اقتصاد خاکستری یا اقتصاد غیررسمی به اقتصادی گفته میشود که نظارتی توسط دولت بر آن نیست. افرادی که در این بخش مشغول به فعالیت هستند معمولا طبقات پایینشهری، مهاجران و بعضا زنان هستند. این افراد از درآمد پایین و شرایط کاری بسیار دشوار، آلوده و نامناسب برخوردار بوده و در معرض انواع آسیبهای شغلی، بیماریها و معلولیتها قرار دارند. طبیعتا این افراد، که شامل کسانی همچون کفاشان، کولبران، شیشهپاککنهای خیابانی، نظافتچیها، دستفروشان، پیکهای موتوری و... میشود، از مزایایی که میتوان برای مشاغل رسمی در نظر گرفت محروم هستند. حقبیمه، ساعات مشخص کاری، زمان و روزهای استراحت و تعطیلی، سندیکاها یا اصناف شغلی، محیط امن شغلی و البته امنیت و منزلت شغلی و اجتماعی مقولاتی هستند که این افراد از نداشتن آنها رنج میبرند.
دولتمردان ایرانی سالهاست که با پدیده اقتصاد خاکستری در شهرهای بزرگ و در سطح کشور روبهرو بودهاند. امروزه آمار حاشیهنشینان شهری و افرادی که از طبقات متوسط اجتماعی به طبقات پایینتر سقوط میکنند هر روز بیشتر و بیشتر میشود. اما سیاست مسئولان در دولتهای مختلف به این امر، کمابیش نگاهی مقطعی و غیرکارشناسانه بوده است. آنها بهجای بررسی ساختاری عوامل ایجاد چنین مشاغلی، تلاش در پاککردن صورتمسئله و سازماندهی یا جمعآوری این افراد از فضاهای عمومی داشتهاند که در نهایت منجر به حذف، انکار یا جلوگیری این افراد از ادامه حیات شغلیشان شده است.
اگرچه تئوریهای لیبرال و نئولیبرالی، تلاش دارد تا این مشاغل را بهعنوان اجزایی گریزناپذیر از فرایند مدرنشدن نشان داده و این مشاغل را حاشیهها و زوایای اضافی اقتصاد رسمی قلمداد کند، اما بهتر است علت ظهور پدیده اقتصاد خاکستری را در ارتباط مستقیم با وجود اقتصاد رسمی و نحوه رابطه اقتصاد رسمی و غیررسمی جستوجو کرد. به عبارت دیگر، بهتر است به ساختارها، شبکهها و نهادهای سیاسی پرداخت که شاغلان غیررسمی را در دولت، جامعه و اقتصاد رسمی ادغام کرده و در موقعیت فرودستتری قرار داده است. متاسفانه دولتهای مختلف تلاش داشتهاند که حتی آمار مشاغل غیررسمی و کارکنان این حوزه را نیز غیرواقعی نشان دهند و از طریق سازوکارهایی قسمتی از این جمعیت را نامرئی و پنهان کرده یا آنها را بهعنوان کارکنان رسمی معرفی کنند! همچنین بعضا دیده شده که دولتها با شعار حفظ منزلت یا تامین سرپناه یا محیط مشخص کاری برای این افراد، از ادامه کار آنها جلوگیری کردهاند.
اقتصاد رسمی و نئولیبرال، تصویر این افراد را عموما در میان بدنه اجتماعی، بسیار ترسناک و غیرواقعی جلوه میدهد. در بسیاری از کشورها، در رسانههای دولتی این افراد را به شکلی به نمایش در میآورند که گویی آنها کارکرد لازم و ارزش زندگی در میان مردمان طبقه متوسط را نداشته و از سرمایههای مادی، فرهنگی و اجتماعی لازم برای این موضوع برخوردار نیستند. بهعنوان مثال، عموما محل سکونت این افراد را در مناطق جرمخیز، در خانوادههای شکسته، با والدین الکلی یا معتاد که به اصول اخلاقی پایبند نیستند نشان میدهند. همین مسئله باعث بازتولید وضعیت فرودستی این افراد میشود.
دولت باید پیش از آنکه اوضاع این افراد از آنچه هست، بدتر نشده و برای جلوگیری از مشکلات امنیتی و سوءاستفاده دشمنان خارجی، به بررسی دقیق عوامل ایجاد این بخش از اقتصاد و ساماندهی کارشناسانه این مشاغل مبتنی بر حفظ حرمت و عزت این افراد بپردازد. مسلما برای فهم مشکلات و طراحی سازوکارهایی برای ایجاد مشاغلی مبتنی بر نیاز و سازگار با شرایط این افراد پیش و بیش از هر چیزی نیاز به شنیدن حرفها و نظرات خود این افراد است.