printlogo


طنز کارگری
دکمه برگشت کجاست؟
عبدالله مقدمی

می‌گویند در جهنم، اژادری! هستند که آدمی از ترس آن‌ها به مار غاشیه پناه می‌برد. حالا ان‌شاءالله که نرویم و نبینیم، اما –دور از جان شما- اگر یک وقت رفتیم و دیدیم هم، لااقل بعد از عید نوروز 98، بی‌تجربه و خام نیستیم. یادتان هست همین منِ ناشکر، چقدر از سال97 نالیدم؟ چقدر به‌صورت زیرزیرکی و رورویکی! فحش و فضیحتش دادم؟ حالا که وقت اعتراف است، بگذارید این را هم بگویم که داشتم یک شعر شکوائیه‌طور هم برای سال97 می‌نوشتم. ترجیع‌بندش این بود «بری دیگه برنگردی!» اما به قول بنده خدایی: «چی فکر می‌کردیم، چی شد؟!» 
بله، همان طور که معصوم و کتک‌خورده از سال قبل، با یک بغض غریب ته گلو، زُل زده بودیم توی چشم سال جدید، یک نفس عمیق کشیدیم، چشم‌ها را بستیم و خواستیم که خودمان را رها کنیم در آغوش98... که ای کاش رها نکرده بودیم!
چون «هفت» نرفت، گفته شد «هشت» کجاست؟
آن سال نکو و عالی و مشت کجاست؟
با تشت رسید «هشت» و سیلاب آورد
گفتیم: خدا! دکمه «برگشت» کجاست؟
برای همین، اول سالی می‌خواهم سنگ‌هایم را با سال98، وا بکنم و بگویم: «خیلی نامردی! باز هم گلی به گوشه جمال97.» اصلا حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم در مورد سال قبل خیلی بی‌انصافی کرده‌ام. این بیچاره چه گناهی کرده بود جز اینکه ثروت و دارایی عده‌ای از ملت را چند برابر کرد؟ کلی آدم را میلیونر و میلیاردر کرد؟ اصلا مگر عید نوروز سال قبل کسی باورش می‌شد که خانه و زندگی‌اش چند صدمیلیونی و میلیاردی بشود؟ 
با سهمیه‌های خویش تاجر گشتم
با سهمیه‌هام «گادفادر» گشتم
میلیونر ریز و ناتوانی بودم
صد شکر که حال میلیاردر گشتم
بله؛ «کفر نعمت از کفت بیرون کند» همین منِ خامِ عوامِ بی‌سواد چه می‌دانستم که سال جدید قرار است در همان دو هفته اول زهرچشم بگیرد و نصف مملکت را بشوید و ببرد؟ البته نامرد حتی نشُست و نبرد، بلکه کلی گِل‌ولای را هم با خود توی خانه‌های هم‌وطنان‌مان آورد. 
به هر حال من یکی، از سال97 معذرت‌خواهی می‌کنم.