printlogo


گفت‌وگو با دکتر شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس و کارشناس ارشد مرکز آمار ایران
بیمه؛ ضربه‌گیر پیری جمعیت
هرم جمعیت ایران چگونه است و مسیر پیش روی آن چیست؟ در یک افق 30ساله، وضعیت زندگی بخش جوان، میانسال و سالخورده جمعیت ایران چگونه خواهد بود؟ دکتر شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس معتقد است که با ورود متولدان دهه 60 به دوره جوانی، اکنون میانه هرم جمعیتی کشور، بسیار بزرگ‌تر از راس یا قاعده آن است، بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که وقتی این جمعیت به سالخوردگی برسند، یعنی در افق 1430، راس هرم، به مراتب بزرگ‌تر از دیگر بخش‌ها خواهد بود. چه بسا با نرخ فعلی زادوولد در ایران، قاعده هرم جمعیت کشور در افق 1430، به مراتب کوچک‌تر و نحیف‌تر باشد. این امر به خودی خود، تعادل اقتصادی و اجتماعی جامعه را به‌هم می‌زند، به‌ویژه اینکه بخش زیادی از جمعیت، دریافت‌کننده مستمری خواهند بود و بخش کمتری باید به‌جای آنان تولید کنند. در گفت‌وگو با دکتر کاظمی‌پور، الزامات اقتصادی و پیامدهای رفاهی فرایندهای جمعیتی ایران بررسی شد. اصلی‌ترین راهبرد او برای حل مشکلات آینده، اجباری و همگانی‌کردن بیمه‌ها، جداکردن بخش بهداشت از تامین‌اجتماعی و درنهایت حرکت به سمت بهره‌وری صندوق‌های بازنشستگی است. این گفت‌و‌گو را بخوانید.
مرتضی گلپور

به نظر می‌رسد سیاست‌های جمعیتی ایران، دو نقطه عطف داشته است؛ یکی توقف سیاست‌های کنترل جمعیت بعد از انقلاب و دیگر اجرای سیاست‌های کنترلی بعد از جنگ. پیامد این سیاست‌ها برای ما چه بود؟
 در تاریخ کشورها حتی ممالک اروپایی، معمولا میزان موالید و مرگ‌‌ومیر هر دو در حداکثر اندازه طبیعی خود بودند که باعث می‌شد رشد جمعیت بسیار ناچیز باشد. اما پس از انقلاب صنعتی و پزشکی، میزان مرگ‌‌ومیر در اروپای غربی به‌شدت کاهش یافت که باعث رشد جمعیت شد. به این معنی که جمعیت جهان که در دوهزار سال، دو برابر شده و از 250میلیون نفر به 500 میلیون نفررسیده بود،‌ در عرض 200 سال از 1650 تا 1850 دوبرابر شد و به یک میلیارد نفر رسید. تا سال 1300، ایران تقریبا در دوره اول جمعیت قرار داشت، ‌یعنی مرگ‌‌ومیر و ‌موالید بالا و این یعنی رشد بسیار ناچیز جمعیت. به همین دلیل سال‌ها بود که جمعیت ایران 10میلیون نفر باقی مانده بود. اما از سال 1300، با انتقال امکانات بهداشتی و درمانی به کشور، ثبات سیاسی، بهبود وضعیت اقتصادی و ورود درآمدهای نفتی به اقتصاد، مرگ‌ومیر در ایران کاهش یافت،‌ اما به دلیل بالا بودن موالید، جمعیت ایران از 10میلیون نفر در ابتدای قرن، به 19میلیون نفر در سال 1335 رسید. از آن زمان به بعد هم سیر افزایش جمعیت سریع‌تر و طول سال‌های دو برابرشدن جمعیت کوتاه‌تر شد، ‌به‌طوری که در سال 55، جمعیت ایران 33 میلیون نفر بود که نشانه رشد سه درصدی است که خود ناشی از کاهش مرگ‌ومیر و بالا بودن موالید بود.
 
