درست همان روزی که برای دوباره شش صبح بیدار شدن و شش عصر به خانه رسیدن عزا گرفته بودم، این خبر را خواندم. خبری که میگفت: «پارلمان ژاپن یک تعطیلات ۱۰روزه را به نام «هفته طلایی» بهمنظور گرامیداشت کنارهگیری «آکیهیتو»، امپراتور این کشور تصویب کرده است. اما ۴۵درصد از پاسخدهندگان به یک نظرسنجی در یک روزنامه ژاپنی «نارضایتی» خود را از تصویب این تعطیلات طولانیمدت اعلام کرده و تنها ۳۵درصد، از این تصمیم دولت ابراز «خوشحالی» کردهاند.»
انگار «تعطیلات»، همان چیزی که تمام سال انتظارش را میکشیدم، برای همه آدمهای جهان مایه «خوشحالی» نیست. ژاپنیها دلشان همان روتین سالیانه را میخواهد. میگویند نمیدانیم با 10ساعت وقت اضافه در روزمان چه کنیم و نمیدانیم در زمان محرومیت از برخی خدمات اجتماعی (مثل مهدکودک)، چطور باید به زندگیمان سروسامان دهیم.
برای ژاپنیها تکرار روزها، تکرار خوشحالی است. در حالی که گروهی از محققان ساعات طولانی کار و نداشتن تعطیلات کافی را زمینهساز از دست رفتن خوشحالی میدانند، ژاپنیها بیدار شدن در زمان معین، روبهرو شدن با آدمهای تکراری، انجام کارهای از پیش تعیینشده را بهعنوان میانبرهای شاد بودن معرفی میکنند. آنها میگویند تقسیم روز به بخشهای مختلفی مثل زمان در راه ماندن، زمان کار، زمان بیداری در خانه و زمان معاشرت اجتماعی، حالشان را خوش میکند و لااقل 45درصد آنها مشکلی با 10ساعت کار روزانه در تمام سال ندارند.
جستوجوی این موضوع در میان نتایج پژوهشهای پیشین، نشان داد که فقط ژاپنیها نیستند که خوشحالیشان را با کارشان گره زدهاند. در برخی دیگر از کشورهای جهان هم رضایت از کار، مایه ایجاد تعادل در زندگی شده و خوشحالی افراد را بیشتر میکند. نظرسنجی «گالوپ» نشان میدهد که کار و رضایت از آن، یکی از عوامل زمینهساز خوشحالی است.
با توجه به نتایج این نظرسنجی، اتریشیها، شاید به تعطیلات سالیانه اعتراض نکنند، اما از پرچمداران رضایت شغلی هستند. محققان میگویند، 95درصد جمعیت شاغلان اتریش، کارشان را مایه خوشحالیشان تعبیر میکنند و نروژیها و ایسلندیها هم، نظر مشابهی در مورد کارشان دارند.
دو روز بعد از خواندن خبر اعتراض ژاپنیها به تعطیلات و کندوکاو کردن دلایل رضایت نروژیها و اتریشیها از وضعیت شغلیشان، من هم پشت میز کارم نشستم. میزی که با خستگی شنبهها خودم را به آن میرساندم و چهارشنبهها با خوشحالی ترکش میکردم. اما شروع دوباره کار در سالی که ژاپنیها از تصویب تعطیلات 10روزه در آن شکایت داشتند، بهانهای شد تا به میز کارم از زاویه دیگری نگاه کنم. این صندلی گردان، این رایانه و کیبورد و لیوان چای، چطور میتوانست مایه شادی من شود؟
این روزها، ذهن من درگیر پیدا کردن دلایلی برای تبدیل کارم به یکی از بهانههای خوشحالیام است. احساس میکنم باید از خودم شروع کنم و برای خوب کردن حال دیگران قدم بردارم، دستی به میز کارم بکشم و فضایی که هر روز حداقل هشت ساعت را در آن میگذرانم کمی شخصیتر و دوستداشتنیتر کنم، باید احساس هرز رفتن و هدر دادن وقت را از زندگی کاریام حذف کنم و تا میتوانم برای پیشرفتن و بهبود کمک بگیرم. احساس میکنم اگر در کارم خودم باشم، اگر بهترینِ خودم باشم، خیلی چیزها برایم تغییر میکند.
شما در این مورد چه فکری میکنید؟ تا قبل از شروع این سال، کارتان دلیل خوشحالیتان بوده و مثل ژاپنیها بیصبرانه منتظر تمام شدن تعطیلات بودهاید؟ یا اینکه مثل من، باید نگاهی دوباره به خودتان و کارتان بیندازید و برای تبدیل شدن کار-چیزی که بخش اصلی روزتان را صرف آن میکنید- بهدلیل شاد بودنتان بیشتر تلاش کنید؟