printlogo


واکاوی وضعیت اشتغال زنان ایرانی در گفت‌وگو با شهلا اعزازی، رئیس گروه مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران
سایه سیاست‌گذاری مردانه بر کار زنان
اوایل امسال بود که خبر اخراج تمامی کارکنان زن یک موسسه اعتباری را در یکی از شبکه‌های اجتماعی خواندم، خبری که بارها دست‌به‌دست شد، اما نهایتا با سر تکان‌دادنی از سر تأسف به فراموشی رفت. تجربه نشان داده است در اوضاع و احوال نامساعد اقتصادی، زنان اولین قربانیان تعدیل نیروی کار هستند، چراکه به باور برخی کارفرمایان اشتغال آن‌ها حاشیه‌ای و کم‌اهمیت شمرده می‌شود. بیکاری آن‌ها در مقایسه با مردانی در موقعیت کاملا مشابه از منظر سن، وضعیت تاهل، تحصیلات و توانمندی واکنش چندانی در پی ندارد. هیئت اعزامی صندوق بین‌المللی پول به ایران، نقش زنان را در رشد و توسعه پایدار اقتصادی کشور کلیدی ارزیابی و پیشنهاد کرده است: «با کاهش موانع حقوقی و اجتماعی، کاستن از شکاف دستمزد مردان و زنان، تخصیص یارانه برای نگهداری از فرزندان برای زنان کم‌درآمد و رفع وضعیت غیررسمی بازار کار می‌توان به افزایش تولید ناخالص داخلی، بیش از پیش امیدوار بود؛ مواردی که تاکنون آنچنان که باید در ایران جدی گرفته نشده است.» با دکتر «شهلا اعزازی» استاد دانشگاه و رئیس گروه مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران در باب وضع موجود اشتغال زنان و موانع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن به گفت‌و‌گو نشستیم.
فاطمه یزدانی

اخیرا صندوق بین‌المللی پول در تحلیل چشم‌انداز اقتصادی ایران، گسترش فرصت‌های شغلی برای زنان را از عوامل کلیدی در افزایش تولید ناخالص داخلی عنوان کرده است. به نظر شما این موضوع چگونه و از چه طریقی محقق می‌شود؟
تحقق توسعه اقتصادی در گرو به‌کارگیری توان همه اقشار جامعه است و زنان نیز نیمی از این جمعیت را تشکیل می‌دهند، بنابراین ضرورتا باید در بخش‌های تولیدی و خدماتی به‌کار گرفته شوند. در حال حاضر با نرخ بالای بیکاری خصوصا در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی مواجه هستیم و در این میان یکی از گام‌های اساسی برای کاهش بیکاری، راه‌اندازی فعالیت‌های تولیدی و خدماتی است. هر جا از توسعه اقتصادی سخن به میان می‌آید، مشارکت زنان هم به‌طور حتم لحاظ خواهد شد، چراکه مشارکت این نیروی فعال علاوه بر ثمرات اقتصادی نقش موثری بر توسعه اجتماعی و فرهنگی خواهد داشت.
 