از چه زمانی سیاست‌های کنترل جمعیت، مانند کنترل زاد ولد در ایران اجرا شد؟
سال 1346 در وزارت بهداری وقت، دفتر «جمعیت و تنظیم خانواده» به کمک سازمان‌های بین‌المللی تاسیس شد. هدف از این سیاست‌ها، کاهش باروری بود که البته منحصر به ایران نبود و در هند و پاکستان زودتر آغاز شده بود. به‌دنبال این سیاست‌ها، از سال 1350 به بعد، ‌باروری در ایران رو به کاهش رفت. نهایتا در اوایل انقلاب تعداد متوسط فرزندان خانواده در ایران به‌عنوان باروری کل، به حدود 5/6 فرزند رسید. بعد از انقلاب اسلامی،‌ در وهله اول برنامه‌های تنظیم خانواده مسکوت ماند و دفتر تنظیم خانواده تعطیل شد و به این ترتیب سیاست مستقیمی برای افزایش باروری نداشتیم،‌ اما برنامه‌های دیگری به‌صورت غیرمستقیم به افزایش ولادت منجر شدند.
 
برنامه‌های اقتصادی یا اجتماعی؟
برنامه‌های اقتصادی. کوپن‌های اقتصادی یا دفترهای بسیج اقتصادی یکی از این سیاست‌ها بود. مطابق این دفترچه‌ها مردم براساس تعداد خانوار، ارزاق دریافت می‌کردند. طبیعتا خانواده‌های پرجمعیت‌ می‌توانستند کالاهای بیشتری بگیرند یا خانواده‌هایی که در سطح پایین‌تری بودند، فکر می‌کردند با آوردن یک بچه می‌توانند کوپن بیشتری بگیرند. سیاست اعطای زمین‌های شهری به خانواده‌های پراولاد هم از جمله این رویکردها بود. حتی جنگ هم باعث شد میزان ولادت افزایش یابد.
 
و پیامد این سیاست‌ها در بُعد خانوار چه بود؟
این سیاست‌های ضمنی باعث افزایش میزان ولادت شد و به حدود 7 فرزند در خانواده رسید. برآوردها نشان می‌داد تا سال 1365، جمعیت 33 میلیونی ایران باید به حدود 45میلیون نفر برسد،‌ اما در سرشماری این سال، مشخص شد که جمعیت به 49 میلیون و 400 هزار نفر رسیده است. این سرشماری، مسئولان را متوجه رشد بسیار بالای جمعیت کرد. به همین دلیل جمعیت‌شناسان همایشی در مشهد برگزار کردند و آنجا دولتمردان را مجاب کردند که سیاست‌های کنترل موالید را بار دیگر در ایران برقرار کنند. این سیاست‌ها از سال 1368 برقرار شد و متعاقب آن، میزان ولادت پایین آمد.
 
با این فرایندها هرم سنی جمعیتی ایران چه ویژگی پیدا کرد؟
با افزایش ولادت‌ها در دهه 60، ‌هرم سنی جمعیت ایران که از سال 1300 در حال حرکت از یک هرم هذلولی شکل به یک هرم مثلثی شکل بود، به یک هرم مثلثی شکل با قاعده بسیار وسیع تبدیل شد. در برخی از سال‌های دهه 60، تا دو میلیون تولد ثبت شده است و چون جمعیت کشور جوان و مرگ‌ومیر هم کمتر بود، رشد جمعیت در ایران در سال 65 به 9/3 درصد رسید. البته  اگر دو میلیون مهاجر افغان و معاودین عراقی را از آن کم کنیم، به رشد 2/3 درصدی می‌رسیم. به این ترتیب از سال 55 تا 65 جمعیت کشور از 33 میلیون نفر به 50 میلیون نفر رسید. این 17میلیون نفر، قاعده هرم جمعیتی را وسیع کرد. اما از سال 68 با اجرای سیاست‌های تحدید موالید، آن هم با شتاب بیشتر، شاهد شتاب کاهش موالید در ایران هستیم.
 
