printlogo


گفت‌وگو با کارآفرینی که رز هلندی تولید و صادر می‌کند
از دلالی تا کشاورزی؛ مسیری دشوار اما شیرین
رضا واعظی

احمد زیدآبادی 48ساله، متولد سیرجان در استان کرمان است. یک دفتر مشاور املاک داشت، اما اکنون به تولید روی آورده است: «پس از گرفتن دیپلم در یک شرکت کار می‌کردم، اما پس از مدتی عصرها در یک دفتر مشاوره املاک مشغول به کار شدم. کار معامله ملک را دوست نداشتم، اما در آن مسلط شدم، چون درآمد خوبی داشت.» زیدآبادی در کار املاک موفق بود به‌خصوص در سال‌های اخیر که صنعتی‌شدن سیرجان، این شهر را مهاجرپذیر کرد و تقاضا برای مسکن، قیمت ملک در سیرجان را بالا برد. حالا معاملات مسکن جان گرفته بود و کار در این بازار رونق داشت. درست در همین ایام، او تصمیم خود را می‌گیرد و می‌رود تا تولید‌کننده‌ای در بخش کشاورزی باشد. در ادامه گفت‌وگوی ما با فردی که یک تحول درونی، مسیر زندگی او را به کلی تغییر داده می‌خوانید.
دانش‌آموز درس‌خوانی نبود، اما بالاخره با کلاس‌های شبانه و بزرگسالان توانست دیپلمش را بگیرد. علاقه زیادی به بازار کار داشت و دوست داشت چیزی را تولید کند و بفروشد، اما در نهایت، روزگار خود را در دفتر مشاور املاک می‌دید. کاری که رونق خوبی گرفته بود: «در سال‌های اخیر سیرجان به سرعت رشد کرد، صنعتی و تجاری‌شدن آن، باعث بازگشت سیرجانی‌ها از نقاط مختلف کشور به شهر خودشان بود، همچنین مهاجران زیادی هم به آنجا آمدند، لذا تقاضا برای خرید ملک زیاد شد. قیمت اجاره‌ها بالا رفت و اراضی مسکونی ارزشمندتر از قبل شدند. نوعی بازار قوی حکم‌فرما شد. همه به این فکر بودند که کدام زمین را بخرند که در آینده به نقشه تفضیلی شهر اضافه شود و پول هنگفتی را به جیب بزنند. همچنین پروژه‌‌های مشارکت در ساخت هم مورد استقبال قرار گرفته بود. بهار بسازو‌بفروش‌ها شروع شده بود. پول، حال آدم را خوب می‌کند، اما گاهی تصور اینکه علاقه کاری شما چیز دیگری باشد می‌تواند این حال خوب را از شما بگیرد.» زیدآبادی معتقد بود، دلالی در بازار به‌خصوص در زمینه مسکن اگرچه از خدمات موردنیاز جامعه است، اما به اقتصاد کشور و در نهایت به ترقی مالی و معنوی جامعه کمک نمی‌کند. همیشه دوست داشت تولید‌کننده باشد. یک روز به‌طور اتفاقی مسیری جلویش گشوده شد.
« یک روز در دفتر املاک نشسته بودم. شب شده بود و داشتم آماده می‌شدم دفتر را بسته و به منزل بروم. یک مشتری آمد و گفت دنبال زمین مسکونی برای ساخت مجتمع آپارتمانی می‌گردم. چند مورد را به او پیشنهاد کردم و پرسیدم اگر عزم شما جدی است فردا برویم و زمین‌ها را ببینیم. پاسخ داد که بیشتر آمده بودم محک بزنم. من مهندس کشاورزی هستم و یک گلخانه پرورش گل دارم که مدت‌هاست به آن رسیدگی نمی‌کنم. قصد دارم آن را فروخته و با فرزندانم کار ساخت‌وساز ملک را شروع کنیم. من بدون تردید و از سرکنجکاوی گفتم که برای گلخانه شما هم مشتری دارم بی‌آنکه او بداند مشتری احتمالی، خودِ من هستم.»
در آن لحظه او هیچ چیز در مورد تولید گل، دانش، ملزومات این کار و بازار فروش آن نمی‌دانست. شب تا صبح را در منزل پای اینترنت گذراند و مطالبی راجع به پرورش و فروش گل رز ‌خواند. فردای آن روز به پسرعمویش که مهندس کشاورزی معروفی بود، تلفن کرد و از او خواست به اتفاق، از گلخانه آن فرد بازدید کنند.
