حال» خواهیم بود. با این هنجارها و قواعد رایج که در غفلت از ضرورتهای رونق و شکوفایی تولید، اصرار توأم بر رعایت هنجارهای پیشین و افزایش تولید دارد، راه بردن به خواستههای مطلوب در شعار سال، مسدود و ناکام است. از اینرو، لازم است موتورهای تغییر و بهسازی سیستم اقتصادی همچون استانداردهای مدیریت کیفیت موردتوجه قرار گیرد که دقیقاً برای همین منظور کارآمدی و اثرگذاری خواهد داشت.