امان از آن وقتی که بخت آدمی بخوابد. لاکردار وقتی خوابیده باشد، با هیچ توپ و تانکی بیدار نمیشود. اصلا شما برش دار ببر وسط معرکه چهارشنبهسوری، اگر یک تکان خورد! نمیخورد که نمیخورد. یعنی خوابش از خواب برادرانی که قرار بوده حرف دل ما را در برخی مجامع بزنند هم سنگینتر است. بدبیداری بخت من یکی را، حتی حباب هم فهمیده است. (حباب که معرف حضوراست دیگر؟ البته عوام کف خیابان یک زمان بهش میگفتند: گرانی که بعد شد تورم، الان هم به «حباب» تغییر نام داده است. یحتمل در ثبتاحوال آشنا دارد.)
بیوقفه در این زمانه زیر بارم
بیش از مه و خورشید و فلک در کارم
یک عمر به جای بنده بختم خواب است
من هم عوضش به جای او بیدارم
داشتم میگفتم؛ آدمیزاد وقتی بختش بخوابد درست قبل از بحبوحه حباببازار، فسدرصد! تورم ماههای قبل را محاسبه میکنند و میزنند تنگ فیش حقوقیاش. تازه تا آن افزایش حقوق برسد، یکهو همه چیز هواردرصد گرانشده، خلاص! حالا کار از کار گذشته و افزایش حقوقها رفته برای اسفند سال آینده. اکنون ای آدم بخت خوابیده! بمان تا سال دگر، بچه بغل... آیا شود یا نشود. کانه –دور از جان- یک کلبه خرابه که دو روز قبل از زلزله هشت ریشتری ده هزار تومان اعتبار عمرانی سالانهاش را خرج کرده باشند رفته باشد پی کارش. خب شما که از یک بودجه بستهشده و تمامشده انتظار اعتبار جدید ندارید، دارید؟
وضع من را شما نمیفهمی
یا گرفتیم یا نمیفهمی
بودجه بسته و تمام شده
ای گرانی! چرا نمیفهمی؟
اینجاست که وقتی آدمی کلاهش را میگذارد جلو خودش و میگوید: «اصلا تو قاضی!» کلاه بهش میگوید: «ای صاحب بیچاره من! له و لورده شدنت زیر بار موجهای گرانی نه گردن مسئولان است و نه گردن هیچکس دیگر، تقصیر بخت خوابیده خود توست. دولت و مجلس دیگر چکار میتوانست برای تو بکند که نکرده؟ طبق همه بندها و تبصرههای همه بخشنامههای همه عالم، مبلغ افزایش حقوقت همان درصد کذا بوده دیگر. به این بندگان خدا چه که تو بدبیاری؟ چرا حواسشان را از حل مشکلات مملکتی پرت میکنی؟ مگر نمیبینی که سخنرانی دارند. نطق پیش از دستور دارند. داد دارند. فریاد دارند... کار دارند.