این مربوط به چه دوره زمانی در سیاست‌گذاری می‌شود؟
در برنامه اول توسعه کشور که در سال 68 تدوین شد، سیاست‌های کنترل موالید پیش‌بینی شده بود که تا سال 1390 رشد جمعیت به 5/2 و تعداد فرزندان به 4 برسد. اما اهداف این برنامه در اواسط دهه 70 محقق شد.
یعنی تقریبا 15 سال پیش از رسیدن به موعد تعیین شده در برنامه.
سوال این است که وقتی مسئولان دیدند اهداف برنامه‌ای که قرار بود سال 90 موفق شود، در اواسط دهه70  محقق شد، ‌چرا در این سیاست‌ها تجدیدنظر نکردند و این روند تا سال 1385 ادامه پیدا کرد به‌گونه‌ای که تعداد متوسط فرزندان خانواده که در بدو انقلاب 7 بود، به 8/1درصد رسید و وقتی تعداد فرزندان هر خانواده به زیر دو فرزند می‌رسید،‌ یعنی به زیر سطح جانشینی رسیده است.
 
این پدیده تنها اختصاص به ایران داشت؟
این پدیده در اکثر کشورهای غربی رخ داد. حتی الان در سنگاپور هم تعداد متوسط فرزندان 1 یا 1/1 است،‌ یعنی هر دو نفر از والدین با یک فرزند جایگزین می‌شوند و این باعث می‌شود به‌سرعت رشد جمعیت منفی شود. از 40سال قبل در اروپا برای مقابله با این امر، سیاست‌های تشویق موالید را دنبال کردند. زیرا درغیراین صورت، جمعیت سالخورده می‌شود و در نهایت به دلیل کاهش ورودی و افزایش خروجی، جمعیت از بین می‌رود. حتی کشورهایی مانند ژاپن که دارای بالاترین جمعیت سالخورده است، ‌در سیاست‌های مهاجرتی خود تجدیدنظر کرده است.
 
اگر این روند در ایران ادامه پیدا کند، وضعیت جمعیتی ما چگونه خواهد بود؟
قطعا ما با جمعیت سالخورده مواجه خواهیم شد، مانند آنچه امروز در سوئد،‌ سوئیس و حتی آلمان دیده می‌شود.  امروز 24درصد جمعیت ژاپن سالخورده است. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد اگر ما نیز با حد متوسط رشد جمعیت پیش برویم، جمعیت ایران در سال 1430 به حدود 104میلیون نفر می‌رسد که از این جمعیت،‌ 24درصد بالای 60سال و 5/17درصد بالای 65سال خواهند داشت. در حال حاضر (مطابق سرشماری سال 95) کل جمعیت سالمند ایران 7میلیون و 400 هزار نفر است که نزدیک به 5 میلیون نفر آن را افراد 65 سال به بالا تشکیل می‌دهند. به نظر می‌رسد، در 35 سال آینده، 27 میلیون نفر از جمعیت کشور را افراد بالای 60 سال تشکیل دهند.
 
این چه تغییری در هرم سنی جامعه ایران به‌دنبال خواهد داشت؟
از آنجایی که بعد از سال 1365، باروری کاهش یافته است، قاعده هرم که اکنون بسیار وسیع است، آرام‌ آرام درحال جمع‌شدن است و چون به‌تدریج سن متولدان دهه 60 افزایش می‌یابد، اکنون متورم‌ترین بخش هرم جمعیتی ایران، بخش میانی آن است که گروه سنی جوانان را تشکیل می‌دهد، یعنی همین گروهی که اکنون با مشکل ازدواج، اشتغال و مسکن مواجه هستند. در ادامه، این‌ها به‌تدریج به میانسالی می‌رسند و 30 یا 35 سال بعد هم سالخورده می‌شوند که در این صورت، ناگهان بالای هرم، متورم می‌شود. ممکن است این‌ها اتفاق نیفتد، ‌اما از دوره 20 تا 30 ساله آتی، ‌دولت‌ها و سازمان‌های بازنشستگی با این پدیده مواجه خواهند بود، یعنی با جمعیتی که سالخورده شده است.
 
