printlogo


طنز کارگری
راهِ پیداکردن وزیر!
عبدالله مقدمی

مجله هفته قبل را ورق می‌زدم که همان اول کاری، چشمم به متنی افتاد که راست و حسینی، نشسته بود و سیر تا پیاز چالش‌های سازمان تامین‌اجتماعی را بررسی کرده بود. البته این سیر تا پیاز که عرض کردم مخصوص دوستان کارشناس و این‌ کاره بود، وگرنه منِ عامی که هرچه عددها و ممیزها را بالا و پایین کردم، چیزی سر در نیاوردم. تنها چیزی که متوجه شدم این بود که وضعیت کار و رفاه و تامین‌اجتماعی مملکت یک چیزی توی مایه‌های «ددم وای!» است.اما نکته اصلی این نبود. نویسنده در متن از این، شکایت داشت که چرا دو، سه ماهی است وزارتخانه بی‌سکاندار و وزیر مانده است. یکی نبود به این رفیق‌مان بگوید: پدر آمرزیده! با این روضه‌ای که شما خواندی، آدم یک سال بیکار مانده هم این شغل را قبول نمی‌کند چه رسد به بزرگان کشور!
آنجا که بود فشار بسیار کجاست؟
کار همگان شده است بس زار کجاست؟
جایی که دمار در بیارند از بیخ
ای دوست! بگو وزارت کار کجاست؟
خب برادر من! این طوری معلوم است، سه ماه که هیچ، سی ماه بعد هم این صندلی خالی خواهد ماند. اما اگر از من یکی بپرسید، اصلاً راه جذب وزیر این نیست. ما باید سعی کنیم تعدادی گزارش‌های مثبت بنویسیم که بالاخره به نوعی جذب مشتری‌ داشته باشیم. مثلا می‌توانیم با فونت نمره چهل بنویسیم: «سازمان تامین‌اجتماعی تمام 140هزار میلیارد تومان طلب خود را از دولت گرفت.» بعد خیلی ریز (مثلا فونت یک) بنویسیم: «الکی!»
 یا مثلا می‌توانیم بنویسیم:«تا 60 سال آینده کسری بودجه سازمان به صفر خواهد رسید.» بعد باز هم خیلی ریز بنویسیم: «البته اگر خبر اولی درست باشد!» یا حتی می‌شود نوشت: «دولت به همه تعهدات خود در طرح تحول سلامت عمل کرد.» بعد هم باز خیلی کوچولو می‌نویسیم: «البته دولت تانزانیا!» بعد از آن کافی است مجله را دست‌مان بگیریم و ببریم پیش بنده‌خدایی که چشم‌های خیلی ضعیفی دارد و اخیرا شیشه عینکش هم شکسته است. این طوری شاید فرجی بشود و بتوان طرف را تا در مجلس برد و بعد توی رودربایستی، بردش پشت میز وزارت کار!