در مواجهه با سقوط اقتصادی، خیلی از حکومتها از جمله آمریکا و استرالیا به سمت سیاستهای به اصطلاح«کینزی» رفتند، یعنی با مداخله دولت، چرخه تجاری روی روال بیفتد. کشورهای دیگر مثل یونان و ایرلند فشار ریاضت اقتصادی را بالای سرشان احساس میکردند و دلیلش هم سیاستهای صندوق بینالمللی پول و اتحادیه اروپا بود. ریاضت اقتصادی به معنی کنترل هزینهها توسط دولت است تا کسری بودجه جبران شود (با کمکردن هزینههای عمومی یا زیادکردن مالیات.)این بحران جهانی شامل حال کشور کوچک ایسلند هم شد. اما تحقیقات نشان میدهد، ایسلند در مسیری درست بعد از بحران قرار گرفت. کشوری کوچک با جمعیت سیصدهزار نفری، درسهای ارزشمندی درباره چگونگی مواجهه با بحران میدهد که میتواند برای کشورهای دیگر الگو باشد.بعد از ورشکستی 97درصد از صنعت بانکداری ایسلند، دولت این کشور طرحی برای آگاهی راه انداخت. این طرح بر دو پایه استوار بود: منتشرکردن دلایل اصلی بحران و نیز شناسایی و برخورد با مسببان آن. یک گروه از متخصصان بیطرف تشکیل شد که دلایل ورشکستگی را مستند کنند و اداره پیگیری جرائم، مسئولیت بررسی این پروندهها را برعهده گرفت. هر دو این سیاستها کاملا موفق بودند. در سال2010، یک گزارش 2200صفحهای از سیستم مالی کشور، همچنین پیشنهادهایی برای جلوگیری از بحرانی دیگر منتشر شد. گزارش بهسرعت پرفروش شد و حتی در سوپرمارکتها فروخته میشد. این گزارش بهعنوان هدیهای ارزشمند بود که حتی خانوادهها به بچههایشان میدادند تا جلو ارتکاب اشتباه در آینده را بگیرند.اداره پیگیری این کشور موفق شد مسئولان 40 بانک را مورد پیگرد قانونی قرار بدهد. بعد از این پیگردها، مسئولان بانکها بهعنوان افراد حریصی معرفی شدند که مسئول عذاب کشیدن بقیه مردم بودند. با مجازات آنها، دولت طرحی را شروع کرد که ایسلند توانست مسیرش را از بقیه کشورها جدا کند. در ادامه، چهار راهحل این کشور را میخوانیم که الگویی برای کشورهای در بحران است.
فراهمکردن بستر مناسب برای بررسیها
با اینکه سیستم قضایی مستقل است، اما سیاستمداران میتوانند برای تسریع روند پیگردهای قانونی وارد عمل شوند. ریسککردن بیش از حد یا ناآگاهانه نمیتواند جرم باشد لذا باید ثابت شود که بانکها قصد شکستن قانون را داشتهاند.
عدالت در پی حقیقت میآید!
فاشکردن حقیقت و مجازاتکردن گناهکاران هر دو به یک اندازه قابل احتراماند. اما زمانی میتوانند قویتر باشند که توالی درستی داشته باشند؛ حقیقت، حکفرمایی کند و عدالت در پی آن بیاید. برای مثال، کمیسیون ایسلندیها فضای امنی برای شرکتکنندگان فراهم دیده بود که میتوانستند همه حقیقت را بگویند، اما از مدارکشان در دادگاه استفاده نشود.
استفاده از تکنولوژی
استفاده از تکنولوژی، برگ برنده ایسلندیها در این داستان بود. با آنالیزکردن میلیونها نقطه داده، گروه متخصصان بیطرف توانستند الگوهای فعالیتهایی که به بحران رسید را پیدا کنند.
مجازاتکردن سیاستمداران
ایسلند در همه زمینهها درست کار نکرد. مهمترین اشتباه، تشکیل دادگاهی مخصوص برای نخستوزیر سابقشان بود که اولین و تنهاترین رهبری در دنیای غرب است که بهخاطر نقشش در بحران، مجازات شد. هرچند امروز سیاستمدارانشان متوجه اشتباهشان شدهاند، چون با کارشان سیاست را دوقطبی کردند. در واقع سیاستمداران باید با صندوق رای مجازات شوند، نه در دادگاه. اصلیترین دستاورد ایسلندیها این بود که عوامفریبی در سیاستهایش جایی نگرفت. کشوری که در سال 2008، بیشترین میزان ورشکستی در دنیا را تجربه کرد امروز به رشد مثبت رسیده و بعد از 10سال با سیاستهای متفاوت توانسته به یکی از اقتصادهای موفق دنیا بدل شود. جالب است بدانیم دولت ایسلند بعد از تغییرات در سیستم سیاسیاش و عوضکردن نخستوزیر، از چه راهی به موفقیت رسید. آنها برخلاف آمریکاییها و انگلیسیها که سرمایه از دست رفتهشان را با افزایش مالیات، برگرداندند، با کمک گرفتن از مردم و یک عزم اجتماعی، توانستند با سرمایهگذاری روی صنعت ماهیگیری، ذخایر آلومینیوم و صنعت توریسم، جایگاهشان در دنیا را بالا بکشند و ارزش پول ملی سقوطکردهشان را هم دوباره بالا ببرند.در این سالها توریسم به اصلیترین منبع درآمد خارجی ایسلند تبدیل شد. کشوری که جمعیتش در سال 2017، 5درصد جمعیت نیوجرسی بوده، در سال، حدود 2/2میلیون توریست دارد، یعنی بهازای هر نفر از جمعیت خودش هفت نفر. نرخ تولید ناخالص داخلی به 7درصد رسیده که یکی از بالاترین درصدها در دنیاست. نرخ بیکاری به کمترین میزان خودش رسیده و امید به زندگی هم رشد زیادی داشته.
منبع: The conversation