printlogo


شکاف درآمدی در یک کشور می‌تواند حتی سلامت روحی و جسمی مردم آن کشور را هم تهدید کند
توزیع نابرابر ثروت، پدیده‌ای جهانی

نابرابری درآمد به عدم توزیع مساوی درآمدهای خانواده‌ها یا افراد در بین تمام شرکت‌کنندگان در یک اقتصاد گفته می‌شود که معمولا با درصد درآمد افراد نسبت به درصد جمعیت اندازه‌گیری می‌شود. مثلا ممکن است آمار نشان دهد که 70درصد درآمد کشور دستِ 20درصد جمعیت آن است. بیشتر مردم، وقتی افراد خاصی از جامعه میزان بالای درآمد را دارند، احساس بی‌عدالتی می‌کنند. دلایل نابرابری درآمد می‌تواند مربوط به عوامل زیادی از جمله منطقه‌ جغرافیایی‌، جنسیت، تحصیلات و جایگاه اجتماعی باشد.
از دهه‌80، نابرابری درآمد در دنیا به‌شکلی جدی زیاد شد؛ زمانی که 30 تا 35درصد از درآمد ملی کشورها دست 10درصد از افراد پردرآمد بود. از آن زمان، درصد درآمدِ آن 10درصد از مردم تا 50درصد درآمد کلی، زیاد شده و فاصله‌ زیادی بین «درآمد بالاها» و «درآمد پایین‌ها» ایجاد کرده است.
درآمد شامل دستمزد، حقوق ثابت، بهره‌ حساب پس‌انداز، سود سهام، اجاره و سود از فروش چیزی که مبلغ کمتری برای خریدش پرداخت‌شده می‌شود. نابرابری درآمد نشان می‌دهد درآمد به شیوه‌ای نامتعادل در میان جمعیت توزیع می‌شود. تقسیم نابرابر درآمد و ثروت، از سال 2007 تا 2016، در همه‌ جای دنیا زیاد شده است. در آمریکا، متوسط درآمد طبقه‌ فقیر به 1/12درصد رسید، یعنی 12/943دلار و درآمد 5درصد ثروتمند کشور تا 6/30درصد بالا رفت و به 375/880 دلار در سال رسید. آمارها نشان می‌دهد، کشورهای لسوتو و آفریقای‌جنوبی بر اساس ضریب جینی که درآمد خانواده را در مقایسه با جمعیت کلی می‌سنجد، کمترین میزان برابری درآمد را در بین 157کشور دارند. چین، رتبه‌29 را دارد. این اختلاف درآمدی به سبب رشد سریع شهرنشینی در این کشور بوده. در این آمار، آمریکا رتبه‌ 39 را دارد. محققان افزایش نابرابری  درآمد را با بی‌ثباتی سیاسی، افزایش بسیار کم حقوق‌ها، بهره‌وری پایین، کاهش سرمایه‌گذاری و حتی بالارفتن نرخ طلاق مرتبط می‌دانند.
بعد از رکود بزرگ دهه30، میزان دارایی قشر ثروتمند در کشورهای مختلف سقوط کرد. اما از سال 1970، دوباره زیاد شد. اقتصاددان‌ها دلایل زیادی را برای این اتفاق مطرح می‌کنند. انتقال شغل‌های تولیدی از کشورهای ثروتمند به فقیر نابرابری را در مبدا و مقصد شدیدتر کرد. کامپیوتر و دستگاه‌های الکترونیک جای خیلی از نیروهای ساده را گرفتند و در عوض افرادی که توانایی بالایی داشتند حقوق‌های بالا دریافت می‌کردند. خیلی از کشورها از قوانین حقوق کارگری کنار کشیدند تا بازار کارشان را برای جذب سرمایه حفظ کنند. اما این نابرابری درآمد چه تاثیراتی در جوامع دارد؟ یکی از اولین مشکلاتی که به همراه دارد، در حوزه سلامت است. همه ‌چیز در این زمینه، از امید به زندگی گرفته تا مرگ نوزادان و چاقی‌های بیمارگونه، از پیامدهای نابرابری اقتصادی است. هرقدر نابرابری اقتصادی بیشتر باشد به مشکلات بیشتری در سلامت افراد جامعه می‌انجامد. این مشکلات فقط در طبقه‌ فقیر اتفاق نمی‌افتد، تحقیقات نشان می‌دهد نه تنها کم‌درآمدهای جامعه از این مسئله آسیب می‌بینند، بلکه افرادی که تمکن مالی دارند هم در جامعه نابرابر در خطرند. نابرابری، همبستگی جامعه را کم می‌کند، نیروی محرکه‌ای که به اضطراب بیشتر، ترس و احساس ناامنی برای همه‌ دامن می‌زند. اقتصاددان‌ها و متخصصان حوزه‌ سلامت، سال‌هاست می‌دانند مردمی که در جوامع فقیر زندگی می‌کنند عمر کوتاه‌تری دارند، اما تحقیقات یک عامل دیگر را هم در امید به زندگی معرفی کرده؛ درصد نابرابری در یک جامعه. مردم در کشورهایی که نابرابری اقتصادی کمتری دارند بیشتر عمر می‌کنند. در سال 2012، کشورهایی با کمترین میزان تفاوت در درآمد، کمترین میزان مرگ نوزاد را ثبت کرده‌اند. کشورهای ایسلند، نروژ و فنلاند در صدر لیست بوده‌اند. به‌علاوه محققان به وجود رابطه‌ بین نابرابری و مشکلات روانی هم پی برده‌اند. کشورهایی با تفاوت زیاد بین ثروتمندان و فقرا بیشترین آمار شیزوفرنی را داشته‌اند. در واقع، این تفاوت‌ها در طبقه‌های اجتماعی، استرس‌های مزمن را تشدید می‌کند. این آمار در کشورهایی مثل آمریکا، جامائیکا و سنگاپور بیشتر از سایر کشورها بوده است. نابرابری شدید در احساس سلامت افراد جامعه هم تاثیر دارد. در کشوری که یک درصد از جمعیت آن، بیشترین درآمد را دارند، مردم احساس سلامت شخصی کمتری دارند.نابرابری شدید اقتصادی تباه‌کننده‌ جوامع است. کم‌کردن میزان فقر را سخت می‌کند، به اقتصاد ضربه می‌زند و موجب اختلاف و خشونت می‌شود. عوض‌کردن این جریان، کار دشواری است، اما می‌توان پیشرفت‌هایی کرد. در ادامه هشت روش برای کم‌کردن نابرابری اقتصادی در جهان مطرح می‌شود:
 
