printlogo


گزارشی کوتاه از بهره‌کشی زنان در بازار کار غیررسمی
رهاشدگان اقتصاد
لیلا حسین‌زاده

هرچند از تبعیض علیه زنان در محیط رسمی کار تصویری غیرشفاف داریم، آمار بیکاری زنان، سطح دستمزد، امکان ارتقای شغلی، برخوردهای تبعیض‌آمیز در محیط کار و... در گزارش‌های رسمی کمابیش در دسترس ما قرار می‌گیرند، اما وقتی بحث در مورد حوزه اشتغال غیررسمی است، آمارها و داده‌ها بیشتر سکوت می‌کنند. در واقع ما تصویر جامعی از زنانی که در کارگاه‌های زیرزمینی خیاطی می‌کنند، زنان زباله‌گرد، زنانی که به انواع کار به‌صورت دورکاری و در خانه مشغول‌اند، در دست نداریم. به همین دلیل ارائه تصویر در خصوص چنین موقعیت‌هایی عموما در سطحی جزئی و به‌صورت موردنگاری انجام می‌شود. این گزارش حاصل مصاحبه با زنانی است که تجربه کار در بخش‌هایی از اقتصاد غیر‌رسمی را داشته‌اند.
 
کارگاه خیاطی؛ پناهگاه یا شکنجه‌گاه
بسیاری از زنانی که شدت فقرشان آن‌ها را در آستانه بی‌خانمانی قرار داده، طی دوره‌هایی چندماهه تا چندساله تجربه کار در کارگاه‌های غیررسمی خیاطی را دارند، این کارگاه‌ها خارج از قوانین کار فعالیت می‌کنند، ساعت کار در آن‌ها بیش از 12ساعت است، دستمزد افراد بسته به کاری که انجام می‌دهند متغیر، اما زنان از تجربه دریافت دستمزدی معادل یک‌چهارم حداقل دستمزد صحبت می‌کنند. با توجه به‌سادگی کار در عمده بخش‌های کارگاه‌ها و کار در محیط بسته و دریافت دستمزد ماهیانه، بسیاری از زنانی که فقر شدید داشته‌اند تجربه کار در این محیط‌ها را از سر گذرانده‌اند، اما عموم این زنان از تجربه آزارجنسی از جانب کارفرمایان خود می‌گویند. طبق روایت‌ آن‌ها برای بسیاری، حضور در چنین محیط‌هایی اغلب با آزار و اذیت‌ جنسی همراه است. در موارد محدودی که کارگاه تحت مدیریت مردان نیست، این مسائل کمتر است. برای مثال، نازنین دختری 17ساله که از کودکی به همراه پدر و مادرش خانه خود را از دست می‌دهند و در کناره اتوبان آزادگان حاشیه‌نشینی می‌کنند، از همان سنین کم برای گریز از خشونت محیط در چنین کارگاهی که تحت مدیریت یک زن است، مشغول به کار می‌شود و در ازای ساعات طولانی کار در این کارگاه با دستمزد پایین، نسبت به خشونت محیط بیرون پناه می‌یابد. 
 
زباله‌گردی، تخریب بدن یا تولید ارزش
برخلاف تصور رایج، تنها مردان نیستند که تحت استثمار بخش عظیم غیررسمی صنعت بازیافت قرار دارند و مجبورند در طول روز، ساعت‌ها برای جمع‌آوری ضایعات در میان زباله‌ها بگردند، بی‌آنکه مطلقا هیچ‌گونه پوششی برای ایمنی بدن خود در مقابل زباله‌ها داشته باشند. سهیلا کسی است که انگشتان تخریب‌شده‌اش حکایت از زباله‌گردی طولانی‌مدتش دارد، او، زمانی که با همسرش زندگی می‌کرد و از طریق جمع‌آوری و فروش ضایعات زندگی می‌گذراند، وظیفه جداسازی ضایعات مختلف (شیشه، فلز و کارتن) را به عهده داشت تا پس از آن به کارخانه بازیافت ارسال شود.
اما پس از جدایی از همسر و بی‌خانمانی، به کار جمع‌آوری ضایعات مشغول شد. ارتباط مداوم با زباله‌ها بی‌آنکه هیچ جایگاهی در اقتصاد رسمی حتی حداقلی از ایمنی وجود داشته باشد، بدن را تخریب می‌کند و موجب بروز عفونت‌های شدید و بیماری‌های پوستی مختلف می‌شود. برای توضیح شدت استثمار در این موقعیت خوب است بدانید در سال 95 برای دریافت 40هزار تومان در روز باید حدود 16ساعت مداوم ضایعات جمع‌آوری  می‌شد، در نهایت اگر پایگاه جمع‌آوری ضایعات یک کیلوگرم کارتن را 200تومان بخرد، حدود 1200تومان به کارخانه بازیافت می‌فروشد و این فاصله خود گواه شدت استثمار در کار زباله‌گردی است.
در این موقعیت بیش از همیشه زنان در معرض انواع تعرض‌های جنسی قرار می‌گیرند و هرچه کمتر امکان محافظت از خود در برابر تعرض‌ها و بیماری‌ها را خواهند داشت. برای کسانی که به بیرون از اقتصاد رسمی رانده شده‌اند، کارهای جایگزین، تعدد و تکثر چندانی ندارد؛ تن‌فروشی، فروش جزئی موادمخدر، دزدی، گدایی یا اگر بخت یاری کند و توان مالی حداقلی وجود داشته باشد، دست‌فروشی.
زنان در چنین موقعیت طبقاتی نه تنها تحت شدیدترین خشونت‌های حاصل از فقر و استثمار قرار می‌گیرند، بلکه مدام تحت اذیت و تعرض جنسی قرار دارند، مدام در معرض انواع بیماری‌ها به‌خاطر شرایط نامساعد محیط کار هستند، همچنین بعضا متحمل خشونت فیزیکی مضاعفی از جانب مردان می‌شوند. رهاشدگی این گروه از مردم و مواجهه دولت با آن‌ها همچون زواید اقتصاد سیاسی رسمی که باید زدودشان! به همراه فقدان داده‌های رسمی از موقعیت زیستی این گروه و افزایش قابل‌رویت شمار آن‌ها به دلیل بحران‌های اقتصاد رسمی و ورود روزافزون ضعیف‌ترین بدنه کارگری به اقتصاد غیررسمی، همگی نشانگر وضعیتی بحرانی و جدی در خصوص شدت استثمار و خشونت علیه گروه‌هایی از زنان است که باید بدان پرداخت و از نادیده‌ ماندنش جلوگیری کرد.