printlogo


گفت‌وگو با محمدحسین زکی‌خانی، جانباز کارآفرین
از جبهه‌های جنگ تا کارزار کار‌آفرینی
علی ایمانی

یک دم آرام و قرار ندارد. چهارده ساعت در طول شبانه‌روز کار می‌کند. تخریب قرارگاه‌ها در پس همه خاطراتش جا خوش کرده. توپ و تانک و مسلسل هرگز از یادش نمی‌رود. با هیچ امکاناتی جنگیدن، شرایط این روزها را برایش سهل و آسان جلوه می‌دهد. جانباز است و حالا آمده به کارزار کسب‌وکار و می‌خواهد جامعه روستایی را پویا کند. تشکیل تعاونی روستایی از مهم‌ترین برنامه‌هایش بوده که تاکنون اجرا شده. این تعاونی در حال حاضر بیش از 550 عضو دارد. پروژه‌های بسیاری را کلید زده و حالا ایده‌های زیادی برای پروژه بزرگ اکوتوریسم در شمال ایران دارد. در صورتی که این پروژه اجرایی شود، تعداد کثیری از روستاییان می‌توانند هم اکوتوریسم منطقه خود را حفظ کنند و هم شاغل شوند. محمدحسین زکی‌خانی معروف به اویس را خیلی‌ها می‌شناسند، با این حال می‌خواهیم در این گزارش بیشتر با او و ایده‌ها و مرامش آشنا شویم.
 
 از میدان جنگ تا کارزار کسب‌وکار
«محمدحسین زکی‌خانی هستم معروف به اویس. 53 سال دارم. از 18سالگی رفتم جبهه. 90 ماه در جبهه‌ها جنگیدم. در عملیات‌های متعدد در میدان مبارزه بودم به‌جز فتح خرمشهر. فرمانده گردان در لشکر 40 صاحب‌الزمان بودم و مسئول تخریب قرارگاه‌ها.» این‌ها را مردی می‌گوید که حالا با وجود جانبازی، بیش از 14 ساعت در طول شبانه‌روز کار می‌کند: «در طول 24 ساعت چندین کار را با هم انجام می‌دهم. به کارهای بسیج می‌رسم، کارهای شرکت، تعاونی و خانواده. با وجود شرایط جسمانی‌ام، خودم سر پروژه‌ها حاضر می‌شوم و به آن‌ها سرکشی می‌کنم تا مطمئن شوم کارها به نحو احسن سروسامان می‌گیرند.» با پایان جنگ، به فکر سازندگی می‌افتد، چون نمی‌تواند تنها نظاره‌گر دیگران باشد. روزی با خود اندیشید که حالا که جنگ به اتمام رسیده زمان مبارزه در میدان کسب‌وکار است و وارد میدان مبارزه جدیدی شد.
 راه‌اندازی شرکت تعاونی روستایی
«بعد از جنگ سعی کردم عضو تاثیرگذاری در جامعه باشم. طی سال‌هایی که گذشت چندین شرکت ایجاد کردم. یکی از آن‌ها شرکت آبیاری تحت‌فشار بود. بعد هم شرکت آینه‌کاری را راه انداختم. در زمینه ساخت‌وساز سد هم فعالیت‌هایی داشتم، همان‌طوری که در زمینه آبرسانی کارهای پشتیبانی را انجام می‌دادم.» بعد از سال‌ها کار کردن در زمینه‌های مختلف، به این نتیجه می‌رسد که باید فضای کارش را عوض کند: «با وجود کارهای متعددی که انجام دادم، احساس کردم که می‌خواهم فضای کارم را عوض کنم، بنابراین شرکت تعاونی روستایی را تشکیل دادم.» زکی‌خانی سعی می‌کند این بار هم به بهترین شکل کارش را به ثمر برساند. شرکت تعاونی روستایی او حالا بیش از 550 عضو دارد: «به نظر من در حال حاضر زنده و پویا کردن جامعه روستایی بسیار مهم است و در زمینه اقتصاد مقاومتی هم می‌تواند راهگشا باشد، به همین دلیل شرکت تعاونی روستایی را راه انداختم که خوشبختانه با استقبال زیادی روبه‌رو شد.»
 