این یک پیش‌بینی جمعیت‌شناختی است. این پیش‌بینی، ‌چه توصیه‌های اقتصادی یا سیاسی برای ما خواهد داشت، به عبارت دیگر، چه باید بکنیم تا این مسئله به‌درستی مدیریت شود؟ 
در وهله اول، معتقدم باید به وضع موجود بپردازیم. هر برنامه‌ریزی سه مرحله دارد؛ شناخت وضع موجود،‌ ترسیم وضع آینده و اتخاذ سیاست‌ها و راهبردهایی برای رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب. امروز ما باید وضع موجود را شناسایی کنیم. مانند اینکه وضعیت صندوق‌های بازنشستگی و جمعیت تحت‌پوشش را مشخص کنیم که آیا همه جمعیت سالمند را پوشش می‌دهند یا خیر؟ در پژوهشی برای سازمان تامین‌اجتماعی در سال 80، این سوال را مطرح کردم که چرا مردم از بیمه‌های اجتماعی استقبال نمی‌کنند؟ نتیجه تحقیق نشان داد، همه می‌خواهند بیمه شوند،‌ اما تامین‌اجتماعی نمی‌تواند همه را بیمه کند یا اینکه توجه نمی‌کند. پیشنهاد من این بود که وقتی پدیده نویی وارد جامعه می‌شود،‌ باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که افراد با تحصیلات اندک هم بتوانند الگوبرداری کنند. به همین منظور بیمه هنرمندان و بعد بیمه رانندگان کامیون اجباری شد، بنابراین یکی از مهم‌ترین رویکردها این است که امروز همه جمعیت باید بیمه شود. سال گذشته هنگام تدوین برنامه ششم، گفتم که اولویت اول ما باید این باشد که کار غیررسمی را مدیریت کنیم، زیرا کار غیررسمی یعنی هنوز کسانی بیمه نیستند، بنابراین باید آحاد جامعه و همه شاغلان،‌ زنان و مردان اجبارا بیمه شوند، چه از طریق کارفرما چه خویش‌فرما. گام دوم باید این باشد که به‌عنوان مثال زنان خانه‌دار به نحوی بیمه شوند. حتی معلولان هم باید از طریق بهزیستی بیمه شوند و این طور نباشد که کسی از آحاد جامعه روزی زیر خط‌فقر برود.
 
امروز همه از بحران صندوق‌های بازنشستگی یاد می‌کنند. در این صورت، فکر می‌کنید 30 سال آینده، ‌این صندوق‌ها توانایی حمایت و تحت‌پوشش قراردادن جمعیت سالخورده کشور را دارند؟
به هیچ‌وجه. به همین دلیل هم هست که در وهله اول ما باید وضع موجود را اصلاح کنیم، زیرا اگر وضع موجود را اصلاح نکنیم و بخواهیم برای آینده برنامه‌ریزی کنیم،‌ نارسایی وضع موجود دست‌اندازهای جدی ایجاد می‌کند. نگرانی همه این است که در آینده جمعیت کشور سالخورده می‌شود و تورم هرم سنی به سالخوردگی انتقال می‌یابد و حدود 24میلیون، یعنی یک‌چهارم جمعیت کشور سالخورده خواهیم داشت. یک‌چهارم جمعیت هم زیر 15سال خواهند بود و بقیه یعنی 50درصد جمعیت کشور باید سایرین را تامین کنند، این درحالی است که همه 50درصد حاضر در میانه هرم سنی جمعیت، فعال نیستند، نیمی زنان خانوار خواهند بود و عده‌ای معلول و از کارافتاده، بنابراین پیشنهاد ما این است که برای یک‌چهارم جمعیتی که قرار است در آینده سالخورده شود اول باید به سالم‌سازی وضع موجود بپردازیم و وقتی وضعیت سالم شد،‌ هر سال 10درصد را توسعه دهیم. اما اگر الان بخواهیم توسعه دهیم، آن نارسایی‌ها این توسعه را از بین برده و بی‌اثر خواهد کرد.
 
