printlogo


گفت‌و‌گو با کسی که 17سال است در مطبوعات به کار صفحه‌آرایی مشغول است
کوچ دائم صفحه‌آراها!
المیرا حسینی

«اگر به آن سال‌ها برگردم، دیگر این راه را نمی‌روم.» علیرضا حرف‌هایش را با این جمله شروع می‌کند؛ کسی که 17سال است صفحه‌آرایی می‌کند. از آن زمانی که هنوز برنامه ایندیزاین وجود خارجی نداشت و همه با کوارک و پیج‌میکر کار می‌کردند. او برای این حرفش دلایلی دارد که وقتی پای صحبت‌هایش بنشینی، برایت معلوم می‌شود.
 
سال‌های خوب و سخت گذشته
پیش از آنکه برای سربازی اقدام کند، در سال‌هایی که در رشته کامپیوتر تحصیل می‌کرده، به‌خاطر علاقه‌اش به چوب، وارد کلاس‌های منبت‌کاری می‌شود. از آن روزها هم خاطرات خوبی دارد. اینکه شاگرد زرنگ کلاس بوده و موردتوجه استاد و به‌خاطر رابطه خوبش با استاد و استعدادی که از خود نشان داده، چیزهایی را یاد گرفته که باقی افراد کلاس فرصت یادگیری‌اش را نداشتند. همه این‌ها به قبل از سال 78 برمی‌گردد. سربازی رفتن، این زنجیره آموزشی را قطع می‌کند و سال80 که سربازی‌اش تمام می‌شود، فرصت شغلی برایش پیش‌ می‌آید که مسیر زندگی‌اش را مشخص می‌کند، نه صرفا عشق و علاقه: «دوست خانوادگی‌مان مدیرمسئول یک مجله بود. سال80 که از خدمت سربازی برگشتم، پیشنهاد داد برایش کار صفحه‌آرایی مجله انجام دهم. حقوق نسبتا خوبی هم داشتم. تا سال82 همان‌جا کار می‌کردم که پیشنهادی از یک روزنامه پیش آمد.»
پیشنهاد روزنامه‌ای که به قول علیرضا در آن سال‌ها روزهای اوجش را سپری می‌کرد، برایش استرس‌زا بود: «تجربه‌ای نداشتم و اسم آن روزنامه برایم کافی بود که حسابی استرس بگیرم. من اول به‌عنوان حروف‌چین استخدام شدم. سر همین هم تایپم تند است. البته قبل از آن هم یک بار رفتم روزنامه‌ای که با کوارک(نرم‌افزار صفحه‌آرایی) کار می‌کردند، ولی از فضای کاری‌اش خوشم نیامد و نرفتم.»
سه، چهار سال که در آن روزنامه معتبر می‌ماند، به ماجرای توقیف این روزنامه می‌خورد و مجبور می‌شود برود روزنامه‌ای دیگر؛ روزنامه‌ای که آن هم یکی، دو سال بعد توقیف می‌شود.
 
صفحه‌آرا در نقش نماینده سازمان ملل
بعد از آن ماجراها به قول خودش کولی‌وار دورتادور مطبوعات را چرخیده و آن‌قدر دوست و آشنا طی این سال‌ها پیدا کرده که وارد فضای کاری هر مطبوعه‌ای می‌شود، چند نفری را می‌شناسد:«هر‌کدام از این مجلات یا روزنامه‌ها به‌دلیلی به مشکل خوردند و تعطیل شدند یا من مجبور شدم آنجا را ترک کنم. در این 17سال شده‌ام یک کولی که از این مجله و روزنامه به‌جایی دیگر می‌رود. بعضی از آن‌ها توقیف شدند، بعضی هم نتوانستند دخل و خرج روزنامه را هماهنگ کنند و تعطیلش کردند.
مواردی هم بود که سردبیر و مدیرمسئول با هم به مشکل می‌خوردند و پول بچه‌ها می‌رفت روی هوا. بعد باید می‌رفتیم با بحث و مذاکره پولمان را زنده می‌کردیم. در یکی از این روزنامه‌ها عده‌ای از بچه‌ها جمع شده بودند و برای اینکه مدیر مسئول پولشان را نمی‌داد، دو شانه تخم‌مرغ گرفته بودند که بکوبند در و دیوار ساختمان. آن روز هنوز یادم مانده. تخم‌مرغ‌ها را از دست بچه‌ها گرفتم و گفتم حرف می‌زنیم، حل می‌شود. نقش نماینده سازمان ملل را داشتم!»
البته این‌ طور نبوده که هیچ‌وقت برای گرفتن حق و حقوقش با کسی سرشاخ نشود. می‌گوید آدم دعوایی نیست و همیشه سعی کرده همه‌چیز را در آرامش حل کند، ولی زیر بار حرف زور هم نمی‌رود: «یک‌بار در یکی از همین روزنامه‌ها، مدیرمسئول فایلی را به من داد و گفت این لی‌اوت است. می‌خواست کمی تغییرات روی آن اعمال کنم و بعدش از آن استفاده کنیم. لی‌اوت فرم کلی صفحه است که طراحی‌اش از سوی صفحه‌آرا یا گرافیست، هزینه جداگانه دارد. این‌ها چون پول کسی که لی‌اوت را طراحی کرده، نمی‌خواستند بدهند،  از من درخواست کردند من چند تغییر کوچک رویش اجرا کنم. زیر بار نرفتم. گفتم این کار غیر‌اخلاقی است و من انجامش نمی‌دهم. مدیر شاکی شد و با من چپ افتاد.»
سر همین مسئله علیرضا را اخراج می‌کنند و پولش را نمی‌دهند. علیرضا می‌گوید این اولین بار در زندگی‌اش بوده که برای گرفتن پولش دست به شکایت زده است: «معمولا با کارفرما کنار می‌آیم. اگر بدانم ندارند، واقعا فشار نمی‌آورم. خیلی جاها هم به همین شیوه تسویه کرده‌ام و بیرون آمده‌ام. ولی این یکی زور داشت. گفت پولت را نمی‌دهم و اگر می‌توانی، بگیر. رفتم شکایت کردم. خیلی‌ها پیش از من شکایت کرده بودند و آن را نیمه‌کاره گذاشته بودند. ولی من تا تهش رفتم. همین عاملی شد که بچه‌ها انرژی بگیرند و بروند دنبال پولشان. خیلی‌ها بعد از من توانستند حق و حقوقشان را زنده کنند.»
 