 اکوتوریسم و اقتصاد
«این روزها در فکر راه انداختن ایده جدیدی در زمینه اکوتوریسم هستم. کارهای ابتدایی آن انجام شده و جلساتی هم در این زمینه با مسئولان مربوطه گذاشته شده است. خوشبختانه تا امروز استقبال از این طرح زیاد بوده.» او این ایده را برای حفظ اکوتوریسم شمال ایران مهم قلمداد می‌کند: «در این طرح قرار است 60 تا 200 هکتار گل محمدی کاشته شود و از طرف دیگر فضاهای گردشگری در کندوان ایجاد کنیم که 56 روستا را شامل می‌شود.» زکی‌خانی بر این باور است که اقتصاد جامعه را باید از خانواده ساماندهی کرد. «اقتصاد مقاومتی اقتصاد روستامحور است، در حالی که این روزها روستاها از سکنه خالی شده‌اند و روستایی‌ها به شهرها می‌روند؛ برای جلوگیری از این روند باید کارآفرینی کرد، چون بیشتر مهاجرت‌ها به دلیل نبود کار در فضای روستایی است.» او از راه‌اندازی سالن قارچ می‌گوید و ایجاد گلخانه در روستاهای مختلف. اویس حتی در زمینه محصولات جانبی گلخانه‌ها هم فعالیت کرده و توانسته کود شیمیایی تولید کند.
 
 من جانباز هستم
«من جانباز هستم. هرماه حقوق ثابتی برای خودم دارم اما این باعث نشد در خانه بنشینم و در فعالیت‌های اقتصادی شرکت نکنم. دوبار در طول مدت کارم وام گرفتم. یکی از صندوق مهر امام رضا (ع) و دیگری از سازمان بسیج.»  زکی‌خانی می‌گوید: «اما گرفتن وام به تنهایی نمی‌تواند گره‌گشای کارآفرینی باشد. باید در این زمینه فعالیت‌های زیادی کرد. وقتی وام گرفته می‌شود تازه‌ کارها بیشتر از قبل می‌شود. اینکه می‌گویند وام بگیریم کارها درست می‌شود تصور اشتباهی است. وام زمانی جواب می‌دهد که در کارتان برنامه و هدف داشته باشید.» این جانباز جبهه‌های جنگ به شرکت تعاونی خانوادگی اعتقاد دارد و اینکه کارهای خانوادگی بسیار نتیجه‌بخش است: «وقتی همکاری خوبی در عرصه کار خانوادگی داشته باشیم و فضای داخلی خودمان خوب باشد، می‌توانیم کارهای بزرگ‌تری انجام دهیم.»
 
 تنها یک اسلحه ‌ام-1 داشتم
نقب به گذشته‌ها می‌زند: «زمانی که برای دفاع از کشورمان رفتیم، هیچ سلاحی نداشتیم جز اراده. اسلحه من تنها یک «ام-1» بود. گاهی نان خشک می‌خوردیم. یادم می‌آید که نان‌ها آنقدر خشک بودند که مجبور بودیم چند دقیقه‌ای در دهان نگه‌شان داریم تا قابل خوردن شوند. برای اینکه صدایمان را دشمن نشنود به سیم تلفن قوطی آویزان می‌کردیم.» اویس هنوز به خاطر می‌آورد که قرار بود یک کشتی سیم‌خاردار وارد ایران شود و به بهانه سلاح جنگی مانع آن شدند: «ما به‌راستی با هیچ از کشورمان دفاع کردیم و صدر دنیا نشستیم. تنها و تنها با اراده خود را به اینجا رساندیم که حالا ماهواره به آسمان پرتاب می‌کنیم. باید از ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های سرزمینمان درست استفاده کنیم. نگذاریم آب و غذا اسراف شود، برای توانمند شدن باید ایده و هدف و اراده داشت؛ بقیه چیزها بهانه است.»