1-جلوگیری از قاچاق به خارج از کشور
 در کشورهای در حال توسعه، زیرساخت‌های ناکافی برای سلامت، تحصیل، شرایط زندگی و سرمایه‌گذاری برای شهروندان فقیر، نابرابری شدیدی به همراه دارد. دلیل اول مالیات است و دلیل دیگر، خروج قاچاقی پول از کشور. بر اساس آمار، کشورهای در حال توسعه، حدود شش هزار میلیارد دلار سرمایه از سال‌های 2003 تا 2012 از کشورشان از دست داده‌اند و هر سال این رقم 4/9درصد رشد داشته است. این شش هزار میلیارد می‌تواند فقر و نابرابری را با سرمایه‌گذاری در کشور، کارهای زیربنایی و رشد اقتصادی کم کند.
 
2- مالیات بر درآمد تصاعدی
در چند دهه‌ اخیر میزان نابرابری در کشورهای ثروتمند بیشتر شده است. یک درصد ثروتمند کشورهای توسعه‌یافته نه تنها بیشترین درآمد را دارند، بلکه میزان مالیات بر درآمدهای بالا هم کمتر بوده است. افراد با درآمد بالا چقدر باید مالیات پرداخت کنند؟ مشخصا این سوالی است که مردم هر کشور باید به آن پاسخ بدهند و جواب‌ها، متفاوت است. اما «تونی ادیسون»، اقتصاددان، پیشنهاد می‌کند که 65درصد از درآمد آن یک درصد کشور باید صرف مالیات شود.
 
3- مالیات جهانی برای ثروت؟
«توماس پیکتی» در کتاب «سرمایه در قرن بیستم» پیشنهاد می‌دهد که یک توافق جهانی برای مالیات ثروت وضع شود. با قبول این برنامه، کشورها باید توافق کنند که به دارایی‌های شخصی افراد به میزان برابر مالیات تعلق بگیرد. بدبین‌ها معتقدند این برنامه عملی نیست، اما نباید از این ایده ناامید شد. به این‌خاطر که ثروت همراه با نسل‌های جدید افزایش می‌یابد و انباشته می‌شود و یک قانون مالیات بر ثروت عادلانه می‌تواند جلو نابرابری‌های شدید را بگیرد.
 
