گفتوگو با رحیمه رحیمی، کارآفرین صنایعدستی روستای زیارت که دستبافتههایش به اروپا و آمریکا هم صادر میشود
کارگاهش سقفی دارد به شکل گنبد، بیرون آمده از دل تاریخ. بیش از هفتاد سال قدمت دارد. کارگاهش همسنوسال خود خالهرحیمه است. از مادرشوهرش به او ارث رسیده. مادر شوهری که هر روز برایش اسفند دود میکرد تا از بس کار میکند چشم نخورد. نه مادر و نه مادربزرگ، خواهرشوهرش طرحهای اصیل جاجیمبافی مازندرانی را به او یاد داد. خالهرحیمه، هم یادها و خاطرات گذشته را در دل دارد و هم امید به آیندهاش بالاست. او هنوز با همه کاری که شبانهروز انجام میدهد، به زندگی لبخند میزند. خالهرحیمه بیش از 400کارآموز داشته و بسیاری از زنان روستای زیارت را توانمند کرده است. او بسیاری از جاجیمهای خود و شاگردانش را امروز به اروپا و آمریکا صادر میکند. تولیدات آنها روزبهروز بیشتر میشود. دستاوردی که او امروز بهدست آورده، به نوعی کل روستا را توانمند کرده است. روستایی که در گذر زمان دستخوش تغییرات بسیار شده است.
قصه روستا
روستای زیارت تا همین چهل سال پیش یکی از زیباترین و بکرترین روستاهای ایران بود. روستایی در نزدیکی گرگان با درختهای سرخدار و انجیلی و آبشار دوقلو و چشمه آب گرم، اما طرح تصویب خروج دام از مراتع، روستائیان را وادار کرد دامهایشان را بفروشند. دامها که فروخته شد بسیار فقیر شدند. زمینهایشان را به شهرنشینها فروختند و دست آخر خودشان بدون زمین و دام شدند.روستا دچار وضعیت اقتصادی بسیار ضعیفی شده بود. با حمایتهای خالهرحیمه، زنان دست به کار شدند.او از نخستین زنان روستاست که آستینها را بالا زد و دار جاجیم را راه انداخت و شروع کرد به بافتن و بافتن. او کارگاهی که از مادرشوهرش به ارث بود را روبهراه کرد تا کارآموزها بتوانند در آن، آموزش ببینند. او در ابتدا زنان روستا را دور هم جمع کرد که بهصورت دستهجمعی جاجیم ببافند. هر روز نوبت یک زن بود. خالهرحیمه میگوید که روزهای عجیبی بود همه دور هم بودیم و بهصورت اشتراکی یک کار را آغاز میکردیم تا تمام میشد. کار که تمام میشد کار بعدی را از سر میگرفتیم.
کارگاه رونق پیدا کرد
آموزش به دختران جوان روستا قدم بعدی خالهرحیمه بود. او تا امروز بیش از 400کارآموز داشته و آنها را کارآمد کرده است که هرکدام برای خودشان بافندههای قَدَری شدند و کارگاههای خودشان را راهاندازی کردند. خالهرحیمه میگوید که خوشحال است توانسته زنان زیارت را در این زمینه توانا کند.او چند سالی است که قراردادی بسته که بتواند تولیداتشان را به کشورهای اروپایی و آمریکایی بفرستند: «در این مدت جاجیمبافی ما در مجامع بینالمللی رونق بسیاری گرفته و خیلی از کشورهای خارجی خواهان این هستند که ما محصولاتمان را به آنها بفروشیم.»
هرچند دلالان چندان رحمی به بافندهها نمیکنند: «ما بهدنبال این هستیم که بتوانیم راهی پیدا کنیم که بهصورت مستقیم محصولاتمان را به خارج از ایران بفرستیم با اینکه این راه چندان هموار نیست و مسئولان دولتی هم حمایتمان نمیکنند.»
