
زیادهروی نیست اگر بگوییم هزاران کتاب و مقاله درباره موفقیت افراد موفق نگاشته شده و میشود. اما بسیاری از افراد حتی با خرید و مطالعه و پیگیری موارد مندرج در این کتابها هم به مرحلهای نرسیدهاند که خود را موفق بدانند. درواقع پرسش اصلی برای بسیاری از نویسندگان و علاقهمندان این نوع متون این است که موفقیت افراد موفق چگونه به دست آمده است؟ بدون شک تکیه بر آنچه برخی استعداد خدادادی مینامند پاسخ مطلوب ما نیست، چراکه اگر چیزی بر اساس داشتههایی به دست آید که در کسب آنها تلاش و اندیشه و برنامهریزی نداشتهایم، فضیلتی نیز به همراه نخواهد داشت. این درست مانند برخورد با افرادی است که بر اساس ثروت و دارایی خانوادگی به دنبال کسب امتیاز برای خود هستند. درحقیقت افرادی که به دنبال کشف دستورالعمل رسیدن به موفقیت هستند با این پاسخ قانع نخواهند شد. برخی افراد موفقیت خود یا دیگران را ناشی از عوامل محیطی میدانند. گزارههای آنها در بیان نظراتشان البته بیشتر معطوف به گلایه از نبود امکانات برای کسب موفقیت است. اما داستان زندگی و کار افراد موفق نشان میدهد که این نوع گزارهها بیانگر همه حقیقت ماجرا نیست. روشن است که برخورداری از امکانات و گرفتار نشدن در محرومیتها مسیر رسیدن به موفقیت را هموار و احتمالا دستیابی به آن را سهل و سادهتر میسازد، اما گروه بزرگی از افراد موفق هستند که در محیطی پرآشوب و از میان انبوهی محرومیت پلههای ترقی و موفقیت را طی کردهاند. از طرفی بسیار شنیده و خواندهایم که برخی از همین افراد موفق، محرومیتها و ناسازگاریهای محیط پیرامون خود را یکی از عوامل کسب موفقیت میدانند. اگر آموزش و برخورداری از راهنماییهای خردمندانه را نه عامل محیطی بلکه بخشی مجزا بدانیم، برخی نیز اینها را از عوامل دستیابی به موفقیت میدانند. اما در نقطه مقابل میبینیم که بسیاری از افراد در عین برخورداری از همه امکانات و آموزشهای مناسب و راهنمایان هوشمند، همچنان پشت دیوارهای موفقیت ماندهاند. برخورداری از تواناییهای فردی و آنچه برخی استعداد مینامند، ابزار مناسب و مفیدی را در اختیار آنهایی میگذارد که دنبال موفقیت هستند؛ قرار گرفتن در محیط مناسب و برخورداری از امکانات طی نمودن مسیر را سهل و سادهتر میسازد؛ داشتن آموزشهای مناسب و قرار گرفتن در معرض راهنماییهای خردمندانه موجب میشود توان موجود در مسیر درست قرار بگیرد؛ اما موفقیت مدیون اینها نیست. آنچه نام بردیم برای رسیدن به موفقیت لازم است اما کافی نخواهد بود. درواقع نمیتوان فردی را موفق نامید بدون آنکه اشتیاق و انگیزه قابلتوجهی برای تغییر شرایط و دستیابی به موفقیت در همه ذرات وجود و اعماق اندیشه خود نداشته باشد. نمیتوان با رفتار و منشی که عموما شلخته و بیمبالات تلقی میشود در جستجوی موفقیت بود. صرفنظر از آنکه موفقیت را چگونه تعبیر کنیم و بود یا نبود چه چیزی را نشانه موفقیت بدانیم، اگر برداشت متعارف و عمومی از موفقیت را بپذیریم، باید بر این نکته تاکید کنیم که موفقیت بدون پشتکار و اشتیاق فراوان به دست نخواهد آمد. جای تاسف است که ما در مواجهه با افراد موفق بیشتر از آنکه به مسیر طیشده توسط آنها توجه کنیم، خود را درگیر نتایج موفقیت آنها میکنیم. یک دانشمند، هنرمند، ورزشکار، تاجر، سیاستمدار، و... موفق را نه با تصویر برساخته تبلیغات عمومی بلکه از لابهلای جزئیات مسیری که طی کرده و دقایقی که با پشتکار برای پیمودن مسیر صرف کرده، باید شناخت. موفقیت در هر سطحی محصول تلاش و پیگیری و مداومت و اشتیاق است.