printlogo


گفت‌و‌گو با یک ویراستار حرفه‌ای که عاشق کارش است
پشت هر متن روان، یک ویراستار است!
در روزگاری که بیشتر آدم‌ها از جایی که در آن قرار گرفته‌اند، ناراضی‌اند و در بیشتر مواقع به‌جز غرزدن کار بیشتری از دستشان برنمی‌آید یا برمی‌آید و عزمی برای انجامش ندارند، دیدن کسی که بارها می‌گوید عاشق شغلش است و از انجام آن و دیدن نتیجه‌اش لذت فراوان می‌برد، حکم کیمیا را دارد.
المیرا حسینی

شیدا محمدطاهر، ویراستار است. این شغل علاقه شخصی‌اش بوده و با وجود تمام مشکلات، هیچ‌گاه از اینکه چنین شغلی را برای خودش انتخاب کرده، پشیمان نشده است. عده‌ای تصور می‌کنند کار ویراستاری محدود به جابه‌جاکردن چند نقطه و ویرگول است. او درباره این کار، چنین توضیح می‌دهد: «برای مطلبی که قرار است منتشر شود، دو نوع ویراستاری انجام می‌شود؛ یکی ویرایش فنی است که همان یکی‌کردن رسم‌الخط‌ها و نشانه‌گذاری‌های صحیح است و دیگری ویرایش ساختاری است. ویرایش ساختاری یعنی ویراستار بررسی می‌کند که ساختار جمله صحیح باشد. اهمیت این مورد به‌خصوص در کارهایی که ترجمه هستند، بیشتر به چشم می‌آید، زیرا ممکن است واژه یا عبارتی در یک زبان جاافتاده و گویا باشد، ولی وقتی همان واژه یا عبارت ترجمه می‌شود، به گوش مخاطب متن ترجمه‌شده آشنا نباشد. به همین دلیل لازم است ویراستار این کلمات یا عبارات را با جایگزینی مناسب عوض کند و ببیند آیا جملات روان و گویا هستند؟»
محمدطاهر 17سال است که به این کار مشغول است. استارت ویراستاری‌اش هم زمانی زده شد که هنوز دانشجوی لیسانس زبان و ادبیات فارسی بود: «در دوران دانشجویی استادی داشتم که مشغول مطابقت دادن چهار نسخه شاهنامه و تالیف کتابی جدید بود. او که از علاقه من به درست‌نویسی خبر داشت، پیشنهاد کرد که در مرحله اول این کار همراهی‌اش کنم و همین کار واسطه ورودم به دنیای ویراستاری شد. استادم با نشر «هیرمند» همکاری می‌کرد و همین کار بهانه ورود من به حوزه ویراستاری شد. با همان نشر شروع به کار کردم. حضورم در مطبوعات نیز با نشریه «چلچراغ» شروع شد.»
 
خواندن برایم لذت‌بخش است
ویراستاری برای مطبوعات جذاب‌تر است یا ویرایش کتاب؟ محمدطاهر در پاسخ به این سوال می‌گوید: «واقعا هردو را به یک‌ اندازه دوست دارم. همان‌طور که گفتم، کارم را در مطبوعات با هفته‌نامه «چلچراغ» شروع کردم و از همین طریق دوستان خوبی پیدا کردم. من 16سال است که در مجله «فیلم‌نگار» کار می‌کنم. شاید در طول این سال‌ها چیزی حدود 200 فیلم‌نامه ویرایش کرده باشم. اکثرا هم فیلم‌نامه‌های خارجی بوده‌اند که ترجمه شده‌اند. خیلی‌ها فکر می‌کنند خواندن فیلم‌نامه کار سرد و خسته‌کننده‌ای است، ولی اصلا این‌طور نیست و من از این کار لذت می‌برم. راستش اصلا برایم فرقی ندارد که یک کتاب هزار صفحه‌ای را ویرایش کنم یا یک کتاب 50 صفحه‌ای. آن‌قدر برای این کار انرژی دارم که خسته نمی‌شوم. از اینکه می‌بینم جمله‌ای که ایراد داشته، اصلاح شده و حالا روان و بدون اشکال است، خوشحال می‌شوم.»
او نیاز دارد در طول کار ویراستاری با نویسنده یا مترجم در ارتباط باشد. علتش را هم این‌گونه بازگو می‌کند: «من معمولا با نویسندگان و مترجمان خوب کار کرده‌ام. بعضی چیزها واضح است که چطور باید اصلاح شوند و این کار را می‌کنم. اما در طول کار ویرایش همواره یک دفترچه کنار دستم هست تا مواردی را که به چگونگی اصلاح آن‌ها مشکوکم، بنویسم. در نهایت هم یک یا چند جلسه، بسته به میزان سوالاتی که دارم، با مترجم یا مولف می‌گذارم. گاهی برخی جملات و واژه‌ها معنای دوپهلو دارند. به همین دلیل برای تغییر آن‌ها حتما با مترجم یا نویسنده مشورت می‌کنم که از درستی کارم مطمئن شوم و با طرف مقابلم به یک توافق برسیم، چون معتقدم وقتی نویسنده یا مترجم واژه‌ای را انتخاب کرده، حتما اندیشه‌ای پشت آن کلمه وجود داشته است و بی‌انصافی است که بدون توجه به سبک کار او، متن را تغییر دهم. به این دلیل اصرار دارم با مترجم یا نویسنده در ارتباط باشم و در این موارد با مشورت و هم‌فکری آن‌ها تصمیم بگیرم. اصلا شاید او دلیلی آورد که من قانع شدم.»
 