چایخانه
خالهرحیمه در فکر این است که بهزودی چایخانهای سنتی هم در روستای زیارت راهاندازی کند: «اگر این چایخانه راه بیفتد. ما میتوانیم خانوادگی آن را اداره کنیم و فرزندانم که این روزها بیکار هستند، صاحب شغل شوند. از سوی دیگر، میتوانیم محصولات جاجیم خود را آنجا بفروشیم و بهدست گردشگران و علاقهمندان برسانیم.»
خالهرحیمه در حالی که کارهای چایخانه را روبهراه میکند. هر روز با ایدههای نو، به فکر توسعه کارگاهش است و به همه زنان امیدواری میدهد که میتوانند کارهایشان را بهتر و بهتر انجام دهند.
جشنواره بازی
خالهرحیمه در طول سالهای کارشیاش در بیش از سیصد جشنواره شرکت کرده. او جوایز بسیاری تاکنون از این جشنوارهها دریافت کرده. کارهای او دارای مهر اصالت یونسکو هم است: «آنقدر جوایزم زیاد هستند که نمیدانم چگونه آنها را نگهداری کنم، اما اینها برای من مهم نیستند، آنچه برای من مهم است توانمندی زنان روستاست.»
او خودش فعال حقوق زنان است و کارهایش بیش از اینکه ادعا باشد، اصیل است: «من اولین زن در روستایمان بودم که دخترم را برای تحصیل به شهر فرستادم. قدیمها خیلی بد میدانستند دختر از خانه به تنهایی خارج شود و به مدرسه در روستایی دیگر برود، ولی من پای همه این سختیها ایستادم و دخترم را برای تحصیل راهی مدرسه کردم. حالا به او افتخار میکنم.»
او انبوهی از خاطرات و مخاطرات است. زمانی بود که ما نخها و داربستهای جاجیم را باید تنها از یک فروشنده که گهگداری به اینجا میآمد، میخریدیم اما من در برابر این روند ایستادم، چراکه معتقد بودم این نخهای خوبی نیست و کار در نهایت خوب در نمیآید. من خودم برای آوردن نخ به بازار رفتم. خیلیها این کارم را ناپسند میدانستند، اما شوهرم با من همراهی میکرد. همیشه میگفت هر کاری را درست میدانی انجام بده و زیاد نگران حرف و حدیث بقیه نباش. با حمایتهای او بود که من در فضای روستایی توانستم کارآفرینی کنم.»
لبخند میزنم
لبخند از لبهای خالهرحیمه پاک نمیشود. خودش میگوید که من خیلی پوستکلفت هستم. از غمهایم نمیگویم. همیشه لبخند میزنم، چون باور دارم که تنها چیزی که میتواند آدمها را از شرایط سخت و دشوار نجات دهد شادی است.
او با اینکه این روزها درگیر مرگ همسرش است. شبانهروز کار میکند و کارگاهش را ترک نمیکند: «همسرم و خانوادهاش همیشه پشت و پناه من بودند. آنها کار کردن مرا میدیدند و با من همراهی میکردند. بارها میشد که من جشنواره میرفتم و ماه به ماه همسرم را نمیدیدم، اما هیچگاه گله و شکایتی از او نشنیدم.»
پیگیریهای مداوم و سختگیناپذیری او باعث شد که بتواند نه تنها خودش، بلکه اهالی یک روستای رو به فراموشی را نجات دهد و جاجیمبافی با طرحهای سنتی احیا شده و زنان توانمند شوند. مدیر میراث فرهنگی گرگان میگوید که خالهرحیمه امید زیارتیهاست. زنی که توانسته از پس بسیاری از مشکلات برآید و البته بهروز هم باشد و پابهپای جوانان پیش برود. حالا خالهرحیمه به فکر این است بهصورت نمادین هم که شده ریسندگی سنتی را هم روبهراه کند و این روزها در جشنوارهها با چرخ نخ رسیاش ظاهر میشود.