به جز بیمه کردن جمعیتی که 30 سال بعد به سالخوردگی می‌رسد، چه باید کرد. دولت‌ها برای این جمعیت چه کارهای دیگری باید بکنند؟
10 سال پیش در طرح جامعی درباره سالمندی در ایران، متوجه شدیم که در غرب یک سیاست سالمندی فعال وجود دارد. سیاست سالمندی فعال به این معنا نیست که سالمندان فعال شوند، ‌بلکه افرادی که اکنون در سن فعالیت هستند، توانمند شوند تا وقتی به سالمندی رسیدند، خودشان روی پای خودشان بایستند. الان سالمندی معضل نیست، بلکه زمانی به معضل تبدیل می‌شود که سالمند زیر خط‌فقر برود،‌ بیمار و ناتوان شود و نتواند از خودش مراقبت کند، بنابراین سالمندی که وضع مالی خوبی دارد، سواد آن بالاست و می‌تواند از خودش مراقبت کند، چه بسا در دوره سالمندی به سیاست‌های جامعه یا انجمن‌های خیریه هم کمک کند. پس باید سیاست‌ها را طوری تنظیم کنیم تا کسانی که حالا در سن فعالیت هستند، به‌گونه‌ای توانمند شوند که وقتی به سالمندی رسیدند، روی پای خودشان بایستند.
 
یعنی چه روی پای خود بایستند؟
یعنی کمتر بیمار شوند، سالم باشند و اندوخته‌ای داشته باشد تا در سالخوردگی و بازنشستگی، ازکارافتاده و دچار سانحه نشوند، بلکه فعال باشند، منظور از فعال بودن یا روی پای خود ایستادن، قطعا این نیست که بروند کار کنند.
 
شما بیمه شدن جمعیت فعال فعلی کشور را یکی از راهبردهای خودتان عنوان کردید. پیشنهاد مشخص شما برای آن چیست؟
منظور من از بیمه‌ شدن همه، یعنی اینکه حتی یک تاجر بازاری هم بیمه شود، زیرا او شاید فکر کند پول مستمری نسبت به درآمد الان او اندک است، ‌اما چه بسا حادثه‌ای رخ بدهد و او کسب‌وکارش را از دست بدهد، بنابراین معتقدم بیمه باید مانند بستن کمربند ایمنی در خودرو،‌ برای همه آحاد جامعه اجباری شود و مانند قبض آب و برق به در خانه همه برود. آیا کسی را در کشور سراغ دارید که قبض آب و برق خود را پرداخت نکند؟ همه از خرج‌های خود می‌زنند تا قبض را پرداخت کنند، بیمه هم باید همین‌گونه باشد. نه اینکه دولت، مردم را حتما بیمه کند. باید معدود افرادی که توانایی ندارند، مانند ازکارافتاده‌ها یا سالخوردگان حمایت شود و به‌جای یارانه‌هایی که به همه مردم پرداخت می‌شود،‌ این یارانه‌ها به سطوح پایین جامعه برود تا همه، بیمه درمانی و بیمه تامین‌اجتماعی شوند.
 
