printlogo


یادداشت
نقش زنان در حفاظت از محیط زیست و توسعه پایدار اقتصادی
شمس‌السادات زاهدی - استاد مدیریت دولتی در دانشگاه علامه طباطبایی

زنان در سراسر جهان نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در اداره‌ امور خانواده و جامعه دارند و برای تسریع روند تغییر و تحقق هدف‌های توسعه‌ پایدار، می‌توانند مسئولیت‌های جدی و مهمی را برعهده بگیرند. در این حال بررسی‌ها حاکی از آن است که اگر جهان مصرفی با همین روند فعلی پیش برود، زیر بار محدودیت امکانات خرد خواهد شد و ضروری به‌نظر می‌رسد زنان به‌طور عملی سهم و نقش بیشتری در مدیریت مصرف جوامع را عهده‌دار شوند، الگوی مصرف را تغییر داده و این مهم را از خودشان آغاز کنند. زنان می‌توانند نقش اساسی در توسعه‌ پایدار جوامع ایفا کنند. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، زنان به اداره‌ امور کشاورزی، آب، جنگل‌داری و منابع انرژی می‌پردازند. در شرایط دشوار محیطی، از جمله کاهش منابع آب، فرسایش خاک، خشک‌سالی و جنگل‌زدایی، زنان اولین کسانی هستند که بار مسئولیت را بر دوش گرفته و فعالیت‌های مولد خود را افزایش می‌دهند و از این طریق، رنج و زحمتشان دوچندان می‌شود. طرفداران محیط‌زیست، دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی باید به نقش و اهمیت زنان  در حفاظت از محیط‌زیست توجه داشته باشند. سازمان ملل متحد در کمیسیون مربوط به وضعیت زنان در سال 1997، به‌منظور ارتقای مشارکت زنان در حفاظت از محیط‌زیست، ضرورت موردتوجه قراردادن نگرش جنسیتی در تمامی برنامه‌ها و خط‌مشی‌های زیست‌محیطی را پیشنهاد کرد. دخالت‌دادن زنان در تصمیم‌گیری‌های مربوط به محیط‌زیست به‌عنوان مدیر، طراح، برنامه‌ریز و مجری طرح‌های زیست‌محیطی، در زمره‌ هدف‌های استراتژیک مصوبه‌‍ اجلاس پکن بوده است. 
فقر، ارتباط تنگاتنگی با تخریب محیط‌زیست دارد، البته ناگفته نماند که غنا هم در این میان عامل بازدارنده نیست و نباید از نقش تخریبی و ویرانگر کسانی که برای ارضای حرص و آز پایان‌ناپذیر خود به غارت منابع طبیعی می‌پردازند، غافل شد. مردم فقیر که معمولا افراد حاشیه‌نشین خوانده می‌شوند، در نواحی آسیب‌پذیر متمرکز شده‌اند و فعالیت‌های آن‌ها، ثبات اکولوژیکی را به خطر می‌اندازد. در حال حاضر، مشخص شده است که فقیرترین مردم دنیا به‌طور وسیعی در محیط‌های آسیب‌پذیر و حاشیه‌ شهرها سکونت دارند، جایی که محیط‌زیست به‌شدت تخریب می‌شود. معتقدم در کل، زنان جهان دچار فقر هستند (البته گرایش مسلط مورد اشاره است نه وضعیت انفرادی زنان). زنان نسبت به مردان از نظر مالکیت و درآمد در وضع بسیار پایین‌تری قرار دارند. زنان جهان، مالک کمتر از یک‌درصد دارایی‌های جهان هستند و تنها یک‌دهم از درآمدهای جهان را دریافت می‌کنند، این در حالی است که نیمی از جمعیت جهان و یک‌سوم از نیروی کار را زنان تشکیل می‌دهند. فقر زنان نه تنها سبب می‌شود که تلاش آن‌ها برای گذران زندگی روزمره افزایش یابد، بلکه سبب افت کیفیت زندگی آن‌ها شده و سلامت جسمی و روانی‌شان را به خطر می‌اندازد و در نتیجه، فرصت‌ها و حق انتخاب‌های آنان محدود می‌شود. جهانیان باید هوشیار شوند و وضع موجود را به نفع زنان تغییر دهند، زیرا زنی که خود از موهبت‌های حیات بی‌بهره است، نمی‌تواند نیروی کار توانمند و موجهی را پرورش دهد و در نتیجه، دور تسلسل فقر، بدبختی، بی‌سوادی، بیماری و... ادامه می‌یابد.