غرقاب روزگاری غرقِ آب بود، روستایی در نزدیکی گلپایگان که تکهای از تمدن فرهنگی تیمره هفت هزارساله است. خشکسالی اما به جان این روستا زد. چشمهاش را خشک کرد. مردمش تاب نیاوردند و عزم رفتن کردند؛ رفتن و رفتن. عموقدرت اما ماند. ماند تا حکایت دیگری را در روستای آبا و اجدادیاش آغاز کند و چنین کرد. قدرت مجیدی، مردی شصت ساله، با چهار فرزند است که دل در گرو حرفهای نو و تازه جوانان داد که از گردشگری میگفتند. او دست به کار شد و خانه بومگردیاش را راه انداخت و حالا تورهای زیادی راهی روستای عموقدرت میشوند تا هم در آرامش روستا دمی بیارامند و هم با سنگنگارههای کمنظیر حوزه تمدنی تیمره آشنا شوند. داستان عموقدرت حکایتی است که میتواند بسیاری از روستاهای ما را از مرگ نجات و توسعه گردشگری را در اقتصاد خرد معنا دهد.
عموقدرت با ایدههای جدید آشنا میشود
«بارها شده بود که گردشگران زیادی میآمدند سنگنگارههای غرقاب را ببینند، اما هیچکس نبود یک چکه آب به دستشان بدهد. خیلی از مردم روستا هم که بهخاطر کمآبی کوچ کردند و رفتند. من تصمیم گرفتم به کمک فرزندانم و پسرهای برادرم اقامتگاهی درست کنم. همه با هم، دستبهدست هم دادیم و این خانه بومگردی را راه انداختیم.»
عموقدرت ایستاده بر درگاه خانه بومگردیاش اینها را میگوید و ما را میبرد به سمت چایخانهاش که کاهگلی است و با وسایل قدیمی روستا تزئین شده. موزهای کوچک در دل یک چایخانه که عطر چای آتشی میپیچد در استکانهای کمر باریک آن. قدمی که عموقدرت برای جلب گردشگری گلپایگان برداشته از بسترسازیهایی که مسئولان وعدهاش را میدهند و اجرایی نمیکنند؛ هیچ کم ندارد. او اشتغال خانوادگی راه انداخته و حالا فرزندان و برادرهایش همراه او شدهاند.
«هیچ حامیای نداشتم. حتی ماموران بهداشت میآمدند و اذیتم میکردند میگفتند باید آشپزخانه را کاشی کنید. خب یکی نبود، به آنها بگوید خانه بومگردی مفهوم دیگری دارد. باید همه چیز مانند قدیمها باشد تا مردم خوششان بیاید و تجربه متفاوتی داشته باشند. اما آنها گوششان بدهکار نبود.»
عموقدرت با ایدههای نو آشنا شده و حالا هر روز به این فکر میکند چطوری این ایدهها را اجرایی کند که هم سنتها حفظ شوند و هم گردشگری رونق پیدا کند.
که عشق آسان نمود اول ...
عموقدرت راهی در میان ناامیدیها باز کرد که شاید خیلیها امکاناتش را دارند، اما توان جنگیدن برای آن را نه. «وقتی داشتم این خانه بومگردی را راه میانداختم هنوز پسرم زنده بود. میخواستم که او آواره این کار و آن کار نشود، اما رفت کوه و دیگر برنگشت. حالا به یادش اینجا را زنده نگه میدارم. هر روز به گلهایش آب میدهم. قسمت این بود که او با ما نباشد.»
یاد فرزند از دست رفتهاش با عموقدرت است، اما او سعی می کند به روی همه لبخند بزند تا وقتی به روستای غرقاب آمدهاند شاد باشند و دلشان خوش باشد. «زندگی همین است دیگر. همه میخواهند عموقدرت بخندد و شاد باشد. من به خاطر دل جوانها ادامه میدهم. برای اینکه شاد باشند و ناامید نشوند.»