متورم‌شدن بخشی از هرم سنی جمعیت، ‌آیا تنها مختص ایران است یا در کشورهای دیگر هم اتفاق افتاده است؟ آنان چطور با این مسئله مواجه شدند؟
البته این مسئله در غرب کمتر رخ داده، زیرا آنان به‌تدریج کاهش مرگ‌ومیر را تجربه کردند و متعاقب آن، باروری هم کم شد. ضمن اینکه در آنجا متورم‌شدن هرم جمعیت، نه تنها به بحران تبدیل نشد،‌ بلکه به رشد و شکوفایی اقتصادی هم منجر شد. اساسا توسعه صنعتی اروپای غربی به‌خاطر متورم‌شدن بود. اساسا وقتی جمعیت وسط هرم، متورم باشد، به آن جمعیت در پنجره یا فرصت جمعیتی گفته می‌شود. به‌طور کلی وقتی دوسوم جمعیت در سن فعالیت، یعنی 15تا 64 ساله باشند، گفته می‌شود آن جمعیت در پنجره جمعیتی قرار می‌گیرد. تجربه ‌چین، تایوان، کره، سنگاپور و ژاپن نشان داد که این کشورها در فرصت جمعیتی خود به شکوفایی اقتصادی رسیدند. ما هم از سال 85 وارد پنجره جمعیتی شدیم و معمولا هم پنجره جمعیتی برای یک کشور 30سال طول می‌کشد. امروز تقریبا 12سال از این 30سال سپری شده و 18سال دیگر باقی مانده است. اما همه این‌ها منوط به این است که جمعیت متورم واقع در سن فعالیت به بهره‌دهی اقتصادی برسد و جذب بازار کار و سرمایه شود، بنابراین ما داریم این فرصت را از دست می‌دهیم.
 
فرض می‌کنیم همه این جمعیت شاغل یا بخش متورم سنی نتوانند به شغل پایدار دست یابند و وضعیت همین طور بماند. سالخوردگی این جمعیت چه پیامدی را متوجه ما خواهد کرد؟
در این صورت میزان فقر بیشتر می‌شود، زیرا وقتی همه خود را بیمه نکنند، طبیعتا صندوق‌های بازنشستگی هم متعهد نیستند به آنان پرداختی داشته باشند، بالطبع باید بودجه‌های زیادی به بهزیستی اختصاص یابد تا خانه‌های سالمندان دولتی بیشتری ایجاد کنند که در این صورت بار دولت بیشتر و سنگین‌تر می‌شود، بنابراین عقل سلیم حکم می‌کند که با چنین اطلاع و علمی، وقتی جمعیت متولد دهه 60 به سن فعالیت رسیدند، در گام اول آنان را بیمه کنیم تا در دوره سالمندی دست نیاز به سوی افراد یا بخش‌های حمایتی دراز نکنند. برای این کار باید صندوق‌های بازنشستگی را به‌گونه‌ای سالم‌سازی کرد تا آن‌ها بتوانند با اعتبارات ورودی خود، سرمایه‌گذاری کنند و این سرمایه‌گذاری در آینده به بازدهی برسد. گام بعدی برای سالمندی فعال، توجه به بهداشت و سلامت آنان است تا ناتوان و ازکارافتاده نشوند. برای این منظور ‌باید بهداشت، تغذیه و آموزرش را در اولویت قرارداد تا مردم بدانند چطور از جسم خود حفاظت کنند. 
 
دولت‌ها نیز باید برای استانداردبودن موادغذایی مانند روغن و لبنیات تلاش کنند.
طبیعتا اگر امروز همه این بخش متورم جمعیتی بیمه شوند، ورودی سازمان‌های بیمه‌ای افزایش می‌یابد، اما وقتی این جمعیت خودش به دوره سالمندی برسد، آن وقت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ برای آن زمان چه باید کرد؟ 
مشکل امروز بیمه‌ها این است که به‌روز شده‌اند، یعنی پول را از من و شما می‌گیرند و به مستمری‌بگیران پرداخت می‌کنند، درصورتی که بیمه‌ها باید تعهدی داشته باشند، ‌یعنی پولی که از من و شما کسر می‌شود،‌ صرف سرمایه‌گذاری شود تا در آینده به خود من پرداخت شود، زیرا روزی که جمعیت شاغلان زیاد است، روز خوش تامین‌اجتماعی است،‌ چراکه پول‌های کلانی را دریافت می‌کند و پول کمی پرداخت می‌کند، اما اگر این وضع وارونه شود، 
باید از عده کمی بگیرد و به عده زیادی پرداخت کند، قطعا در این صورت ورشکسته می‌شود.
 
