رمز و راز موفقیتکارآفرینی که طراحی سایت را به یک کسبوکار آنلاین بزرگ تبدیل کرده است
جوان خوشفکری است و خوبتر از آن، مصمم و متمرکز. برایش هیچ چیز در دنیای خواستن و توانستن، نشد ندارد. ثابتقدمی از مهمترین ویژگیهایش است؛ همان چیزی که خودش میگوید او را سرپا نگه داشته. باهوش به نظر میرسد. ساده صحبت میکند، اما مخاطبش را با همین سادگی اقناع میکند؛ به راحتی، بدون هیچ تقلایی یا بدون هیچ تکلف و بزرگنمایی. بیشتر از هرچیز صحبتهایش و البته چهرهاش مخاطب را دعوت به آرامش میکند؛ اینطور که انگار هیچ چیز پیچیده نیست و از پس هر راهی، افقهای بلندی در انتظار شماست. رمز کار او همان است، «تمرکز»؛ چه چیز بهتر از تمرکز میتواند به آدم آرامش بدهد. چه چیز بهتر از تمرکز میتواند یک نفر را ثابتقدم و مصمم نگه دارد. قطعا هر راهی گیروگور و نگرانیهای خودش را دارد، اما علی از پس گیروگرفتها با تمرکز برآمده. راهش را انتخاب و تصمیمهایش را عملی کرده و روی خواستههایش مانده. حالا او یک جوان موفق است. کسبوکار خودش را دارد، برای یک جوان چه چیز بهتر از یک کاروبار خوب؟! او از آنجا که باید شروع میکرده شروع کرده؛ از تواناییهایش، از داشتههایش. روی آنچه میدانسته سرمایهگذاری کرده تا بتواند بهینه و سربزنگاه میدان کاروبار را به دست بگیرد.
راهی که انتخاب شد
علی حاج محمدی اصالتا قزوینی است، اما زاده و بزرگشده اصفهان است. در این شهر، درس خوانده و بزرگ شده. راهش اما از میانه دانشگاه از این شهر جدا شد، تقدیر برای او هیچگاه سرنوشتساز نبوده، همه چیز برای او از تصمیمهای خودش شروع شده.
علاقه علی از بچگی مثل اغلب بچههای دهه هفتادی دیگر، کامپیوتر بوده و به همین دلیل از دبستان با کامپیوتر انس گرفته. بچههای طبقه متوسط جامعه شهری که متولد سالهای دهه هفتاد هستند، تفریح دوران بچگیشان بازیهای کامپیوتری بوده. علی سر از بازی درنمیآورد، اما خودش را حسابی با کامپیوتر سرگرم و با نرمافزارها کار میکرد، چندوچونشان را درمیآورد و به بیان بهتر با آنها بازی میکرد. بازی برایش کلاس درسی شد که او را بپروراند. به هر ترتیب علی از بچگی با کامپیوتر انس گرفت تا جایی که وقتی دبیرستان رفت میتوانست سایت طراحی کند و بفروشد.
کار بلد شده بود. درس میخواند و در کنارش اگر وقتی گیر میآورد از آنچه یاد گرفته بود پول درمیآورد. او پیش از اینکه وارد دانشگاه شود سایتی داشت که برای خودش اعتباری کسب کرده بود. کارش اما همان بود، طراحی سایت و آموزش. درآمدش خوب بود، شاید به اندازه پدرش که دبیری زبان میکرد در میآورد و این برای علی که هنوز دبیرستان را تمام نکرده بود، عالی بود. ادامه راه اما برای او که پدر و مادرش فرهنگی بودند جور دیگری باید برنامهریزی میشد.
علی باید حسابی درس میخواند تا دانشگاه دولتی قبول شود. سرکلاس پیشدانشگاهی که نشست، سایتش را فروخت و چسبید به درس و کنکور. قبول شد؛ مهندسی مواد، دانشگاه مالک اشتر. برادرش اهل صنعت بود و علی را تشویق و دعوت به کار در صنعت کرده بود، بنابراین او مهندسی مواد را بهعنوان رشته دانشگاهیاش انتخاب کرد. در ابتدا فکر میکرد دانشگاه برود درِ دنیای دیگری به رویش باز میشود؛ فکرها و ایدههایی که دانشبنیاناند و میتوانند در اتاق فکر دانشجو و استادی به بار بنشینند، اما ورود به دانشگاه این ذهنیت علی را به کلی پاک کرد. برای او، دانشگاه همه چیزش تئوریهای غلیظی بود که برخی استادان به خورد دانشجویان میدادند و از لابهلای آن، هیچ چیز آنقدرها که باید و شاید برای رسیدن به دانش عملی مهیا نبود.