یک پرسپولیسی در محاصره استقلالی‌ها
او مدتی را هم در روزنامه استقلال کار کرده، با وجود اینکه پرسپولیسی دوآتشه بوده است: «روزنامه استقلال خیلی سخت‌گیر است. واقعا تعصب دارند و اگر طرفدار هرتیمی غیر از استقلال باشید، اخراجید.
خواهرزاده مدیرعامل استقلال که رئیسم بود، می‌دانست طرفدار پرسپولیسم و دائم زیر گوشم می‌خواند، مواظب باشم که لو نروم، چون بی‌برو و برگرد اخراج می‌شوم. من هم چیزی نمی‌گفتم. فقط یک بار بازی تراکتورسازی و استقلال بود که تراکتورسازی برد. آن روز کلی شادی کردم و شعر خواندم. آخر یکی از بچه‌ها که استقلالی دوآتشه بود، ناراحت شد. من هم به این ربطش دادم که چون تبریزی‌ام از بُرد تراکتورسازی خوشحال شدم و به‌خیر گذشت.»
علیرضا می‌گوید: «زمانی که خبرورزشی کار می‌کردم، همیشه برای صفحه یک، خودم می‌ماندم. چون ماشین داشتم و نسبت به بچه‌های دیگر خانه‌ام نزدیک‌تر بود. کارمان موقع بازی‌های ال‌کلاسیکو یا بازی‌های جهانی والیبال خیلی طول می‌کشید. خبر‌ورزشی چاپ دو داشت، باید منتظر می‌ماندیم که نتیجه معلوم شود، صفحه را ببندیم و بعد برویم. سهم ما از این شب‌ها 25هزار تومان اضافه‌کاری بود و یک وعده غذای گرم!» با این ‌همه او معتقد است، کار تقریبا همه‌جا یکی است و آن چیزی که صفحه‌آرا را آزار می‌دهد، حجم کار نیست بلکه رفتار مدیر یا رئیس مستقیم است: «رئیسی داشتم که مثل طرح زوج و فرد بود. شنبه می‌آمد و می‌گفت علیرضا صفحه خیلی تخت بسته شده، عکس بیشتر کار کن. من هم همین کار را می‌کردم. بعد یکشنبه می‌آمد و اعتراض می‌کرد که این چه وضع صفحه بستن است. ایرن صفحه اول روزنامه است یا آلبوم عکس؟ این رفتارش خیلی کلافه‌کننده بود. از آن‌طرف هم کافی بود یک دقیقه دیر برسی -این یک دقیقه را بدون هیچ اغراقی می‌گویم - بالای سرت آن‌قدر غُر می‌زد و استرس وارد می‌کرد که دیوانه می‌شدی. اکثر بچه‌هایی که با او کار می‌کردند، از شدت استرس و اضطراب، ناراحتی معده داشتند. وقتی هم که می‌خواستم استعفا بدهم، همین رئیس شرط کرد تا یک نفر دیگر را جای خودم نبرم و یک هفته به او آموزش ندهم، اجازه ندارم بروم.» علیرضا از آن روزها با لبخند یاد می‌کند و می‌گوید: «سر دوراهی مانده بودم. از یک طرف می‌خواستم از آنجا خلاص شوم و کسی را جایگزین خودم کنم، از طرف دیگر اگر در مورد شرایط کاری راست می‌گفتم، کسی حاضر نمی‌شد این کار را قبول کند. مجبور شدم دروغ بگویم. گروهی داریم به اسم کاریابی بچه‌های فنی مطبوعات. گفتم شرایط کار اکازیون است، مجبورم بروم، هر‌کس خواست، پیغام بدهد. یک نفر آمد. روز دومی که داشتم کار را آموزش می‌دادم، دلم طاقت نیاورد. اسمش محمد بود. گفتم ببین محمد، من درباره شرایط کاری اینجا دروغ گفته‌ام. رئیس اینجا خیلی اذیت می‌کند و کارکردن با او سخت است. حالا که این‌ها را می‌دانی، تصمیم با خودت است که بمانی یا نه. او تصمیم گرفت بماند و همانجا مشغول شد، سر همین ماجرا با محمد حسابی رفیق شدم.»
 