چه باید کرد؟
مهم‌ترین نکته، قطع کامل وابستگی صندوق‌های بازنشستگی به دولت است. ضمن اینکه دولت‌ها نباید هم از این صندوق‌ها برداشت کنند. صندوق‌های بازنشستگی باید مانند یک بنگاه خصوصی اداره و عمل کنند. مورد دیگری که در تحقیقی به آن رسیدم این بود که سازمان تامین‌اجتماعی حتما باید سه کارکرد داشته باشد؛ از شاغلان، کسور بیمه کسر کند و‌ به مستمری‌بگیران و بازنشسته‌ها پرداخت کند، دومین کارکرد اینکه به مستمری‌بگیران خدمات بهداشتی و درمانی بدهد، ‌سومین کارکرد هم سرمایه‌گذاری پول‌های گرفته شده است تا دچار تورم و افت نشود، زیرا این سازمان‌ها، درطول  30سال از ما 10 میلیون تومان می‌گیرند و در 20 سال بعد باید 50 میلیون به ما پرداخت کنند، بنابراین مشخص شد که ‌این سازمان به غایت محدود، باید سه کار مشخص و مجزا را انجام دهد، در صورتی که کار اصلی تامین‌اجتماعی، کارکرد اولیه است، یعنی از شاغلان پول بگیرد و مستمری پرداخت کند و اصلا باید وارد سایر حوزه‌ها نشود.
 
تجربه کشورهای دیگر در این خصوص چگونه است؟
در کشورهای غربی این اتفاق افتاده است و اساسا سیستم بهداشتی و درمانی آنان جدا از سیستم پرداخت مستمری است. اصلا سازمان تامین‌اجتماعی آن‌ها پزشک یا آموزش پزشکی ندارد. کارکرد دیگر، بنگاه‌داری و سرمایه‌گذاری است و اینکه پول‌های دریافت‌شده را چطور سرمایه‌گذاری کند. دهه 60 سازمان تامین‌اجتماعی ما را دعوت و تشریح کرد که بودجه زیادی داریم و باید این پول‌های دریافتی را سرمایه‌گذاری کنیم. به‌عنوان یک جمعیت‌شناس از ما خواستند برای جمعیت شهرنشین کشور آینده‌نگری کنیم. در آنجا به ما گفتند اگر ما وارد بازار مسکن شویم، ‌بهره‌وری بالایی خواهیم داشت، در حالی  که این امر یک کار اقتصادی و وظیفه بانکداری است. در سازمان تامین‌اجتماعی مگر چند اقتصاددان هستند که کارهای سرمایه‌گذاری را انجام دهند؟ به‌طور کلی بحث‌های من ناظر بر نارسایی‌های موجود است. امروز گفته می‌شود صندوق‌های تامین‌اجتماعی با بجران مواجه است،‌ انتظار می‌رود ناهماهنگی دریافتی و پرداخت محاسبه شود یا کسور بیمه زیاد شود. نمی‌توان دست روی دست گذاشت تا ورشکسته شوند و کسی که 20 سال حق‌بیمه پرداخت کرده، از حقوق خود محروم شود.
 
فرض کنیم این اصلاحات اعمال نشود، چه خواهد شد؟
بازگشت به عقب خواهیم داشت، مانند 50سال پیش که کسی بیمه نبود و همه در روستاها زندگی می‌کردند. گفته می‌شود در کشورهای درحال توسعه افراد پشت پیشخوان مغازه می‌میرند. یعنی افراد حتی تا روز آخر زندگی خود هیچ استراحتی ندارند و باید کار کنند. در صورتی که این اصلاحات در صندوق‌ها صورت نگیرد، بازگشت به عقب خواهیم داشت، یعنی به وضعیتی که افراد حتی در کهنسالی و سالخوردگی نیز باید خودشان برای خودشان درآمد ایجاد کنند. اگر دولت‌ها یا سازمان تامین‌اجتماعی هیچ بازنگری روی این مسائل نداشته باشند، جامعه به سمت بیمه‌های خصوصی سوق پیدا می‌کند که مقوله دیگری است.