زن عمو قدرت برای مسافران غذاهای سنتی میپزد؛ گندی، ترخینه و خورشت قیمه و قورمه مخصوص گلپایگان... آش ترخینه یکی از خوشمزهترین غذاهای زنعمو قدرت است. غذاهایی که از خاستگاه فرهنگ تمدنیشان برآمده و طی سالیان دراز به آنها رسیده است.
«گاهی موانع بسیار برای ما ایجاد می کنند. حتی جادهای که مسیر اصلی رفتوآمد ما بوده را نمیگذارند گردشگر عبور کند. همه این تنگنظریها هست، ولی ما امیدمان به خداست. هر روز کار تازهای انجام میدهیم تا گردشگران تشویق شوند به غرقاب بیایند.»
زندهکردن صنایعدستی
عموقدرت با کمک پسر برادرش رسول مجیدی که مقام دوم استارتآپ گردشگری استان اصفهان را دارد، این روزها در حال زندهکردن صنایعدستی فراموششده گلپایگان است. تفتبافی، قالیبافی، نمدبافی و... و تنها صنایعدستی پویا در گلپایگان منبتکاری است. حالا تعدادی از زنان روستا که در یاد و خاطرشان هنوز هنرهای سنتی این شهر خوش آبوهوا مانده با انگیزهای که با راه افتادن خانه بومگردی در قلبشان زنده شده دوباره دست به کار شدهاند تا این هنرهای مرده را زندگی بخشند.
حالا این زنان هنرمند که هنرشان را بوسیده به گوشهای از خاطراتشان سپرده بودند جایی برای تولید و فروش آن دارند و این کارآفرینی روزبهروز دارد رونق بیشتری میگیرد. اکرم یوسفی یکی از این زنان هنرمند است که دارد تفتبافی را جان میدهد.
چشمانداز اقامتگاه عموقدرت
اگر تا همین دو سال پیش تکوتوک گردشگری راهش میخورد به روستای غرقاب بیاید حالا در همین یک ماه پیش پنج تور بزرگ گردشگری به اقامتگاه بومگردی عموقدرت آمده و او برای آنها از روستا میگوید و تاریخش. آنها را میبرد تا قلعه تاریخی غرقاب را ببینند، جایی که خودش در آن به دنیا آمده و حالا متروکه شده، اما با تعریفهای عمو، جان میگیرد و گردشگر را به روزهای دور زندگی مردم میبرد.
گردشگران خارجی از هلند و کانادا هم در اینجا اقامت داشتند و اگر همین روند ادامه پیدا کند عموقدرت قصد دارد نیروهای بیشتری از جوانان روستا را به کار بگیرد. آنهایی که به شهر رفتند و هیچ به دست نیاوردند و حالا دوباره به روستایشان آمده و باز دارند بیکاری را تجربه میکنند. اگر مسئولان با عمو همراهی کنند او میخواهد قلعه و حمام قدیم روستا را دوباره زنده کند. همانطور که با پیگیریهایش توانسته چند تابلو راهنما در روستا بزند. «من دلم برای این مردم میتپد. نمیشود که دست روی دست گذاشت. میخواهم کاری کنم که در آبادانی این مملکت سهمی داشته باشم. ما این همه بیمهری دیدیم طی سالهای گذشته. جوانان ما بیکار هستند. من میخواهم اینجا دوباره مثل گذشته رونق بگیرد، همچون روزهایی که همه دور هم در قلعه جمع میشدیم. شادی میکردیم. مثل روزهایی که اگر همسایه، مهمان داشت و غذا نداشت، ما از غذای خودمان به او و مهمانانش میبخشیدیم و خودمان نان خالی میخوردیم.»
عموقدرت بهدنبال گرفتن اینترنت وایفای برای روستاست تا اگر گردشگران میآیند راحت بتوانند در دنیای مجازی خودشان هم باشند. او صفحه اقامتگاهش در اینستاگرام را یکی از مهمترین راههایی میداند که توانسته جذب گردشگر کند. «گلپایگان در مسیر بزرگراههای مهم ایران نیست. کسی هم برای شناخت آن کاری نمیکند، اما صفحهای که در اینستاگرام راه انداختیم توانسته ما را معروف کند.»