
گاهی برخی از ما آدمها، با چنان سرعتی بهدنبال خوشبختی میدویم که وقتی به خودمان میآییم از آن رد شدهایم. تا بخواهیم بایستیم و عقبگرد کنیم و به آن برسیم، روزها و فرصتهای زیادی از دست دادهایم. شاید بارها این تسلسل ادامه داشته باشد. دورِ باطلی که باعث میشود، دیگر هیچگاه رنگ خوشی و آرامش را نبینیم. دوست کارگرمان اکبر، مصداق بارز همین نمونه افراد بود. زن خوب، بچههای سربهراه و زندگی راحت و آرام داشت. خیلی تلاش میکرد زندگیاش بهتر از گذشته باشد. روزها کارگری میکرد و شبها هم جایی نگهبان ساختمانی بود و درآمد خوبی داشت. خستگی کار و بیخوابی شبانه، باعث شد که به سمت مصرف موادمخدر کشیده شود. مدتی بعد دیگر توان کارکردن را هم نداشت. حتی پولها و درآمد همسرش را که از راه خیاطیکردن بهدست میآورد دود میکرد. بالاخره کاسه صبر همسرش لبریز شد و از او جدا شد. بعد از چندین سال دربهدری و خانه بهدوشی، اکبر بالاخره اعتیادش را ترک کرد، اما هنوز آن آدم سابق نشده. آدمی که از صبح تا شب، کار میکرد و خم به ابرو نمیآورد اما این روزها دور ساختمانهای نیمهکاره میگردد تا کار سبکی به او بدهند. حاجعلی، اما دلش برای او میسوزد. مدتی است که او را به ساختمان ما آورده اما کارهای سنگین به او نمیدهد. روزها مشغول جابهجا کردن مصالح کوچک و سبک است. امثال اکبر در جامعه ما زیاد هستند. آدمهایی که قدر داشتههایشان را نمیدانند. وقتی داشتههای آدم از پنداشتههایش کمتر باشد چنین اتفاقات ناخوشایند و خانمانبراندازی در زندگیشان میافتد. امیدوارم اکبر هرچه زودتر همان آدم سابق شود. کمکم داریم به ایام اربعین حسینی نزدیک میشویم. مثل سالهای قبل، ثبتنام کاروانهای پیادهروی اربعین بازارشان داغ شده. افراد زیادی برای پیادهرفتن به کربلا ثبتنام میکنند. بچههای ساختمان ما هم چند نفرشان عازم کربلا شدهاند. رضا و امیر، پدر و پسر ساختمان ما، بهاتفاق همدیگر به کربلا مشرف شدند. بچههای دیگری هم هستند که دارند کارهای پایانی رفتنشان را انجام میدهند تا راهی این سفر معنوی شوند. نبود دوستان باعثشده این روزها بیشتر از گذشته کار کنیم تا غیبت آنها احساس نشود و کارها بهموقع تحویل داده شود. دوست کارگرمان محمدامین، دو سال قبل در همین ایام، راهی سفر کربلا شده بود. این روزها یاد خاطرات سفرش میافتد. هر روز از تجربهها و شیرینیهای کربلایی شدنش میگوید. اینکه خیلی دوست دارد دوباره راهی آن دیار مقدس شود. اما حالا دیگر مثل سابق نمیتواند کارش را رها کند و برود. به امید خدا برای سال آینده برنامهریزی میکنیم تا او را دوباره به آرزویش برسانیم.