با این اوصاف وضعیت سیاست‌گذاری‌های کلان کشور را در موضوع اشتغال زنان و فراهم‌کردن فرصت‌های شغلی برابر برای آن‌ها چطور می‌بینید؟
در حال حاضر با تعدیل گسترده زنان شاغل به‌خصوص در شرکت‌های خصوصی مواجه هستیم که دقیقا خلاف روند توسعه اقتصادی است. واقعیت این است که در فرهنگ عمومی، زنان در ایران ضعیف‌تر از مردان و در موقعیت نابرابر با آنان انگاشته می‌شوند و گاهی حضور آن‌ها در فضای کسب‌وکار به نوعی تحمل می‌شود. در صورت بروز هرگونه نابسامانی در محیط‌های شغلی، اولین اقدام، اخراج ضعیف‌ترهاست؛ این ضعفا در برخی جوامع بر اساس گرایش‌های قومی یا مذهبی تعریف می‌شوند، اما در کشور ما مبنای این رابطه فرادستی/ فرودستی، جنسیت افراد است. این اتفاق هم عمدتا به دو دلیل رخ می‌دهد؛ نخست اینکه شاید صدای اعتراض زنان آنچنان که باید بلند نیست و دوم اینکه زنان، همسر فردی هستند که نان‌آور خانواده محسوب می‌شود، بنابراین در بهترین حالت شوهری وجود دارد که خرج او را بدهد و در آن سوی ماجرا یعنی مجردبودن، پدری هست که زیربال‌وپر دختر را در صورت بیکاری بگیرد. پس زنان همیشه زیر سایه مردان دیده می‌شوند. وضعیت جامعه به‌وضوح نشان‌دهنده اعمال ناعدالتی‌های بسیار در خصوص اشتغال زنان است مگر در موارد استثنایی یا مواردی که نیروی کار اجبارا باید مونث باشد.
بارداری هم از موضوعاتی است که بعضا به بی‌عدالتی ختم می‌شود. در بسیاری از کشورها زنان بعد از گذراندن مرخصی زایمان با حفظ سمت به کار خود بازمی‌گردند و امکان اخراج فرد به دلیل پشتوانه‌ قانونی و سازوکارهای حقوقی برای کارفرما میسر نیست و به تعبیری این مرخصی حق زن انگاشته می‌شود. این نوع رویکرد ناشی از نگاه برابرانه‌ای به زن و مرد است که نگهداری از نوزاد را صرفا وظیفه زن نمی‌داند و حتی مردان نیز می‌توانند از مرخصی پدرشدن بهره ببرند. اما در کشورهایی چون ایران به‌دلیل ضعف حمایت‌های قانونی کارآمد، رابطه کارفرما و کارگر مخدوش است؛ از طرفی کارفرما به این موضوع می‌اندیشد که زمان و هزینه‌ای را که صرف آموزش نیروی کار کرده، با مرخصی زایمان به نوعی از دست می‌دهد و از طرفی کارگر علی‌رغم تمایل، فرزندآوری را به‌دلیل از دست ندادن شغل به تعویق می‌اندازد. البته این موضوع برای مردان هم در مواردی چون امضای قراردادهای سه‌ماهه که تهدیدی جدی علیه امنیت شغلی است، صدق می‌کند. با این اوصاف آنچه اهمیت دارد، ضرورت تقویت حمایت‌های دولت در سیاست‌گذاری حوزه زنان است، اما چنانچه از شواهد و قرائن برمی‌آید، تمایل مسئولان به خانه‌نشینی زنان و تمرکز صرف بر نقش همسری و مادری است.
 
علاوه بر موانعی که در سیاست‌گذاری‌ها وجود دارد و عرصه را بر اشتغال زنان تنگ می‌کند، این قشر با چالش‌های اجتماعی و فرهنگی بسیاری در محیط‌های کاری مواجه‌اند، از فرصت‌های شغلی نابرابر گرفته تا فشار کار خانگی به موازات کار بیرون از خانه.
بله، همین‌طور است. هم‌زمانی خانه‌داری و اشتغال هم از موضوعات چالش‌برانگیز برای زنان شاغل است. تفکر غالب بر ذهن بسیاری از مردان و حتی بعضی از زنان بر این اصل استوار است که کار در بیرون از خانه در صورتی مجاز است که به خانه‌داری زن خدشه‌ای وارد نکند. بسیاری از زنان شاغل به‌دنبال رفع نیازهای مالی خانواده هستند، اما با این وجود اگر به ساعات کاری آن‌ها دقیق شوید، متوجه می‌شوید که یک زن شاغل متاهل دو برابر یک کارمند در روز کار می‌کند، هشت ساعت در اداره و چند ساعت در خانه. این موضوع فشار مضاعفی را به آن‌ها وارد می‌کند به‌گونه‌ای که حتی روز تعطیل یک زن شاغل متاهل به انجام امور عقب‌افتاده خانه اختصاص می‌یابد و فرصتی برای آسایش و لذت‌بردن از فراغت برایش فراهم نیست. همه این فشارها در صورتی که زن شاغل متاهل، مادر هم باشد، بیشتر می‌شود. البته این روزها در برخی از خانوارهای جوان شاهد نوعی توافق بر سر تقسیم کار در منزل هستیم، اما در نهایت با وجود همراهی و کمک مرد، این زن است که مسئول امور خانه‌داری در نظر گرفته می‌شود.
 
