printlogo


تغییر ریخت شهر و گسیختگی‌های روانی
مرتضی کریمی - دانشجوی دکترای انسان‌شناسی

دیدگاه حاکم بر مدیریت شهری به‌ویژه در شهرهای بزرگ، با دیدگاه‌های تخصصی در حوزه علوم‌انسانی فرسنگ‌ها فاصله دارد. هنوز مدیران شهرداری‌ها از افزایش در ساخت‌‌وسازهای شهری و تغییر ریخت‌ شهر به‌عنوان اموری مثبت در کارنامه مدیریتی خود یاد می‌کنند. فارغ از اینکه این ساخت‌وسازها تا چه میزان کارکرد مثبت در امور روزمره شهری و رفع و رجوع مشکلات پیش‌رو در زندگی مادی دارند. بحث مهم‌تر این است که این تغییرات شکلی، چه تاثیری بر ذهن و سلامت روان فردی و جمعی می‌گذارند. اکثر مسئولان در حوزه شهر، با اتخاذ رویکردهای کارکردگرا شهر را نه یک موجودیت زنده و فعال و دارای روح جمعی، بلکه یک سازه فیزیکی، مرده و بی‌روح پنداشته و از ایجاد تغییر در ریخت شهر، انجام پروژه‌های عمرانی و اضافه‌کردن عناصر مدرن به شهر یا از بین بردن «بافت‌های فرسوده» با افتخار یاد می‌کنند. 
در حالی که شهر یک موجودیت فعال و زنده است که در اثر کنش متقابل و تعامل میان انسان‌ها و محیط اجتماعی به‌وجود آمده، رشد و تغییر کرده و بر مبنای اینکه چقدر به نیاز افراد پاسخ می‌دهد به بقای خود ادامه می‌دهد.
«موریس هالبواکس»، جامعه‌شناس شهیر فرانسوی، شهر را بازنمود حافظه و خاطرات جمعی می‌داند. وی معتقد است،  انتظام ذهن انسان در ارتباط با ثبات و استمرار تصویرهای مادی و فضایی محیط اطرافش شکل می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین ریشه‌های بیماری‌های روانی در افرادی که از شهر یا کشور خود مهاجرت می‌کنند همین گسیختگی میان محیط و ذهن آن‌هاست. این افراد به بیماری «دوری از خانه»
‌‌(home sick) دچار می‌شوند. حتی در فرهنگ عامیانه به درستی اعتقاد دارند که یکی از دلایل بدخوابی می‌تواند عادت نداشتن به محیط یا اتاق خواب باشد. این «عادت داشتن» 
(یا نداشتن) همان ارتباطی است که میان روان و مکان یا شهر وجود دارد. اگر میان خانه‌ها، کوچه‌ها و ساکنانش رابطه‌ای وجود نداشت، انسان‌ها می‌توانستند خانه‌ها، محله‌ها و شهرشان را تخریب کنند و به راحتی در همان‌جا خانه‌ای نو بسازند. هالبواکس می‌گوید: «اگر سنگ‌ها را می‌توان جایی دیگر برد، به همان آسانی نمی‌توان رابطه‌ای که میان سنگ‌ها و انسان‌ها برقرار شده است را تغییر داد... سنگ‌ها و مصالح در برابر شما مقاومت نخواهند کرد، اما گروه‌های انسانی مقاومت خواهند کرد.»
اما مسئولان شهری ما در ایران به آسانی لودرهای سنگین را به جنگ ریشه‌های فرهنگی و سرمایه‌های اجتماعی می‌فرستند. تغییر و تحول هر روزه سیمای ظاهری شهر با احداث سازه‌هایی که ارتباطی با خاطرات جمعی و فرهنگی ما ندارند از سویی و ویران‌کردن سازه‌های قدیمی که مملو از خاطرات فردی و جمعی هستند از طرف دیگر، همچون دو تیغه قیچی‌ عمل می‌کنند که بال‌های «تعلق»، «عادت» و «اعتماد و امنیت» روانی را می‌چینند. این عناصر مهم‌ترین عناصر شکل‌دهنده به هویت بوده و یک ساکن عادی شهر را به شهروند یا شهربند، یعنی کسی که به شهرش «تعلقِ‌خاطر» دارد بدل می‌کنند. در گذشته نه‌چندان دور به‌خصوص در محله‌های شهری، فضاهای عمومی مانند حمام‌ها و گرمابه‌ها، مساجد، سایه درختان قدیمی و فضاهای سبز، پل‌ها، محل‌ تلاقی جوی‌های آب، حتی نانوایی‌ها و برخی مغازه‌ها فضاهایی بودند که محل تلاقی همسایه‌ها و آشنایان نیز بودند. افراد انسانی در این‌گونه مکان‌ها به خاطرات خود شکل می‌دادند و روایت‌های شخصی‌شان مانند جوی‌هایی کوچک با روایت‌های کلان‌تر می‌آمیخت و ثبات و ریشه عمیق‌تری