از دانشگاه دلسرد شده بود. تصورش از دانشگاه، فضای هایتکی بود که راحت راه را برای پیشرفت او باز میکند، اما اینگونه نبود. سال دوم دانشگاه انصراف داد. علاقهمندیاش دوباره او را به سمت فنآوری اطلاعات کشاند. همان کار قبلیاش را با برند جدیدی شروع کرد. سرمایهای نداشت، اما همه دار و ندارش آموختههایش بود. او پیش از اینها وقت زیادی را صرف یادگیری کرده بود و این بزرگترین سرمایهاش بود. اصل و اساس «همیار وردپرس» را در اصفهان و در خانه پدری بنا کرد. طراحی سایت میکرد، آموزش میداد و کلاسهای حضوری برگزار میکرد. کار پیش میرفت اما در اصفهان نمیتوانست آنطور که میخواهد ادامه بدهد. تصمیم گرفت جامعه هدفش را بزرگتر کند، بنابراین اینجا بود که تصمیم گرفت اصفهان را ترک کند و برای کار و زندگی عازم تهران شود.
ایدهای که بزرگ شد
در تهران مادربزرگش را داشت. همانجا پیش مادربزرگش مستقر شد. با پساندازی که از قبل و پیش از دانشگاه دستوپا کرده بود به اتفاق یکی از دوستانش دفتری را در نزدیکی میدان ولیعصر(عج) اجاره کردند. زمینه کاریشان متفاوت بود؛ علی سایت طراحی میکرد و کار دوستش بورس و سرمایه بود. فقط با شراکت هم، دفتری را اجاره کردند تا بتوانند هر کدام در زمینه کاری خودشان فعالیت کنند. سهمیلیون پول پیش و ماهیانه 600هزار تومان اجاره. شش ماه گذشت. علی مادربزرگش را از دست داد و حالا مجبور بود به تنهایی زندگی کند. اما او راهش را در تهران ادامه داد. هرسال که میآمد و میگذشت علی کارش را بیشتر ارتقا میداد. او بهروز و با برنامه، کسبوکارش را رونق داد و توانست اعتبار خوبی در بازار کسبوکار آنلاین داشته باشد. آموزش طراحی سایت در تهران جواب داد. کلاسهای آموزشی علی طرفداران خودش را داشت. کسبوکارهای آنلاین راه را برای پیشرفت و بزرگشدن «همیار وردپرس» هرروز بازتر و بازتر کرد.
او کارش را به تنهایی در تهران شروع کرد. شروعی که شاید سخت بود، اما علی توانست با برنامهریزی و تمرکز، پیچوخمهای راهی را که در پیش گرفته باز کند و پیش برود. چیزی نگذشت که موفقیتش در «همیار وردپرس» او را مصمم به راهاندازی استارتآپ دیگری با نام «ژاکت» کرد که کارش تولید فایلهای دیجیتال بود. ژاکت هم توانست موفق عمل کند و تبدیل به بازار بزرگی برای فروش فایلهای دیجیتال شود و سرمایهگذارهای زیادی را ترغیب به مشارکت کند.
کاری که علی از خانه و آن اتاق اجارهای در نزدیکی میدان ولیعصر(عج) شروع کرده حالا تبدیل به یک کسبوکار بزرگ شده. همه چیز از قدمهای اول شروع میشود. صبوری، رمز شکستناپذیری است. علی در این راه قدمهایش را با بردباری و صبوری و البته تمرکز برداشت. چیزی که مجموعه کاریش را از پس استرسها و فرازونشیبها در ساحل امن آرامش نشانده و حالا بعد از هفت سال ، او توانسته برای 32 نفر کارآفرینی مستقیم و برای 170نفر کارآفرینی غیرمستقیم ایجاد کند. مشکلات پیشروی علی کم نبوده، مشکلاتی مثل ناشناختهبودن کسبوکارهای آنلاین، تحریمهای خارجی و دهها و صدها مشکل دیگر که اگر پافشاری و ثابتقدمیاش نبود هیچگاه نمیتوانست راهی را که انتخاب کرده به مقصد برساند.