4- تعیین‌کردن حداقل دستمزد
دولت‌ها باید حداقل مزد مکفی برای معیشت  در کشورشان را مشخص و نهادها باید کفِ دستمزدی را برای کارگران تعیین کنند که صاحبان مشاغل ملزم به رعایت آن باشند. درآمدهای کم و ناکافی برای زندگی، نتیجه‌ عدم قدرت کارگران و تمرکز جامعه بر صاحبان سرمایه است؛ ویژگی بارز جوامع نابرابر. تمام کارگران باید درآمد مکفی برای تامین زندگی خود و خانواده‌شان داشته باشند. دولت و نهادهای مختلف باید در مقابل حفظ «مزد معیشت» مسئول باشند. کارفرماها هم باید رفتاری متعهدانه داشته باشند و به شأن تمام کارگرهایشان احترام بگذارند.
 
5- حق فعالیت تشکیلات کارگری
حق کارگران برای داشتن تشکیلات، یکی از پایه‌های یک جامعه‌ برابر است و باید نسبت به مسائل دیگر در اولویت باشد تا از حقوق کارگران در صورت پایمال‌شدن‌ دفاع کند. یکی از دلایل نابرابری شدید، بی‌قدرتی کارگران است، بنابراین حق کارگران برای داشتن تشکیلات و اعتراض گروهی برای دستمزد بیشتر یا شرایط مناسب محیط کار از جمله نیازهای اساسی حقوق اجتماعی است. با تمام این اوصاف، در برخی از کشورهای جهان، کارگران هنوز با تحقیر، ترس و مجازات برای اعتراض‌های دسته‌جمعی مواجه می‌شوند. در جایی که اجتماع‌ها قوی هستند، درآمدها بیشتر و نابرابری‌ها کمتر است.
 
6- جلوگیری از سوءاستفاده از کارگران
شرکت‌های مختلف در گوشه‌وکنار دنیا کارکنان ثابت را با کارکنان موقت و مشروط عوض می‌کنند. معمولا به آن‌ها می‌گویند «آزمایشی» یا «مشروط». این کارگرها نیاز کارخانه‌ها و شرکت‌ها را به کارگر ثابتُ برطرف می‌کنند و از آن‌سو، کارفرما از زیربار جایگاه کارفرمایی‌اش شانه خالی می‌کند و حق و حقوقی برای کارگرها در نظر نمی‌گیرد. کشورها باید قوانینی وضع کنند که حقوق کارگران پایمال نشود و به‌ازای کارشان حقوق کافی و بیمه و مزایا داشته باشند.
 
7- سیاست‌های تجاری آزاد و دموکراتیک
قراردادهای تجاری بین‌المللی پشت درهای بسته و با گروه‌های ثابت و تکراری باید کنار گذاشته شود. این شکل از تجارت‌های کهنه اساسا غیردموکراتیک است و سود موسسات و شرکت‌ها را ارجح بر حقوق کارگران، محیط‌زیست و سلامت جامعه قرار می‌دهد. امروزه کشورها به سیاست‌های آزاد و شفاف نیاز دارند که بتوانند راجع به چرایی‌شان به مردم توضیح دهند.
 
8- یک اقتصاد جدید؟
تصور از اقتصاددان‌ها معمولا افراد آکادمیک پرافاده‌ای است که تئوری‌های اقتصادی محرمانه را به ارزش‌های انسانی ترجیح می‌دهند. خوشبختانه امروزه تغییراتی در نگاه اقتصاددان‌ها ایجاد شده که قواعد را از نو تعریف کرده‌اند. آن‌ها خوب متوجه شده‌اند که امروز به اقتصادی نیاز داریم که روی زندگی همه‌ مردم تاثیر داشته باشد و نه آن‌هایی که به‌اندازه پول دارند. در واقع، دنیا به اقتصادی نیاز دارد که برای همه‌ مردم ثروت به همراه داشته باشد و نه اینکه به ثروتمندان و صاحبان سرمایه فکر کند.