پیدا می‌کرد. فصل‌ها و دوران زندگی هر شخص، بر اساس دوره‌هایی که در فضاهایی همچون خانه، محله، مدرسه، دانشگاه، باشگاه و... گذراند، شکل می‌گیرد. خراب‌کردن و تغییر مداوم این فضاها، به معنای بهسازی فورمولوژیک و شکلی به معنای بی‌خانمان‌کردن ذهنی افراد یک شهر و عامل ایجاد احساس بی‌امنیتی و بی‌ثباتی روانی و عدم تعلق به شهر و ساکنان دیگرش است. این مسئله به‌خصوص در مورد کودکان بسیار حائز اهمیت است. همچنین این مسئله در شهرهای بزرگی مانند تهران، فقط محدود به ریخت بیرونی شهر نمی‌شود. وقتی که تغییر مدام دکوراسیون شهری برای مسئولان یک افتخار محسوب می‌شود، جابه‌جایی منزل و دکوراسیون داخلی برای شهروندان هم به‌عنوان امری مثبت در می‌آید. مسلما فردی که تمام دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در یک خانه، بزرگ‌شده احساس ثبات و امنیت روانی بیشتری نسبت به کسی دارد که هر سال در خانه‌ای متفاوت بوده است. از بین بردن محلات و تعلقات فضایی همچنین به معنای از بین بردن کنترل غیررسمی، مسئولیت‌پذیری شهری و افزایش جرم‌های اجتماعی است. اما ناگفته نماند آنچه مسئولان شهری تحت عنوان نوسازی از آن یاد می‌کنند،‌ که تابع هیچ طرح و برنامه یا الگوی مشخصی نیست، هیچ ارتباطی به نوسازی و برنامه‌ریزی شهری به معنای واقعا مدرن آن ندارد. در بسیاری از شهرهای مدرن دنیا، از بافت‌های قدیمی نه تنها به شدت مراقبت می‌شود، بلکه این فضاهای شهری به‌عنوان موزه‌هایی زنده و طبیعی برای نمایش فرهنگ و آداب و رسوم شهروندان به توریست‌ها، تبدیل می‌شوند. اما همان طور که اشاره شد، حفظ ثبات شهری، تنها محدود به اماکن قدیمی و آثار تاریخی نمی‌شود. هر روایتی، چه شخصی و چه جمعی، برای حفظ خود، یعنی برای حفظ ثبات ذهن و هویت فردی و جمعی، نیاز به یک ظرف یا مکان دارد، بنابراین یک محل، می‌تواند برای بیشتر مردم شهر خنثی، اما برای فرد یا افرادی که در آنجا زیسته‌اند ارزش تاریخی داشته و خاطرات شخصی و جمعی را گرد آورده و بازنمایی کند.
اگرچه اصطلاح «بساز و بفروشی» در فرهنگ عامیانه رفته رفته بار منفی پیدا می‌کند، اما باید توجه داشت که هرگز یک قشر وسیع از کاسبان، که بعضا با مدارک پزشکی یا مدارک عالیه دیگر، به این کار مشغول هستند خود به خود در یک جزیره ایجاد نمی‌شود. در واقع ریشه این نوع ساخت‌وساز خانه‌ها، ریشه در سیاست‌گذاری‌های کلان شهری و ملی دارد. حقیقت این است که دیدگاه شهرداران و مدیران شهری در بهترین حالت، دیدگاهی صرفا کارکردی، مصرف‌گرایانه، غیرمعنوی، عاطفه‌زدایی و انسان‌زدایی‌شده است. با یک نگاه ساده می‌شود فهمید که شهرهای امروزی در ایران بیشتر در خدمت کودکان، سالمندان، افراد بیمار، خانواده‌ها، پیاده‌ها و دوچرخه‌سواران، باغداران، شاعران، معلمان و دانش‌آموزان هستند یا در خدمت مراکز خرید و مگامال‌ها، رانندگان اتومبیل‌های گران‌قیمت، کاسبان و دلالان، کارخانه‌داران و... روان آدمی برای آنکه بتواند به آرامش دست یابد نیاز به یک محیط باثبات، رام و عادت شده دارد. این نیاز تاریخی در طول قرن‌ها منجر به آن شده است که انسان‌ها سکونتگاه‌های مختلفی مبتنی بر نیاز، کاربرد و ایده‌ها و تخیلات خود بسازند. اما خانه امن در محل و شهر امن است که معنا پیدا می‌کند. ارتباط ارگانیک و پیوسته‌ای میان محیط شخصی و عاطفی و سلامت ذهن برقرار است. به‌گونه‌ای که گسست در یکی، منجر به بهم‌ریختگی دیگری می‌شود. اما همین رابطه عمیق میان محیط عاطفی و محیط جمعی، یعنی شهرها نیز برقرار است. به عبارت دیگر خانه تداوم ذهن و شهر ما، خانه ماست.