printlogo


نگاه
ما، آن‌ها، و جهان سوم
مهران امیری - کارشناس فن‌آوری اطلاعات

بسیار پیش آمده و می‌آید که در مراودات خود با دیگران از کج‌رفتاری‌های سایرین زبان به گلایه بگشاییم.
این گلایه‌ها هرازگاهی در جریان دیدار خانوادگی، صف انتظار، طی مسیر در اتوبوس و تاکسی، و موارد مشابه به بهانه‌ای شروع می‌شود و از مسائل زمینی تا امورات فلسفی و بسیار اساسی را دربرمی‌گیرد. اما شاه‌بیت همه این نوع مکالمه‌ها گلایه از برخی عقب‌ماندگی‌ها است و تفاوتی که زندگی ساکنین کشورهای توسعه‌یافته صنعتی با جهان‌سومی‌ها دارند، و گاهی هم بداقبالی و نامرادی روزگار.
به‌راستی تفاوت ما با آن‌ها که به قول این افراد جهان‌سومی نیستند در چیست؟ اینکه ما این‌گونه شده‌ایم و گرفتار برخی عقب‌ماندگی‌ها، آیا از بداقبالی و بخت سیاه بوده؟ آیا می‌توان برای این وضعیت چاره‌ای جست؟ آیا آن‌ها که در جهانی دیگر زاده شده و زندگی می‌کنند، تنها از خوش‌اقبالی گرفتار مشکلاتی همچون ما نیستند؟
در همه این نوع مکالمه‌ها می‌توان جای خالی عناصر مهمی چون اختیار و اراده برای تغییر، و تلاش و پشتکار برای بهبود را دید. ما عموما در جریان چنین مکالماتی یا از سر ادب، و یا به دلیل کوتاه بودن فرصت مکالمه، امکان ورود به ظرایف موضوع را از دست می‌دهیم و اندک‌اندک به جمع موافقان نظریات جبری و دیدگاه‌های منفی منفعل می‌پیوندیم؛ اما آموزه‌های دینی و تجارب شخصی و جمعی نشان می‌دهد که این نوع نگاه به دنیا و جریان امور، کاستی‌های بسیار دارد.
جای تردیدی نیست که نمی‌توان موضوع محل ولادت و تاثیرات جغرافیای طبیعی و اجتماعی بر مسیر زندگی را ندیده گرفت اما نمونه‌های فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد می‌توان بر محدودیت‌های جغرافیایی غلبه کرد.
حافظه جمعی و مشاهدات عینی هرکدام از ما مملو از نام و سابقه افرادی است که صرف‌نظر از محیطی که در آن تولد و رشد یافته‌اند، راه موفقیت و تحول را یافته و با جدیت دنبال نموده‌اند. این موارد نه استثنا بلکه آنچنان است که به‌راحتی می‌توان آن را قاعده فرض کرد.
از طرفی بی‌اختیار دیدن خود در قبال حوادث و جریانات چیزی جز ناامیدی و درماندگی به همراه نخواهد داشت.
روشن است که فرد یا جامعه‌ای که به جای تلاش برای فتح قله‌های جدید، بر باور سرنوشت ازپیش‌رقم‌خورده و محتوم تکیه می‌کند، راه به جایی نخواهد برد. مسئله اصلی درحقیقت جهان‌سومی بودن یا تعلق به دنیای مدرن و پیشرفته نیست، بلکه موضوع تعلق ما به طیف افرادی با نگاه منفعلانه یا شیوه‌ای اثرگذار نسبت به دنیا و امورات آن است. چیزی که عنوان «جهان سوم» را ایجاد کرده نه جغرافیای آن، بلکه روح حاکم بر مناسبات و تفکر مردم این مناطق است و این وضعیت تا زمانی که تغییری در نگاه و روش مردم ایجاد نشود باقی خواهد بود.
نگاهی گذرا به تاریخ مناطقی که امروز خارج از جهان سوم تلقی می‌شوند نشان می‌دهد که این بخش از دنیا نیز دوره‌هایی از مشکلات و نامرادی‌ها را سپری کرده‌اند، اما اراده جمعی و پشتکار برای تغییر شرایط، آن‌ها را در مسیر پیشرفت قرار داده است.
جالب آنکه برخی از این مناطق از نظر جغرافیایی دارای مشکلات و محدودیت‌های خاصی هستند اما همین محدودیت‌ها ابزار پیشرفت و بهبود شرایط آن‌ها را فراهم کرده. در مقابل بسیاری از مناطقی که جهان سوم شناخته می‌شوند، دارای منابع و امکانات طبیعی متعددی هستند که به باور برخی اندیشمندان به جای منفعت، موجب زحمت بیشتر برای آن‌ها شده است.
به بیان دیگر آنچه ما را ما می‌کند، تنها خود ما هستیم، و آنچه آن‌ها را آن‌هایی کرده که گاه با دیده حسرت نگریسته می‌شوند، خود آن‌ها هستند. جغرافیا و اقبال در این عرصه اثرگذار نیست. جهان سوم را مردمی که جهان‌سومی می‌اندیشند ایجاد می‌کنند و امکان تداومش را فراهم می‌سازند. برای اینکه جهان‌سومی نباشیم، ابتدا باید شیوه تفکر و عمل خود را تغییر دهیم و حرکت به سوی بهبود را از خودمان شروع کنیم و با پشتکار به پیش رویم.