شواهد تجربی و مطالعات فراوانی درباره سهم نیروی کار و اشتغال در بخش رسمی و غیررسمی در کشورهای توسعهیافته وجود دارد. روی دیگر سکه، کشورهای در حال توسعهای هستند که اعداد و ارقام مربوط به بخش غیررسمی در آنها چندان دقیق نیست و به این دلیل که تحولات پرنوسانی در این کشورها تجربه میشود، دقیق نمیتوان گفت شاغلان بخش غیررسمی به طور مشخص چند ساعت در روز کار میکنند یا شغل دائم دارند یا به صورت موقت کار میکنند. درباره ایران نیز گذشته از آنکه اعداد و ارقام قابل اتکا و محاسبهگرایانهای در دسترس نیست، تحلیل دقیق روندها و تقابل بخش رسمی و غیررسمی وابسته به در نظر گرفتن سهم و مشارکت زنان در اقتصاد و میزان اشتغال آنهاست که محاسبه آن کار سادهای نیست. بهخصوص آنکه تفاوتهایی میان ایران و دیگر کشورها از نظر میزان مشارکت اقتصادی زنان دیده میشود و زنان ایرانی به طور معمول، زمان بیشتری را صرف مشاغل خرد و کوچک خانگی میکنند. البته کار زنان در خانه در هر کشور و هر اقتصادی تعیینکننده است،
اما نکته این است که ما به طور دقیق نمیدانیم چقدر از اشتغال خانگی زنان در حوزه اقتصاد غیررسمی جای میگیرد. برخی از آمارها نشان میدهد دستکم 50درصد مشاغل خانگی در حوزه اقتصاد غیررسمی جای میگیرند. یک دشواری عمده این است که وقتی کشورها را با یکدیگر مقایسه میکنیم باید بدانیم دقیقا از چه حرف میزنیم. علاوه بر افرادی که درگیر اقتصاد غیررسمی هستند ممکن است برخی از انواع پرداختها نیز در این حوزه جای گیرد. مسئله دیگر بازدارندگی سیاستگذاریهاست. طبیعی است که سیاستگذاران و قانونگرایان معتقدند هر کسی کار غیرقانونی انجام دهد باید مجازات شود، اما مسئله مهمتر تعیین حدود و ثغور اقتصاد غیررسمی است. برای مثال، اگر زنان در خانه کار نکنند، اقتصادها ضربهپذیر میشوند. به این دلیل که بسیاری از اقتصادها توان پرداخت حقوق و مزایا به زنان خانهدار را ندارند. اگر بخواهیم دریابیم که چرا اساسا افراد به سمت کار کردن در اقتصاد غیررسمی میروند باید مطالعات و پیمایشها و آنالیزهای زیادی را به اجرا بگذاریم که متاسفانه این موضوع در کشورهای در حال توسعه چندان جدی گرفته نمیشود. به طور کلی در آسیبشناسی چرایی اشتغال به کار افراد در بخشهای در سایه اقتصادها، هفت فرضیه مطرح میشود. به طور معمول اقتصادهای زیرزمینی بیشترین درگیری را با نظام مالیاتدهی دارند. در بسیاری از کشورها درآمد اصلی دولت از محل مالیاتها تامین میشود که شامل حق بیمههای تامیناجتماعی نیز میشود. انگیزه حضور در بخش غیررسمی مولفه بسیار مهمی است. این موضوع بهخصوص درباره کارگران خارجی شاغل در بخش غیررسمی اهمیت به مراتب بالاتری دارد. برای مثال، فرض کنید اگر کارگران خارجی را وادار کنیم که حق بیمه تامیناجتماعی پرداخت کنند در آن صورت ممکن است انگیزه کار کردن را از دست بدهند و به باری اضافی بر دوش اقتصادها تبدیل شوند. شفافیت قوانین و مقررات و امکانپذیر بودن استفاده از پوشش بیمهای در صورت نداشتن قراردادهای کار رسمی نیز به نوبه خود مطرح است که همگی به کیفیت سیاستگذاری و عملکرد نهادی در کشورها برمیگردد.
فرضیه دیگر قابل اعتماد بودن نهاد دولت است که هر اندازه نیروهای کار به دولتها اعتماد کمتری داشته باشند، انگیزههایشان برای فعالیت در بخش غیررسمی بیشتر است. فرضیه دیگر، نرخ بیکاری و رابطه آن با تعیینکننده بودن اقتصاد در سایه است. در اقتصادهایی مانند ایران که نرخ بیکاری بالاست، طبیعتا افراد جویای کار از روی ناچاری به کار کردن در بخشهای غیررسمی مشغول به کار میشوند. فرضیه دیگر فقیر یا غنی بودن یک کشور است. به این معنا که اگر کشوری از نظر توانمندی و ظرفیتهای اقتصادی در سطح متعارف و امیدوارکنندهای قرار داشته باشد، سهم بخش غیررسمی در آن کمتر خواهد بود و بالعکس. در همین باره اگر درآمد سرانه در یک کشور بالا باشد، بازدارندگی حضور نیروهای کار در بخش غیررسمی افزایش پیدا میکند.
