printlogo


طنز کارگری
هفت‌تپه مدیریت!
عبدالله مقدمی

داشتم توی سرم فکرهایی می‌کردم و ته دلم با خودم حرف‌هایی می‌زدم، اما نمی‌دانم که بگویم یا نه. مانده‌ام بگویم «این روزها مالکان شرکت بزرگ نیشکر هفت‌تپه موفق شده‌اند بعد از آبادکردن هر هفت‌تپه مدیریت، یک راست بروند سراغ حقوق کارگرها» یا نه؟ یا اینکه معنی جمله «در واقع همان‌قدر که کارگران موفق نشده‌اند حقوق معوقه‌شان را دریافت کنند، صاحبان محترم شرکت موفق شده‌اند آن را پرداخت نکنند» را از کسی بپرسم یا نه؟ آخر جریان، کمی پیچیده است، لااقل برای امثال منِ عوام و بیسواد. چون از طرفی مسئول محترم استانی فرموده: «مالک کارخانه با قدرت در محل کار حاضر است و در کل مشکلی نیست.» اما از طرفی همان مسئول محترم نگفته به‌ازای این «حضور قدرتمندانه» جایی هست که به کارگر یک دانه نان بربری و نیم‌کیلو پنیر کم‌نمک لاستیکی بدهند یا نه؟ یا اینکه حالا که «در کل مشکلی نیست»، لازم است به جزء هم دقت بیشتری کنیم یا نیازی نیست؟ حتی دوست دارم اگر جسارت نباشد و کسی چپ‌چپ نگاهم نمی‌کند، بپرسم: «در کل» فقط برای آن جناب مسئول محترم «مشکلی نیست» یا مشکلات کل جماعت رفع شده؟ 
گفتند که مجموعه البته که در گِل نیست
در کل جهان چون ما کمپانی خوشگل نیست
دندان به جگر آرید تا نان برسد فردا...
گفتیم که مشکل هست، گفتند که مشکل نیست!
البته حالا که فکرش را می‌کنم، می‌بینم فضولی کردن در کار بزرگان، آخر و عاقبت خوبی برای آدمی ندارد. برای همین هم هیچ‌کدام از سوال‌های بالا را نمی‌پرسم. اصلا به من چه. اگر یکی از راه رسید و پرسید: «ببینم! تو سر پیازی یا ته پیازی؟ چه‌کاره مملکتی که داری مسئولان زحمت‌کش ما را سین‌جیم می‌کنی؛ چه گِلی به سرم بگیرم؟ چه جوابی بدهم؟ آیا نه این است که در نهایت باید سرم را بیندازم پایین و بور بشوم؟ یا حتی اگر یکی دیگر رسید و پرسید: تو که این‌قدر در این زمینه صاحب‌نظر شده‌ای که سوال‌های سخت‌سخت از دوستان ما می‌پرسی، بیا و روی این نقشه نشان بده هفت‌تپه کجاست؟» خداییش می‌توانم حتی یک نصف تپه را روی نقشه نشان بدهم؟ خب نمی‌توانم دیگر. 
روی سر باری، دهانت را بپا
در دهان هم آن زبانت را بپا
دست تو گاهی قلم هم می‌شود
آی شاعر جان! دکانت را بپا