printlogo


ساختمان نیمه‌کاره-157
رویاهای فرهاد
مسعود مشایخی

در علم روان‌شناسی یکی از فن‌های ایجاد انگیزه برای پیشرفت افراد، رؤیاپردازی و خیال‌بافی است. اینکه افراد آنچه دوست دارند در آینده به آن تبدیل شوند را در خیال خودش متصور شوند. اما چند روز قبل با موضوعی مواجه شدم که کارآمدی این راهکار برایم مسجل شد. در یکی از طبقات بالایی ساختمان در حال کار بودم. کمی دلم درد می‌کرد و حس و حال کار کردن نداشتم. به بالکن آن واحد رفتم و منظره بلوار روبه‌روی ساختمان را تماشا می‌کردم. مغازه‌های روبه‌روی ساختمان به‌خاطر ساخت‌وساز زیاد در این منطقه، اکثراً مصالح ساختمانی و ابزار آن را می‌فروشند. جلو یکی از آن‌ها، یک ماشین مدل بالای خارجی پارک شد. جوانی با عینک آفتابی، لباس و ظاهر مرتب از آن پیاده شد. موهای مجعد و کوتاه و چهره‌ای سبزه‌گونش تا حدودی برایم آشنا می‌زد. فاصله‌ام از او دور بود و نتوانستم به‌خوبی او را ببینم.  یک‌باره صدا زدم، فرهاد. تند و سریع پله‌های نصفه‌نیمه را طی کردم. تا به پایین ساختمان و آن‌طرف بلوار رسیدم نه خبری از ماشین خارجی بود و نه صاحب آن. مغازه روبه‌رویی از دوستانم بود. سراغ مشتری جوانش را گرفتم. اتفاقاً از آشناهای دور او بود. گفت سال‌هاست در یکی از بنادر جنوب کشور، شرکت صادرات و واردات دارد. شرکتی عریض و طویل با چندین کارمند و یک ساختمان شیک و مدرن. از تعجب دهنم بازماند. تمام حرف‌های آن سال‌های فرهاد از ذهنم گذشت. حدود پانزده سال قبل که تازه‌ وارد کارهای ساختمانی شده بودم با فرهاد آشنا شدم. فرهاد آدم فوق‌العاده خیال‌پردازی بود. همیشه دور هم که جمع می‌شدیم، می‌گفت من خیلی دلم می‌خواهد یک شرکت داشته باشم با چند تا کارمند و یک دفتر شیک و باکلاس و یک کامپیوتر جدید و یک ماشین آخرین‌ مدل. عشق کامپیوتر بود و همان سال‌ها که هیچ‌کس چیزی از آن سر درنمی‌آورد، فرهاد به کلاس کامپیوتر پیشرفته می‌رفت. اکثر اوقات هم مورد تمسخر بچه‌ها قرار می‌گرفت. از همان موقع دیگر او را ندیده بودم. فرهاد آدم بسیار سخت‌کوشی بود. مطمئن هستم که همه این موفقیت‌هایش بیش از هر چیزی ثمره تلاش و پشتکار بیش‌ از حد خودش است و محصول همان رؤیاها که اینک به واقعیت پیوسته‌اند.