این قشر مظلوم
البته همه کسانی که با آن‌ها کار کرده، آن‌قدر اخلاق‌های آزاردهنده نداشته‌اند. از سال‌های کاری خود، خاطرات خوبی هم دارد: «روزگاری که در شرق کار می‌کردم، خیلی خوب بود. در سینما هم مدیر فنی بودم که آن هم تجربه لذت‌بخشی بود. مدتی هم که در همشهری شش و هفت کار می‌کردم، جزء بهترین روزهای کاری‌ام بوده است.»
او طی این سال‌ها هم حروف‌چین بوده و هم مدیر فنی. وظیفه مدیر فنی این است که بچه‌های بخش فنی یعنی ویراستار، صفحه‌آرا و حروف‌چین را با هم هماهنگ کند. مدیر فنی البته باید به فتوشاپ و ایندیزاین و آفیس مسلط باشد و هر‌کجا مشکلی پیش آمد، حل‌وفصلش به‌عهده اوست.
علیرضا معتقد است، بچه‌های فنی در مطبوعات مظلوم‌ترین قشرند: «گویا رسم است هر امکاناتی باشد برای بچه‌های خبرنگار است و اول به آن‌ها می‌رسد. پیش هم می‌آید که صفحه‌آراها و خبرنگاران با هم به مشکل بخورند. آن‌ها می‌نویسند، حروف‌چین و ویراستار متن را آماده می‌کنند و صفحه‌آرا آن را در ایندیزاین می‌بندد که بعد هم فایل تبدیل به پی‌دی‌اف می‌شود و می‌رود چاپخانه.» او درباره سختی‌های این شغل می‌گوید:«مهم‌ترین نکته، نداشتن امنیت شغلی است. من 15سال سابقه بیمه دارم و وقتی به لیست نگاه می‌کنم، خودم از تعداد زیاد جاهایی که برایشان کار کرده‌ام، تعجب می‌کنم. توقیف و مشکلات مالی، دو فاکتور مهمی هستند که باعث بی‌ثباتی فضای کاری مطبوعات می‌شوند و خب این، آزاردهنده است. همیشه باید برای گرفتن حق و حقوقت تلاش کنی و همه کسانی که در این حوزه کار می‌کنند، گرفتار مشکلات مالی‌اند. راستش همان ‌طور که گفتم، اگر دوباره به آن سال‌ها برگردم، به‌خاطر همین مشکلاتی که گفتم، وارد این حرفه نمی‌شوم.» البته کار صفحه‌آرایی ویژگی‌هایی هم دارد که آن را لذت‌بخش می‌کند: «فارغ از مشکلاتی که گفتم، من این کار را دوست دارم. تصمیم هم ندارم شغلم را عوض کنم، چون به آن عادت کرده‌ام. برای کسی که به کارهای کامپیوتری و گرافیکی علاقه داشته باشد، کار سختی نیست. لذت‌های خودش را هم دارد. مثلا وقتی صفحه را می‌چینی و به حاصل کارت نگاه می‌کنی و از آن راضی هستی، احساس خوبی به تو دست می‌دهد. اگر دستت برای انجام کارهای خلاقانه هم باز باشد و کمی ذوق داشته باشی، نتیجه‌ای که می‌بینی، خیلی برایت جذاب خواهد بود.» او معتقد است، کسی که در این حرفه خوش‌نام باشد و آدم‌ها از کارکردن با او راضی باشند، بیکار نمی‌ماند. آدم‌ها تو را به صاحبان کار معرفی می‌کنند و دائم پیشنهادهای مختلف دارید. مضاف بر این‌ها هم، یک فضای تلگرامی هست به نام کاریابی بچه‌های فنی مطبوعات که هرکس فرصت‌های شغلی را در آن می‌گذارد. اما علیرضا می‌گوید مهم‌ترین چیز در فضای رسانه، همان رعایت اخلاق حرفه‌ای و درست کارکردن است؛ چیزی که باعث می‌شود چنین شخصی حتی در فضای آشفته و نامتعادل مطبوعات هم بیکار نماند.