اغلب ما هنگام وقوع فجایع یا دیدن فقر شدید مردم، بهویژه کودکان، به یک چیز میاندیشیم؛ باید از رنج قربانیان بکاهیم، البته این فقط یک احساس مسئولیت روانی نیست، بلکه منشأ جسمانی دارد و کمک به خیریه، آن بخشهایی از مغز را که به پاداش و لذت مربوطند فعال میکند.
تحریک احساسات و مغز ما نسبت به رنج دیگران از یکسو و میل به دیدهشدن و تظاهر از سوی دیگر، موجب شده نهادهایی به نام «خیریه» ابداع شوند که احساسات مردم نوعدوست را بهصورت کمکهای نقدی دریافت میدارند. این نهادها کمکهای خیرین را مانند یک جعبۀ جادویی میپندارند که از طرفی در آن پول واردشده و از طرف دیگر خروجی مثبتی دارد. خیریهها و مکانیسم جمعآوری اعانه و کمککردن مردم، یک موضوع جذاب برای دانشمندان بوده و آنها این موضوع را از جنبههای مختلف مطالعه کردهاند. مردم به دلایل و انگیزههای مختلف بخشش میکنند، اما عمدتا آنها بخشش میکنند تا هویتشان را تقویت کرده و احساس گناهشان را کاهش دهند و به تعبیری اعتبار اخلاقی را در ازای اهدای بخشی از ثروت خود دریافت میدارند. بر همین اساس، «آدام اسمیت» عمل خیریه را به بهبود وجهه عمومی فرد نسبت داد، هرچند ریشه آن را میتوان در «جمهوریت» افلاطون یافت. در جایی «گلاکون» به سقراط میگوید مردم فقط زمانی که بدانند در معرض نگاههای دیگرانند، اخلاقی رفتار میکنند. البته شواهد تجربی مانند پژوهش «ریلی» اقتصاددانان رفتاری دانشگاه «دوک» که انگیزۀ تظاهر در کمک به خیریه را بررسی میکرد، نشان داد که ظواهر چنان مهماند که حتی بر انگیزههای مالی نیز چیره میشوند و اینها نشان میدهد که تظاهر یکی از انگیزههای اصلی نوعدوستی در زمانه ماست. بر همین اساس، وقتی ثروتمندان، سیاستمداران و سلبریتیها کمکهایی برای مردم فقیر اهدا میکنند، وسواس دارند که اسمشان و مبالغ کمکشان اعلام و رسانهای شود، چراکه آنها این اعتبار را خریداری میکنند.
البته سوی دیگر ماجرا مردم فقیر هستند که چشم به این کمکها دوختهاند. برخی از آنها چنان به این کمکها معتاد میشوند که عملا کار و تلاش را فراموش کرده و همواره در انتظار دستهای بخشندهای هستند که به آنها کمک برساند و البته این عادت ناپسند نیز بخشی از هویت آنها شده است.
نمیتوان به مردم گفت بخشش نکنند و نمیتوان نیاز گروهی از مردم به بخشش دیگران را انکار کرد، اما آنچه مسلم است اهداف همه خیریهها، کمک به مردم نیست، هرچند در جلو صحنه این طور به نظر میآید، اما پشت صحنه حکایتها فرق میکند.
خطری که بسیاری از خیریهها را تهدید میکند این است که فرایندهای آنها میتواند دو نوع کالایی شدن را به همراه داشته باشد؛ مرتبه اول، کالاییشدن احساسات مردم نوعدوست و در مرتبه بعد، کالاییشدن نیازهای فقرا. کالاییشدن نیازهای فقرا بدین معنی است که برخی از ثروتمندان به خاطر منافعی که برایشان وجود دارد، به آنهاکمک میکنند.
هرچه هست خیریهها با ابعاد و اوصاف گوناگون در سطح محلی و جهانی در حال فعالیتاند و هرکدام برای خود، اهداف نوعدوستانهای را مشخص کردهاند که بلندمدت یا کوتاهمدت است، اما اینکه این خیریهها تا چه حد در کاهش فقر موثر هستند، چندان مشخص نیست، اما چیزی که مشخص است این است که علاوه بر اینکه سیستم افزایش خیریهها دلیل بر وسعت و عمق فقر عمومی و نشاندهنده شکاف طبقاتی از یکسو، و نشاندهنده این نیز است که در صورت نبود سازوکارهای نظراتی دقیق، ممکن است فقرا ابزار خوبی برای تبلیغات، فرار از مالیات، شهرت و کسب سودهای کلان در قبال فروش اجناس کمکیفیت برخی از شرکتها شوند.