در کنار چالش‌های اشتغال زنان در جامعه، موضوع آزار و اذیت کلامی، فیزیکی و جنسی را نیز نباید از نظر دور بداریم.
دقیقا. البته تعرض‌هایی که نسبت به زنان صورت می‌گیرد، به محیط کار منحصر نمی‌شود و بسیاری از مکان‌های عمومی دیگر چون دانشگاه، کوچه و خیابان و به‌طور کلی هر مکانی که زنان در موقعیت فرودست قرار بگیرند را نیز شامل می‌شود. به همان اندازه که حجم آزار زنان در محیط‌های عمومی و اقتصادی بالاست، امکان ابراز و بیان آن پایین است؛ به این معنی که سایرین یا باور نمی‌کنند یا اگر باور کنند معمولا گناه را به گردن زن می‌اندازند و در واقع قربانی، مقصر شناخته می‌شود. این مسئله شرایط کار را برای زن به‌شدت دشوار می‌کند و حتی ممکن است به کناره‌گیری او از شغل بینجامد. اینجاست که با ضعف در قانون روبه‌رو می‌شویم. قوانینی هم که برای مثال در مورد آزار خیابانی زنان وجود دارد، نقایصی دارد از جمله اینکه امکان شکایت در گرو شهادت فردی حاضر در صحنه است. همه این‌ها در نهایت باعث می‌شود فرد از ابراز آنچه بر او گذشته است، صرف‌نظر کند. نگاه به زن به‌عنوان یک ابژه جنسی در سطوح مختلف جامعه این قبیل تعرض‌ها را رقم می‌زند و قانون و عرف نیز آنگونه که انتظار می‌رود پشتیبان زنان نیست. به‌تازگی جریانی در فضای مجازی غرب، هشتگی تحت‌عنوان me too به راه افتاده است، و زنان تجربه خود را از تعرض و آزار و اذیت در محیط‌های عمومی و شغلی با دیگران به اشتراک می‌گذارند. بیان این موضوع جسارت و شجاعت زیادی می‌‌خواهد و حتی ممکن است به قیمت از دست‌دادن شغل آن‌ها نیز تمام شود، اما چه بسیارند زنان و دختران شجاعی که در برابر این قبیل خشونت‌ها سکوت نمی‌کنند.
 
بسیاری از فعالان حقوق زنان، انتقادی اساسی به تعریف زنان در بستر خانواده وارد می‌کنند؛ اینکه زن مستقلا موجودیتی از آن خود ندارد و سیاست‌گذاری برای مسائل مختلف زنان ‌صرفا با تاکید بر تعریف زن در بستر خانواده انجام می‌شود. این موضوع از نظر شما چه پیامدهایی برای برقراری برابری جنسیتی در محیط‌های اجتماعی و شغلی دارد؟
این نوع طرز تفکر که زن بدون خانواده موجودیت ندارد، خلاف واقعیت‌های اجتماعی ماست؛ دختران و زنان ما آگاه‌تر از هر زمان دیگری به‌دنبال شریک‌شدن در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌اند و در این راه با انواع موانع می‌جنگند. زنان جدا از خانواده، ایفاگر نقش‌های دیگری هستند و قهرمانی اخیر تیم فوتسال بانوان ما در مسابقات آسیایی هم موید همین موضوع است؛ آن هم با این حجم از کمبودها و نابرابری‌ها در اختصاص بودجه، تجهیزات، مربی و عدم‌پوشش رسانه‌ای. بنابراین تعریف زن در چهاردیواری خانه خلاف واقع است، چراکه که زن وجودی مستقل را در عرصه‌های اجتماعی از خود بروز می‌دهد.