ویراستاری، کار غیر‌ضروری؟!
محمدطاهر سختی کارش را بیش از هرچیز در وجود نداشتن درک درست از ضرورت این کار می‌داند: «اگر بخواهم به شکلی گسترده و جامع به سختی‌های کار یک ویراستار نگاه کنم، باید بگویم که متاسفانه هنوز بسیاری درک درستی از ضرورت کار ویراستاری ندارند. شاید به همین دلیل است که قیمت همه چیز بالا رفته، ولی نرخ دستمزد ویراستاران، نه. کاغذ گران شده، هزینه چاپ افزایش پیدا کرده و... اما دستمزد من همانی است که چهار سال پیش می‌گرفتم، چون اکثرا حاضر نیستند برای ویراستاری هزینه کنند و احساس می‌کنند هزینه اضافی است. البته همه این‌طور نیستند. با ناشرانی کار کرده‌ام که اهمیت کار ویرایش را درک می‌کنند. کار با چنین افرادی به من انرژی خوبی می‌دهد. بخشی از سختی کار هم به شکل شغلم برمی‌گردد. همین که حداقل دو بار یک کتاب را می‌خوانم و گاهی این کار به چهار بار هم می‌رسد، با نویسنده یا مترجم جلسه می‌گذارم و بسته به حجم اشکالات و سوال‌ها، زمان لازم برای رفع آن‌ها از یک ساعت تا دو روز متغیر است، می‌تواند در دسته مشکلات این حرفه قرار بگیرد، ولی برای من این‌طور نیست. وقتی کتابی را به‌دست می‌گیرم و با زحمت آن را ویرایش می‌کنم، از خواندن نسخه نهایی و تماشای اینکه جملات خوب و روانند، لذت زیادی می‌برم.» محمدطاهر می‌گوید که این شغل مثل خیلی از مشاغل، صنف یا سندیکای خاصی ندارد یا لااقل او از وجودش بی‌اطلاع است. چندان هم با همکارانش در فضای مجازی و حقیقی در ارتباط نیست که بخواهند مشکلات و خواسته‌هایشان را با یکدیگر مطرح کنند و گرهی را بگشایند. او معتقد است که شانس آورده بیمه‌شده وگرنه بسیاری از همکاران او از این امکان محروم‌اند.
 
ویراستاری در خونم جریان دارد
آن‌قدر این کار با او عجین شده که به ناخودآگاهش نفوذ کرده است. می‌گوید اگر کتابی مشکلات ویرایشی زیادی داشته باشد، خواندنش برای او دشوار خواهد بود، چون ویراستاری در خونش جریان دارد: «پسرم پنج سالش بود که در مهدکودک زمین خورد و نیاز به عمل جراحی داشت. خیلی ناراحت بودم و مدام گریه می‌کردم. در همان حال، یک فرم برایم آوردند که قبل از عمل، امضا کنم. در آن فرم به‌جای «تکفل» به‌اشتباه نوشته شده بود «تکلف». همان‌طور که داشتم گریه می‌کردم به پرستار گفتم این واژه غلط است، باید تکفل باشد. من این را امضا می‌کنم، ولی یادتان باشد درستش کنید. پرستار تعجب کرده بود و ابتدا اصلا متوجه حرفم نشد. بعدها که به آن اتفاق فکر کردم، دیدم کاملا ناخودآگاه بوده که دلم نمی‌آمده در آن وضعیت هم از کنار غلط املایی فرم بیمارستان عبور کنم.»