printlogo


زیر پوست شهر-143
مرگ گزارش‌های زیبا
نسرین ظهیری

آن مرد رفته است. دنیای حزن‌آلود را رها کرده و  آن را برای ما جا گذاشته. اسدالله مشایخی روزنامه‌نگار قدیمی با قلم جادویی بی‌نظیر و کم‌یاب درگذشت. روزنامه‌نگاری که حتی نتوانست بازنشسته شود و بیمه درست و حسابی نداشت و تا همین اواخر درگیر مسئله بیمه بود. در این ستون کم‌جا شرح گزارش‌های زیبا و بی‌نظیرش ممکن نیست. نوشته‌هایی که ما را از زمین می‌کَند و قدری به آسمان نزدیک می‌کرد. تنها خاطره‌ای از او سهم حقیر روزنامه‌نگاری بزرگ می‌شود. جایی می‌گوید: «خاطراتی که می‌خواهم برای شما بیان کنم به سال۵۷ و اوایل ۵۸ و پس از آن به دوران بعد از جنگ بازمی‌گردد. یادم می‌آید در آن سال‌ها در خیابان ولیعصر دکه‌هایی ایجاد شده بود. برخی از این دکه‌ها در پیاده‌رو ضلع غربی خیابان ولیعصر بودند. آن زمان ما در محله پیروزی زندگی می‌کردیم و دو تا از هم‌محلی‌های ما نیز در خیابان ولیعصر دکه داشتند و نوارکاست می‌فروختند. اسم یکی از آن‌ها «محمود جیقیل» و دیگری «فرشید خال» بود. آن‌ها با یکدیگر همکار بودند و دکه‌شان نزدیک سینما آفریقا بود.
این دو برای آنکه نوارهای کاست‌شان را بفروشند جلف‌بازی می‌کردند تا اینکه یک روز رفتیم گزارشش را به برادرش دادیم که او دارد آبروی محله ما را می‌برد و باید او را جمعش کنید. گذشت تا اینکه من در سال ۶۳ سر از روزنامه کیهان درآوردم و در آن زمان قرعه به نام من افتاد و در عملیات‌های متعددی به عنوان خبرنگار حضور پیدا می‌کردم. جنگ در جریان بود. یادم می‌آید که برای تهیه گزارش از عملیات کربلای ۵ به کانال ماهی رفته بودیم. دشمن در این منطقه بسیار بمب و آتش می‌انداخت و شرایط به‌گونه‌ای شده بود که به اصطلاح، من «کُپ» (ترسیده بودم) کرده بودم. در آن کانال نشسته بودم که دیدم یکی می‌آید و می‌رود و دستور هم می‌دهد. نگاه کردم و متوجه شدم که قیافه‌اش آشناست، او محمود جیقیل بود. جنگ تمام شد و با دفتر پایداری و آقایان مرتضی سرهنگی و سعید علامیان همکار شدیم. من ماجرای محمود جیقیل را گزارش قصه کردم. اما چاپ نشد. گفتند که قهرمان این قصه سیگار کشیده و اولش جلف بوده. متأسفانه افرادی این مسئله را عنوان کردند که خودشان در جنگ هم حضور داشتند. من تاکنون نپذیرفته‌‌ام که کتاب به چاپ برسد، چون می‌خواهم همان‌طور که هستند قهرمان داستان باقی بمانند.»