راجع به مسائل فنی هم از او راهنمایی‌هایی گرفت و بی‌آنکه چیز بیشتری جست‌وجو  کند ریسک این اقدام را پذیرفت و هنوز یک هفته‌ای از حضور صاحب گلخانه در بنگاه املاک نگذشته بود که معامله صورت گرفت: «در این پانزده سالی که در املاک بودم موفق شده بودم دو قطعه زمین برای خودم بخرم که یکی از آن‌ها اکنون ارزشمند شده بود. زمین را بی‌هیچ مبلغ پس و پیشی با گلخانه آن فرد معاوضه کردم و به هیچ‌یک از همکاران و دوستانم چیزی در این مورد نگفتم، چراکه از سرزنش‌کردن آن‌ها می‌ترسیدم. مطمئن بودم کارم را غیرعاقلانه می‌دانند.» زیدآبادی از مشاوران سازمان جهاد کشاورزی کمک گرفت. پسرعمویش را در کار شریک کرد و با سرمایه کوچکی، در کمتر از یک ماه احیای گلخانه و پرورش رز هلندی را آغاز کرد. حالا پنج سالی است که او را گلخانه‌دار می‌دانند. اکنون 23پرسنل ثابت دارد که در گلخانه او کار می‌کنند. دیگر مسیر زندگی او تغییر کرده بود، اما این همه تغییرات نبود: «من هیچ علاقه‌ای به درس نداشتم، اما با شروع کار گلخانه تصمیم گرفتم کشاورزی بخوانم و اکنون چند ماهی است که موفق شده‌ام مدرک مهندسی کشاورزی را از دانشگاه علمی- کاربردی بگیرم.» گلخانه او اکنون تولیدکننده موفق رز هلندی در منطقه است. محصولاتش را به نقاط مختلفی از کشور ارسال می‌کند و بیش از دو سال است که صادرات آن محصولات را آغاز کرده و توانسته در کشورهای همسایه، مشتری‌های ثابتی پیدا کند. نسبت به آن روزها که مشاور املاک بود زحمت بسیار بیشتری می‌کشد. مدیریت یک گلخانه کار بسیار سختی است: «اینکه گل را امروز برداشت کنید و بسته کرده و به‌موقع به مقصد برسانید نیازمند یک برنامه‌ریزی دقیق است. عمر گل، کوتاه است و زحمات شما آنجا به نتیجه می‌رسد که بتوانید گل‌ها را تازه و به‌موقع به خریدار برسانید. البته زحمات تولید و مسائل فنی نیز بسیار موثر است، اما به هر حال برای شما جا می‌افتد.»
از او می‌پرسم اگر همچنان خدمات معامله ملک را انجام می‌دادید پولدارتر نمی‌شدید: «ببینید آدم‌ها نمی‌توانند کارهای نکرده را پیش‌بینی کنند شاید در معامله املاک وضعیت بسیار بهتری داشتم، شاید هم در معامله‌ای شکست می‌خوردم و وضعیت بدتری پیدا می‌کردم. حس خوب تولیدگر بودن آرامشی به زندگی آدم می‌دهد که با هیچ چیز قابل‌مقایسه نیست و البته دردهایی نصیب آدم می‌کند که انسان را متوجه اشتباهات مدیریتی در نظام جاری مملکت می‌کند. همه فشارها بر دوش تولید‌کننده است. زمانی که املاک داشتم با دستگاه‌های دولتی و نظارتی کار خاصی نداشتیم، اکنون ارتباط با بیمه و دارایی و دیگر دستگاه‌های مربوطه وقت و انرژی آدم را می‌گیرد. همچنین نوسانات قیمت، برنامه‌ریزی تولید را به‌هم می‌زند. در حالی که همین نوسانات در بازارهای دلالی، نوید روزهای خوش است.» او دوست نداشت از مشکلاتش بیشتر بگوید. اما در لحظه خداحافظی با همان لهجه دوست‌داشتنی‌اش گفت: «حرف آخرم این است در کشور ما بیچاره‌تر از تولید‌کننده نیست، اگر می‌توانی حتما این را بنویس!»