یکی از مهمترین موضوعاتی که گروههای کارگری در مسائل مربوط به دستمزد به آن باور دارند این است که عمده نگاهها به مسئله مزد صرفا اقتصادی است و حتی در قانون کار بهمثابه یکی از مترقیترین قوانین که بسیاری از احکام آن هم اجرا نمیشود، چنین نقصانی دیده میشود. ماده 167 قانون کار که ترکیب شورای عالی کار را مشخص میکند، شاهد خوبی بر این ادعاست. در این ماده گفته شده شورای عالی کار متشکل از سه نفر نماینده کارگر، سه نفر نماینده کارفرما، وزیر کار و دو نفر دیگر هم افرادی بصیر، مطلع در حوزههای اقتصادی و اجتماعی به انتخاب وزیر کار و تایید هیئت دولت باشد. در عمل این اتفاق افتاده که دولتها کرسی بیطرفیشان در شورای عالی کار را که قرار بوده به افراد کارشناس و خبره اقتصادی و اجتماعی اختصاص داده شود، به نفع خود مصادره کردهاند، یعنی حتی در گفتوگوهای رایج طرفین کارگر و کارفرما و حتی در رسانهها، از عبارت «نمایندگان دولت» استفاده میشود. این در حالی است که قانون کار در ماده 167 نمایندهای برای دولت برای شرکت در جلسات شورای عالی کار در نظر نگرفته است. هدف قانونگذار از پیشبینی حضور افراد آگاه به مسائل اجتماعی و اقتصادی در ترکیب شورای عالی کار این بوده که موازنه در چانهزنیهای مزدی برقرار شود. به عبارت بهتر، غفلت از جنبههای اجتماعی دستمزد به آسیبهای متعدد اجتماعی ختم شده که ریشه اکثر آنها مسئله دستمزد است. اگر نگاهی به سرانه اقلام ضروری خانوارها بیندازیم یا تاثیر هدفمندی یارانهها بر معیشت مردم را در نظر بگیریم، متوجه ابعاد اجتماعی و اقتصادی موضوع میشویم. برای نمونه، سرانه مصرف شیر بهعنوان یکی از ضروریترین مایحتاج زندگی، دادههای تاملبرانگیزی دارد. در سال84 سرانه مصرف این ماده غذایی 213کیلوگرم در سال بوده که بعد از تکانههای ارزی سال91 و سقوط آزاد قدرت خرید مردم، سرانه مصرف شیر به 130کیلوگرم کاهش یافت. جالب این است که تا قبل از سال91، ضریب پوشش دستمزد نسبت به هزینههای زندگی حدود 63 درصد بوده، اما با نوسانات اقتصادی این سال، شاخص یادشده به 37درصد کاهش یافت. طی سالهای92 تا ابتدای سال97 با کوششهایی که در شورای عالی کار صورت گرفته بود، مجددا ضریب پوشش دستمزد نسبت به هزینههای زندگی با 13درصد رشد به 8/50درصد رسیده بود که با اتفاقاتی که امسال در عرصه اقتصاد رخ داده، طبق آخرین دادههای استخراج شده در بهمنماه، ضریب پوشش به 4/27درصد کاهش یافته است. یعنی وضع کارگران در یک سال اخیر حتی نسبت به سال91 نیز بدتر شده است. اثرات این کاهش قدرت خرید را میتوان در کاهش سرانه مصرف شیر هم ملاحظه کرد که براساس آمارها به کمتر از 88کیلوگرم رسیده است. این اعداد و ارقام نشان میدهد هرقدر قدرت خرید مردم بهخصوص قدرت خرید خانوار کارگری سقوط میکند، خرید یکی از ضروریترین مایحتاج خانوارها نیز کاهش مییابد. در ابعاد کلان اقتصادی هم این کاهش مصرف شیر بهمنزله از بین رفتن و نابودی زنجیرهای از اشتغال در حوزه لبنیات و دامداری و... است. از طرف دیگر، در حوزه اجتماعی نیز همین کاهش مصرف شیر در میان خانوارها زنگهای هشدار را به صدا درمیآورد. آیا این بهمنزله شیوع بیماریهای مهلک و خطرناکی مانند سوءتغذیه، کمبود پروتئین، پوکیاستخوان و دهها بیماری مرتبط دیگر طی سالهای آینده نیست؟ آیا کسی میداند سازمان تامیناجتماعی در سالهای آینده چقدر باید برای درمان پوکیاستخوان یا کمبود کلسیم در میان نیروهای کار و تولید هزینه کند؟
