printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-166
در ستایش کارگری
مسعود مشایخی

این هفته به خودم گفتم چرا هر روز در ساختمان خودمان و بقیه ساختمان‌های درحال ساخت، بگردم و برای نوشتن مطلبم سوژه پیدا کنم؟ بهتر است با بچه‌ها سر حرفی را باز کنم و پای صحبت و درددلشان بنشینم تا شاید از میان حرف‌هایشان، چیزی برای نوشتن دستم بیاید. اما این هفته می‌خواهم خودم محور سوژه باشم. نه اینکه این انتخاب از سر کمبود سوژه باشد، نه، در ساختمان و بین جماعت کارگر، همیشه موضوعی برای نوشتن  پیدا می‌شود، اما این بار می‌خواهم از آمال و آرزوهای خودم بگویم. از دغدغه و مشکلات کارم حرف بزنم. یادم می‌آید وقتی مدرسه می‌رفتم، زنگ ادبیات، وقتی موضوع انشاء «دوست دارید در آینده چکاره شوید» بود، مثل بچه‌های هم‌سن و سالم شاید می‌خواستم خلبان، دکتر یا مهندس شوم نهایتا شاید به معلمی رضایت می‌دادم. آن دوران آرزوهای زیادی در سر می‌پروراندم. روزی خودم را در قامت یک خلبان در حال پرواز میان ابرها فرض می‌کردم. لباس خلبانی که پدرم برایم خریده بود هم مزید بر علت شده بود. روزی دیگر خودم را در لباس سفید پزشکی می‌دیدم در حال مداوای بیماران. اما روزگار هزار چرخ می‌خورد و جایی از آن هبوط می‌کنی که فرسنگ‌ها با ‌آن چیزی که دوست داشتی یا باید باشی فاصله داری. اما به نظر من شغل و پیشه یا عنوان آن مهم نیست. اگر هدف همه آن‌ها خدمت به مردم باشد چیزی عوض نمی‌شود؛ خدمت صادقانه و بدون منت. مهم این است که ما در شغل و منصبی که هستیم، بتوانیم مفید و مثمرثمر باشیم. اینکه یک دکتر بی‌صبر و حوصله باشیم که هدفش فقط پول درآوردن است تا اینکه یک کارگر، بنا و بقال باانصاف، واقعا چیزی را از دست نداده‌ایم.  کارگری شغل سخت و سنگینی است. از آن دسته شغل‌ها که در آن نه امنیت جانی داری و نه روانی. اینکه  هر لحظه امکان دارد سر ساختمان برایت اتفاقی بیفتد و مجروح شوی. یا اینکه کارت در آنجا تمام شد بتوانی کار دیگری برای خودت پیدا کنی. آرزویم داشتن یک روز بدون دغدغه است. کارهایم زیاد که می‌شود یک جور استرس دارم و اگر کم شود هم جور دیگری نگران فردایم هستم. جواب‌گو بودن به کارفرما و صاحب‌کار استرس و نگرانی‌هایم را بیشتر می‌کند. شاید کارگر ساختمان بودن، آن شغل دلخواهم نبوده و شغلی که در آمال و آرزوهایم داشتم، نیست، اما از این راضی هستم اگر کارگر هستم، وظیفه‌ام را به نحو احسن انجام می‌دهم. تا به حال مفید بوده‌ام برای آینده هم می‌خواهم صادقانه و خالصانه کار کنم. از این خوشحالم که سالم هستم و توان کارکردن دارم.