printlogo


رفاه همه‌گیر، نیازمند آمایش سرزمینی
محمد زینالی؛ پژوهشگر حوزه رفاه

«آنتونی گیدنز» معتقد است که مدرنیته زمان و فضای محلی را به‌هم ریخته و آن را به زمان و فضایی انتزاعی تبدیل کرده است. به‌جای گردش ماه و خورشید و محدوده‌های کوچه و دره، امروز دیگر یک ساختار ذهنی از ساعت و نقشه وجود دارد و به قول «نیکلاس کار»، این دگرگونی عینی از زمان و فضا، به دگرگونی شناختی از دنیا هم منتهی شده است.
 در نتیجه، زمان و فضای محلی، یعنی بُعد حضوری و لامسه انسان، تحت مدیریت و کنترل زمان انتزاعی قرار گرفته است. اما این زمان نه توسط خود شخص و آموزه‌های وی، بلکه توسط سیستم مرکزی که این انتزاع را از محاسبه‌های متریک مشتق کرده، صورت گرفته است. حال بیاییم  فکر کنیم که اگر این سیستم انتزاعی از زمان و فضا، مناسبات محیط انسانی را در نظر نگیرد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به‌عنوان مثال، اگر این سیستم زمانی،  به‌صورت استاندارد برای تمام دانش‌آموزان نواحی سردسیر و گرمسیر به یک شکل در نظر گرفته شود، به نوعی به بیگانگی زندگی شناختی با زندگی طبیعی منجر می‌شود. زندگی طبیعی، فصولی را برای دانش‌آموز به‌عنوان تعطیلی در نظر می‌گیرد که بهترین زمان طبیعت برای پیمودن مسیر بین خانه و مدرسه را دارد. در نتیجه، می‌توان ریشه تعطیلی‌های فصل زمستان برای مدارس مناطق سردسیری و افول مدیریت زمان و نظم توسط مدارس را شناخت.
سیستم بازار، زندگی شبانه‌روزی از مدیریت بازار را برای موسسات تجاری مدرن ایجاد کرده و زمان سنتی بین نماز صبح و شب را، به‌هم ریخته است. امروز در تمام فصول، خرده تجارها و مغازه‌دارها که به‌صورت تک‌نفره فعالیت می‌کنند، مجبورند برای همراهی با ساعات و زمان‌های تجاری، زندگی خود را وقف ایستادن پای مغازه و بساط کنند. در نتیجه مدل خسته‌کننده‌ای بر بازارهای ما حکمفرماست. همانند دانش‌آموزان باید آن‌ها نیز زندگی و عمر خود را وقف زمانی کنند که مشتق از صنعت خدمات است و در این راه وجودشان فرسوده می‌شود. عدم برنامه‌ریزی مطلوب در خصوص زمان، موجب می‌شود سیستم زندگی مردم به‌هم ریخته و خود را به هر نحو ممکن که می‌شود، با این پدیده هم‌راستا کنند. اما واقعاً تبعات خسته و فرسوده‌کننده این مسئله را چگونه می‌توان سامان داد؟ 
مشاغل و بازارهای متفرقه‌ای که هنوز نتوانسته‌اند تغییرات صنعتی را بپذیرند، انسان‌هایی خسته و فرسوده تولید می‌کنند و این عمل می‌تواند به نادیده‌گرفتن ساحت انسانی انبوهی از آدم‌ها بینجامد.
ویژگی زمان و فضای انتزاعی، این است که جامعه و روابط آن را نظم بخشد، اما به علت عدم وجود نگاه تطبیقی، زمان استاندارد جامعه و روابط آن را مستحیل و نابود می‌کند.
ضمن اینکه برنامه‌ریزی‌های موجود، ممکن است اشکالات بدوی هم داشته باشند که طرح مسئله آن نیز حائز اهمیت است. آیا زمان استاندارد اساساً مشتق از زندگی سالم خانواده ایرانی است یا برنامه‌ ویژه افرادی است که قصد دارند در دو بازه زمانی صبح و عصر کار و فعالیت کنند؟ 
آیا تابستان می‌تواند فصل گردشگری کسانی شود که در این فصل مشغول کار و کشت هستند؟
مفاهیم مربوط به زمان و فضای انتزاعی، نیازمند بررسی و مطالعه بیشتری هستند و برای همین، لازم است برنامه‌های رفاهی اعم از آموزش، سلامتی و برنامه‌های فوق‌العاده، این مسئله را مدنظر قرار دهند.
زمان حال حاضر، برنامه استانداردی دارد که به کشاورز، شب‌کار، دانش‌آموزان در منطقه سردسیری و بازارهای گردشگری بی‌توجه است و طبیعی است که امروز برای کاهش خستگی و فرسودگی اعضای جامعه ایرانی نیازمند بازنگری جدی در برنامه‌ریزی رفاهی با رویکردی زمان-بنیاد هستیم.