printlogo


گفت‌وگو با منیژه سلمان‌پور، هنرمند چرم‌دوز
کارآفرینی یک آبادانی با پته کرمان
فاطمه علی اصغر

 
 
 
 
 
زنی از جنس نخل و جنگ است. بوی باروت می‌دهد دست‌هایش. زندگی‌اش را از روزهای سرگردانی و تشویش جنگ نجات داده و به اینجا رسانده. هنوز آن سال‌های سیاه را به خاطر دارد و برای رسیدن به روزهای بهتر تلاش می‌کند. روزهایی که رنگ دیگری داشته باشند. اما حرکت رو به جلو برای او، نه دانشگاه بود و نه کتاب‌های روان‌شناسی. راه او هنر بود. رسیدن به کارگاهی کوچک در شهری بیگانه. وقتی زندگی‌اش از آوارگی‌های جنگ به ساحل امنی رسید، دست به کار شد و سعی کرد هنرش را به بهترین شکل ارائه دهد. از کار چرم شروع کرد، با اینکه سوزن‌دوزی هم می‌دانست. شش سال پیش بود، هنوز یادش است با دوستش کارگاه کوچکشان را روبه‌راه کردند. آن روزها کیف چرمی چندان مد نبود. امروز دست در کارشان زیاد شده. یادش هست. هیچ‌چیز از یادش نمی‌رود. سخت‌کوش است، این را از روزهای کودکی، روزهای جنگ در آبادان آموخته. خودش می‌گوید: «کاری را که بخواهم انجام بدهم تا آخرش می‌روم.» راست می‌گوید. این داستان زندگی اوست؛ منیژه سلمان‌پور. حالا ساکن کرمان است. چهار سال است که مدیرمسئول نشریه «بهمن‌شیر» است و دستی هم به قلم دارد. در حال حاضر کارآموزهای زیادی دارد. کارگاهش رونق گرفته و کارهای تلفیقی انجام می‌دهد. کیف‌های چرم تلفیقی‌اش این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده. طی شش سال ورود به این حرفه، حکاکی و معرق و پته را به کار چرم اضافه کرده است. او باز هم ایده‌های زیادی دارد و به کارگاهی بزرگ فکر می‌کند تا این ایده‌ها را اجرایی کند.
 
 از آوارگی تا ساحل امن
«آبادانی هستم، زمان جنگ سه سالم بود. آوارگی‌های مربوط به جنگ را تجربه کردم. صراحت کلامم، دلیل سرسخت بودنم است. سال‌ها با خانواده از این شهر به آن شهر می‌رفتم. دوران بچگی هیچ وقت از یادم نمی‌رود، سختی‌های زیادی کشیدیم. تا اینکه بالاخره در کرمان ساکن شدیم.  این رفتارها باعث شد در کارم آدم سرسختی شوم.» منیژه سلمان‌پور این‌ها را می‌گوید، زنی که سرسخت است. 
«در دانشگاه در رشته روان‌شناسی پذیرفته شدم. چهار سال هم مشاور بودم و در این زمینه کار می‌کردم. بعد از آن کارهای دیگری را هم تجربه کردم. دستی به قلم داشتم. شعر هم می‌گفتم. آن زمان با نشریات کرمان کار می‌کردم. مدیرمسئول نشریه بهمن‌شیر آبادان هم هستم. بهمن‌شیر نام رودی در آبادان است. نشریه را حدود چهار سال است که منتشر می‌کنم. تلاش دارم این نشریه را از دوهفته‌نامه به روزنامه تبدیل کنم.»
از روزهایی می‌گوید که وارد کار سراجی شد: «علاقه عجیبی به چرم دارم. چند سال پیش دوره چرم‌دوزی را زیر نظر یکی از اساتید چرم در کرمان دیدم؛ هرچند استادم همه آنچه را لازم بود یادم نداد. بعدها خودم به صورت شخصی کار را دنبال کردم و یاد گرفتم. حکاکی را هم همین‌طور و بعد معرق‌کاری را. حکاکی و معرق‌کاری‌ روی چرم را کسی جز من در کرمان انجام نمی‌دهد. تمام هدفم این بود که توانمندی‌های خودم را در این رشته بالا ببرم.»
منیژه توانست به این هدف خود برسد و آنقدر توانا شد که کارش را آغاز کرد: «اوایل در خانه کار می‌کردم. یک سالی به هنرجوها آموزش دادم. بعد تصمیم گرفتم با یکی از دوستانم کارگاه بزنم. خیلی خوب شروع کردیم. هرچند مشکلات بسیاری بود. مشکل این است که سازمان‌های دولتی آدم را دلسرد می‌کنند. کیف‌دوزی خیلی مد شده بود. کانال‌های تلویزیونی و آموزشگاه‌های فنی و حرفه‌ای همه کیف‌دوزی را آموزش می‌دادند. هرکسی از راه می‌رسید چرم‌دوزی را می‌آموخت. در حالی که کارها به‌شدت سطح پایین بود. همه کیف‌دوز شده بودند. خیلی از بچه‌هایی که در این زمینه کار می‌کردند، کارشان را رها کردند اما ما فکر کردیم چه کنیم که کارمان با بقیه متفاوت شود.»
 