کاهش مصرف خوراکی و موضوع سلامت جامعه، تنها یک روی سکه کاهش قدرت خرید است. روی دیگر سکه دردناکتر است و متاسفانه آمار مشخصی نیز درباره آن منتشر نمیشود. مشاهدههای میدانی نشان میدهد با توجه به کاهش قدرت خرید، عملا هزینههایی که خانوارها بهخصوص گروههای کارگری برای تفریح و سرگرمی و بهداشت عمومی خود میکنند، به سمت صفر شدن میل کرده است. این یک واقعیت است که کارگران دیگر قادر نیستند برای تفریح و سرگرمی خود هزینه کنند و وقتی این اتفاق بیفتد کسی باید در جلسات شورای عالی کار باشد که بگوید چه اتفاقی برای روح و روان جامعه میافتد. بررسیهای میدانی گروههای کارگری نشان میدهد بیش از 99درصد سرپرستان خانوار ما برای آموزش خود هزینهای کنار نمیگذارند و هرچه در این حوزه بخواهند هزینه کنند، برای فرزندانشان است. اینها زنگهای هشدار جدی در حوزه اجتماعی است که میگوید ما در آینده آسیبپذیرتر خواهیم شد. در مسئله هزینههای بهداشتی و درمانی، از کل جامعه آماری 600 نفره سرپرستان خانوار ما، فقط پنج نفر در یک سال گذشته برای ترمیم دندانهای خود هزینه کرده بودند و الباقی بهمحض روبهروشدن با مشکل، دندانهای خود را کشیده بودند. جالب این است که جامعه آماری محدود به شهر تهران بوده و به احتمال زیاد در استانها و مناطق دیگر وضع از این هم بدتر خواهد شد. یعنی نانآوران خانوار کارگری اعم از زن و مرد هرچه داشته کنار گذاشتهاند و از تفریحات، آموزش، بهداشت و درمان خود بهاصطلاح زدهاند. متاسفانه این گرایش بهتدریج و به ناگزیر در حال سرایت به فرزندان این خانوارها هم هست. در بحث آموزش، آسیبهای جدیتری در راه است و متاسفانه بهدلیل تامین نبودن معیشت خانوارهای کارگری، فرزندان این خانوارها به مرحله بازماندن از تحصیل رسیدهاند و بهطور قطع اگر با همین منوال ادامه دهیم، شاهد گسترش کودکان کار و خیابان هم خواهیم بود. اینها حوزههایی هستند که ما در آنها ضعف جدی داریم. در مذاکرات و چانهزنیهای مستقیم مزدی نیز بهدلیل تمرکز صرف بر مسائل اقتصادی، مشکلات و آسیبهای اجتماعی به حاشیه رانده میشوند. حتی دولت نیز بهجای اینکه دو نماینده بیطرف به شورا معرفی کند، دو وزیر اقتصادی کارفرمایی خود را به جلسات دعوت میکند. واقعیت این است که کشور ما بهشدت از ضعف نگاه اجتماعی به مسئله دستمزد رنج میبرد که باید تا دیرتر نشده از این غفلت خودخواسته، اما بحرانآفرین بیرون بیاییم.
(این گفتار بخشی از سخنرانی در نشستی تخصصی به نام «بیم و امیدهای حداقل: حداقل دستمزد برای تامین معیشت و تداوم اشتغال» است که موسسه عالی پژوهش تامیناجتماعی برگزار کرد)