خاطرات پس از مرگ براس کوباس
نویسنده:ماشادو دِآسیس
ترجمه: عبدالله کوثری، 293صفحه
سال چاپ:1382- انتشارات مروارید
مریم فرهنگی
«تقدیم به اولین کرمی که بر کالبدم افتاد»... این تنها جمله تقدیمنامه کتاب «خاطرات پس از مرگِ براس کوباس» نوشته ماشادو دِآسیس است که هوشمندی و طنازی نویسنده را در همان دم، آشکار میکند. ترفندی که در فصول مختلف تکرار میشود تا خواننده را تا انتها با خود همراه کند. چیزی که سوزان سونتاگ، نظریهپرداز ادبی آن را در نقد دوازده صفحهای خود در ابتدای کتاب اینگونه شرح میدهد: «این رمان متعلق به سنت روایت لودهوار است که میکوشد خود را برای خواننده شیرین کند و از «لاورنس استرن» آغاز شده و به بِکِت میرسد...»«خاطرات پس از مرگ براس کوباس»، اولین اثر بزرگ «ماشادو دِآسیس» نویسنده مشهور برزیلی است که در سال1880 به چاپ رسید. کتاب در واقع زندگینامه خیالی است از یک سیاستمدار گوشهگیر و مرفه که پس از مرگ خود تصمیم گرفته آن را بنگارد. در ابتدای کتاب میگوید: «من نویسندهای فقید هستم، اما نه بهمعنای آدمی که چیزی نوشته و حالا مرده، بلکه بهمعنای آدمی که مرده و حالا دارد مینویسد.» و این خود آغازی است که رئالیسم داستان را در هر 160 فصل کوتاه و بلندش نقض میکند. نویسنده ابتدا بهجای تولد، داستان را از مرگ راوی شروع میکند. او در حالی که داستان ساده عاشقانه-فیلسوفانهای را روایت میکند، طنزهای خلاقانه و در عین حال مدرنی را بهکار میبرد که باورپذیر نیست 130سال از نوشتن آنها میگذرد. «دِ آسیس» در لابهلای داستان، مدام خواننده و حتی منتقد را مخاطب قرار داده و در مورد روند داستان توضیحاتی میدهد و در فصول انتهایی به ستوه میآید که: «پناه بر خدا! یعنی من همه چیز را باید برایتان شرح دهم!» این «براس کوباسِ» راوی دوست فیلسوف و نیمهدیوانهای به نام «کینکاس بوربا» دارد که در اواخر عمر او همراه همیشگیاش میشود و 12سال بعد، نام دومین اثر «دِ آسیس» را به خود اختصاص میدهد. «کینکاس بوربا» (1892) و «دُن کاسمورو» (1900) دو اثر شاخص دیگر این نویسنده برزیلی است. هر دو این آثار توسط مترجم متخصص آمریکای لاتین، عبدالله کوثری ترجمه شده که شوخطبعی و روایت صریح «دِ آسیس» را با ترجمه روان خود دوچندان کرده است.دآسیسِ برزیلی، که شاید نام او کمتر در ادبیات جهان شنیده شده باشد، بر خلاف نویسندگان بزرگ اسپانیایی زبان آمریکای لاتین (بورخس، فوئنتس...) به زبان پرتغالی می نوشته که همین باعث شده تا کشورهای منطقه با نوعی نخوت نژادپرستانه به آثارش بنگرند و آن ها را بسیار دیرتر از زبان انگلیسی، در سال 1960، یعنی هشتاد سال پس از نگارشش ترجمه کرده و بخوانند در واقع احتمالا بورخس هیچ چیز از ماشادو دآسیس نخوانده بود! اما آنچه که «دآسیس» را برجسته و متمایز میکند طنزیست که در آثارش وجود دارد. او از سلامت جسم بی بهره بود، لکنت زبان داشت و احتمالا مبتلا به صرع. شاید مشکلات جسمانی یکی از سرچشمه های طنز او باشد. او حتی عناصر نیچه ای را که در تفکر براس کوباس راوی وجود دارد، به تمسخر می گیرد. صحبت با خواننده، کند کردن، شتاب دادن، حذف کامل یک قسمت، شرحی پر طول و تفصیل، خودداری از شرح، همه و همه از زبان «منِ» راوی، از ویژگی های دیگر این کتاب است که باعث می شود خواندن این اتوبیوگرافی خیالی همچنان جذاب باشد.