printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-169
در مذمت قهر
مسعود مشایخی

قهر چیز خوبی نیست. همیشه از آن نفرت داشتم. در احادیث و مذهب‌مان حتی کتاب‌های روان‌شناسی و علوم‌اجتماعی هم همه آدم‌ها را از آن برحذر می‌دارند. قهر، نفرت می‌آورد و قلب آدم‌ها را سیاه و کدر می‌کند و باعث کدورت بیشتر می‌شود. به جز یک مورد، یادم نمی‌آید قهرکردن‌هایم طولانی  شده  باشد. خیلی زود پیش‌قدم می‌شوم و سوءتفاهم‌ها را برطرف می‌کنم. اما یک مورد بود که قریب به هشت سال طول کشید. دو، سه سالی می‌شد آمده بودم در کار ساختمانی. سر یک ساختمان با مصطفی همکار شدیم. چند سالی از من کوچک‌تر بود. اندام نحیف و لاغری داشت. اما برخلاف قیافه غلط‌اندازش، بچه شلوغ و پرسروصدایی بود. روی پا، بند نبود. با اینکه تازه سر کار آمده بود، اما از بس که به تمام طبقات و واحدهای ساختمان سرک کشیده بود، همه او را می‌شناختند. دو تا از عموها و چند نفر دیگر از اقوامش هم در همین ساختمان مشغول کار بودند و هوایش را داشتند. ما هم خیلی دوست بودیم، اکثر اوقات هرکس می‌خواست پیدایش کند فورا به جایی که من کار می‌کردم می‌آمد و می‌دانست کنار من است. یک روز که من حال خوشی نداشتم، مصطفی پیش من آمد و بنای شوخی و خنده را گذاشت. متاسفانه آنچه نباید اتفاق افتاد. کار به کتک‌کاری و درگیری کشید. بلوایی به‌پا شد. پای بزرگترها به قضیه باز شد و بعد از تلاش و میانجیگری بقیه افراد ساختمان، ماجرا ختم به‌خیر شد. این شروع یک قهر هشت‌ساله بین من و مصطفی بود. اتفاق خوبی نبود. گاهی سر بعضی ساختمان‌ها همدیگر را می‌‌دیدیم‌ و راه خودمان را کج می‌کردیم. یا در جمعی از دوستان که یکی از ما بود، آن دیگری وارد نمی‌شد. از این وضعیت راضی نبودم، چون بزرگتر بودم، غرورم اجازه نمی‌داد برای آشتی‌کردن پا پیش بگذارم. مصطفی تازگی‌ها برای کارکردن به ساختمان ما آمد و دیگر به‌هم نزدیک‌تر شده بودیم. هر روز همدیگر را می‌دیدیم و با هم روبه‌رو می‌شدیم. تحمل این وضعیت برایم دشوار بود. هفته قبل دیدم تنها نشسته. دلم را به دریا زدم و به طرفش رفتم، دستم را به طرفش دراز کردم. انگار او هم منتظر همچین  لحظه‌ای بود. خیلی زود از جایش بلند شد و دستم را به گرمی فشرد. کمی هم گلایه کردیم و قرار شد گذشته را فراموش کنیم. دوباره دوست‌های خوبی برای هم شدیم. ما دیگر آن نوجوان‌های هشت سال قبل نبودیم؛ آن بچه‌هایی که در ساختمان می‌دویدند و شاگردی می‌کردند. الان هر دو ما آدم‌های بالغی هستیم که بقیه را نصیحت می‌کنیم هیچ‌گاه با هم قهر نکنند.