 وقتی دست در بازار کارمان زیاد شد
«وقتی به یکباره در بازار کار ما دست زیاد شد، تصمیم گرفتیم تلفیقی کار کنیم؛ تلفیق چرم با صنایع‌دستی. دیگر هرکسی نمی‌توانست پته و گلیم را با چرم تلفیق کند، کار سختی بود و تخصص می‌خواست. بنابراین در این زمینه کارهای نو و متفاوتی را به بازار عرضه کردیم که با استقبال خوبی هم مواجه شد.»
منیژه اما هرگز کارش را به همین الگو بسنده نکرد. کارهایش را گسترده‌تر کرد و با هنرهای جدیدی آشنا شد. حکاکی و معرق‌کاری روی چرم را آموخت و حالا او تنها کسی است که در این زمینه به صورت تخصصی کار می‌کند. این تخصص‌گرایی عامل موفقیت او در این حرفه شد.
کارآموزهای او گزیده هستند. او می‌گوید که دلش نمی‌خواهد اتفاق ناخرسندی که در زمینه کیف‌دوزی افتاد در زمینه کارهای تلفیقی هم بیفتد: «کار را تنها به کارآموزهای با استعدادی که عاشق هنر هستند و دلشان می‌خواهد در این زمینه مهارت پیدا کنند، یاد می‌دهم.»
«چرم آتری» حالا برندی شناخته‌شده است. کارهای تیراژی این برند با استفاده از تعداد زیادی هنرجو انجام می‌شود اما کارهای خاص را هنوز خودش و همکارش انجام می‌دهند: «آتری یعنی آتش. به نظرم اگر کسی بخواهد وارد عرصه هنر شود باید از آتش عبور کند.»
او خودش هم گویی از آتش عبور کرده. از راهی که هیچ حامی ندارد: «حکاکی و چرم تنها عشق و علاقه است. خودم را مدیون یکی از دوستانم می‌دانم که با عشق و دلسوزی از علاقه‌ام به چرم و صنایع‌دستی حمایت کرد.»
او از سال 73 انواع سوزن‌دوزی را انجام می‌دهد. هرچند نتوانست این هنر را ادامه دهد. چشم‌هایش یاری نکرد: «من آدم خوش‌بینی هستم. مردم این سال‌ها خیلی به صنایع‌دستی اقبال نشان دادند. این خیلی خوب است. واقعا هنر صنایع‌دستی جایگاه خود را در میان مردم یافته است.»
منیژه با وجود بی‌توجهی‌های سازمان میراث فرهنگی و گردشگری توانسته شش سال دوام آورد و کارش را به جایی برساند. او هنوز بیمه نیست و مشکلاتش در این زمینه در جای خود باقی است. سازمان، هیچ پاسخ درستی به آن‌ها نمی‌دهد. «ما انتظار داریم که هنرمند صنایع‌دستی جایگاه و هویت خودش را داشته باشد. این هویت را ما به دست آوردیم ولی این تلاش‌کردم خودمان بود. هیچ غربال‌گری و درجه‌بندی از طرف سازمان انجام نمی‌شود تا ارزش کارها مشخص شود.»
حرف او این است که هنر ایران‌زمین مسئولی می‌خواهد که خودش از دل هنر بیرون آمده باشد و هنر را بشناسد. مشقت‌های هنر را بداند و دنبال پیدا کردن راهی باشد برای کم کردن مشکلات، نه صرفا وقت‌کشی و وعده دادن برای به پایان رساندن دوره مدیریت. هنر و هنرمند دلسوز می‌خواهد.