نکته دیگر میزان تردد و گردش نیروی کار است که اگر کشورها بتوانند ثبات و امنیت شغلی برای نیروهای شاغل ایجاد کنند، شاید در آن صورت انگیزهها برای حضور و ایفای نقش در اقتصاد غیررسمی از آنها سلب شود. سیاستهای مرتبط با بازار کار و سختگیرانه بودن قوانین و مقررات نیز در بروز و نمود مشاغل غیررسمی موثر است. شاهد مثال ما، کشورهای توسعهیافته اروپای مرکزی و شمالی هستند که بیشترین نظارتها بر فرایندهای انجام کار و نظامهای پرداخت حقوق و مزایا انجام میشود. سازمان توسعه همکاری و توسعه اقتصادی نیز در مطالعات خود روی کشورهای منطقه آمریکایجنوبی به نتیجه جالبی رسیده است. به طور معمول وقتی تولید ناخالص داخلی کشوری به میزان زیادی رشد کند، انتظار میرود از حجم و اندازه بخش غیررسمی کاسته شود، اما مطالعات سازمان توسعه همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد در این کشورها در بازه زمانی دهه 80 تا ابتدای سالهای 2010 بهازای رشد تولید ناخالص داخلی، بخش غیررسمی نیز قوت گرفته است. در کشورهای جنوب شرق آسیا نیز تقریبا همین الگو تکرار شده است. از آن سو نیز زمانی که اقتصادی در مسیر رشد در حال حرکت باشد، فرض اولیه آن است که از اندازه بخش غیررسمی کاسته شود، اما تجربیات کشورهای آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی خلاف آن را اثبات کردهاند. این مطالعه به بحثهای زیادی دامن زده که بر تصورات قبلی خط بطلان میکشد و ما را به ناچار وا میدارد که فکر کنیم متغیرهای متعددی در عملکرد بخشهای غیررسمی ایفای نقش میکنند و برای کاستن از سهم آن، تنها رشد اقتصادی یا افزایش میزان تولید ناخالص داخلی کافی نیست. با همه اینها محاسبات اخیر سازمان توسعه همکاریهای اقتصادی و همین طور سازمان بینالمللی کار نشان میدهد در 10سال اخیر سهم اشتغال در بازار کار غیررسمی در اکثر مناطق به جز کشورهای آفریقایی کاهشی تقریبا پنج درصدی داشته، اما همچنان سهم بخش غیررسمی زیاد است.
درباره ایران با وجود اینکه اطلاعات متقن و دقیقی وجود ندارد، طبق دادههای سازمانهای بینالمللی، از سالهای انتهایی دهه 1980 تا سال منتهی به 2007 سهم بخش غیررسمی اقتصاد در ایران از 5/43درصد به 8/48 درصد رسیده است. درباره ایران به جد توصیه میشود از مطالعات موردی و خرد استفاده شود تا سیاستگذاران متوجه شوند عوامل و متغیرهای انگیزهبخش به افراد بهویژه زنان برای حضور در بخش اقتصاد غیررسمی چیست. مطالعاتی که در آلمان درباره علل حضور افراد در اقتصاد غیررسمی و نگرشهای آنها انجام شده حاکی از این است که بیش از 74درصد مشارکتکنندگان، بالا بودن نرخ مالیات را انگیزه ورود خود به اقتصاد سایه، بیان کردهاند و یکسوم افراد نیز از اساس دیدگاهی منفی نسبت به اقتصاد غیررسمی نداشتهاند. در این مطالعه پرسششوندگان گفتهاند که کار غیررسمی بسیار ارزانتر از مشاغل رسمی است و 61درصد افراد نیز گفتهاند بدون بخش غیررسمی نمیتوانند امور زندگی معمول خود را بگذرانند.
در مطالعات متعددی که درباره علل گرایش نیروهای کار کشورهای توسعهیافته به بازارهای در سایه انجام شده چند نتیجه مشترک بوده است. تقریبا اکثر افراد مسئله ترس از بیکاری را مطرح کردهاند و نیروی کار بیکار، یکی از بزرگترین عوامل شناسایی تحولات اقتصاد سایه است. یعنی افراد میخواهند وضعیت اقتصادی خود را بهبود دهند، اما مأمنی ندارند. در ایران نیز چنین مصداقهایی وجود دارد. فرضیه اثباتشده دیگر حسادت و تمایل افراد به سطح بالاتر دارندگی است و در سومین فرضیه نیز کیفیت نهادی واجد خصلت انگیزهبخشی به افراد برای حضور در بازار کار غیررسمی بوده است. به عبارت دیگر، در اکثر کشورهای توسعهیافته چنانچه اعتماد عمومی به نهادهای ارائهکننده خدمات عمومی حداقلی باشد، بازیگران اقتصادی به سمت بازارهای غیررسمی سوق داده میشوند و وزن این بخش را در اقتصادها سنگین میکنند. وقتی کسی به دولت اعتماد ندارد، چرا باید صداقت به خرج دهد.
در سال 2010 نتایج تحقیقی در آلمان، نشان داد از هر 100 نفر بیکار در این کشور، حداقل 50 نفر مایلند وارد بازار کار غیررسمی شوند یا از هر صد نفر شاغل، دو نفر ابراز علاقه کرده بودند وارد بازار کار غیررسمی شوند. نکته دیگر اینکه نیروی کار تا هر زمانی که ما فکر کنیم به اشتغال در بازار کار غیررسمی ادامه میدهند. یعنی متغیر سن، ازدواج و تحصیل هیچ تاثیری در گرایش افراد به اشتغال در بخش غیررسمی ندارد. چنین نتایجی در عین حال توصیههای مهمی به سیاستگذاران کشورهایی مانند ایران نیز هست تا با تقویت اعتماد عمومی و بهبود عملکردها مانع از حضور افراد بهویژه زنان در عرصههای غیررسمی شوند.