رفته بود برای دوره آموزشی سربازی. دلسرد از کاری که پیش برده بود؛ ناامید. محمد مهدی از چارچوبها فرار میکرد. میخواست خودش کار کند؛ کار خودش را عَلم کند. ایده خوبی برای کار داشت. میخواست طرحی نو در قالب صنعت بیمه راه بیندازد، اما طرفهای کاریش نه در دولت و نه در بخشخصوصی حاضر به پوست انداختن نشدند. دایره عافیت شرکتهای بیمهای نگذاشته بود ایده جوان محمدمهدی راهی را برای پوست انداختنشان پیدا کند. رایزنی و چانهزدن خستهاش کرده بود. دلسرد شده بود از اینکه این ایده راه به جایی ببرد، اما نه آن اندازه که محمدمهدی را از راههای رفته بازگرداند و سر جایی بنشاند که نمیخواست باشد. نمیخواست دل به کارمندی و چارچوبهایش بسپارد. محمدجواد، جوانی بالنده بود که بالهای امیدش او را از فراز نبایدها و بایدها، نمیشودها و میشودها بالاتر میبرد. افقهای آینده برای او هنوز پرههای چرخان داشت؛ میگشت، میدرخشید. جوانی که تازه بیستوسه چهار ساله شده، راه زیادی پیشرو دارد؛ اگر هم بخواهد نمیتواند آینده را نبیند.
پرواز از فراز نمیشود
محمدمهدی وقتی نتوانست شرکتهای بیمهای را متقاعد به همکاری کند آن هم با سرمایهگذاری خودش تا تنی به تنِ لخت بیمههای قدیمی بزند تهران نماند که اگر میماند شور کارکردن نمیگذاشت او یک جا بنشیند و دست روی دست بگذارد؛ حتما ایده دیگری را برای کارکردن پیش میگرفت. عقیدهاش این بود که خودش باید کاری راه میانداخت. پیشترها هم این کار را کرده بود و هیچگاه تسلیم نشده بود.
تحصیلکرده بود، دانشگاه شریف مهندسی برق خوانده بود، این کار نشد، کار دیگر. برایش معنایی نداشت در بر یک پاشنه بچرخد، اما باید برای آموزش سربازی عازم میشد. دو ماه گذشت و محمدمهدی برگشت. حمیدرضا و امیر کسانی بودند که او با آنها ایدهپردازی کرده بود. ایده بیمه مبتنی بر مصرف را با هم پرورانده بودند. بعد از بازگشت محمدمهدی، ایمان هم به آنها اضافه شد. ایمان تجربه کار در صنعت بیمه را داشت و البته او هم ایدههایی شبیه محمد مهدی و دوستانش را در سر داشت. ایمان تجربهاش را وسط گذاشت، تجربه راههای رفته و نرفته. ایده محمدمهدی رنگ و روی دیگری برای بازار بیمه ایران گرفت. راهی برای جا بازکردن در میان شرکتهای بیمه با همه سختی و سنگینیشان.
ایده کاری محمدمهدی کیانی و دوستانش در صنعت بیمه، بیمه مبتنی بر مصرف بود. چیزی که شاید برای ایران خیلی جلوتر از آن چیزی است که به واقع صنعت بیمه ایران در آن قرار دارد. ایده آنها حول ارزیابی میزان ریسکپذیری افراد و در نتیجه اعلام قیمت عادلانهتر برای تامین بیمه رانندگی بود. ایدهای که به دلیل پیشرفتهبودن در نطفه ماند. دستگاهی در خودرو نصب میشد و رفتار راننده را بررسی میکرد و بر همین اساس ارزیابی از میزان ریسکپذیری راننده ارائه میداد. محمد مهدی این متد را با بیمه شخص ثالث شروع کرد، اما به دلیل شرایط پیچیده و بسته بیمه شخص ثالث کار پیش نرفت. با همپیمانی ایمان با محمدمهدی و دوستانش ایده آنها تغییراتی کرد. آنها روی بیمه بدنه تمرکز کردند و به جای ارزیابی دقیق رفتار راننده فقط کیلومتر خودرو را شمارش میکردند، بنابراین کسی که بیشتر رانندگی میکرد نیاز به بیمه بیشتری داشت.
روزنهای برای ماندن
محمدمهدی و دوستانش با شرکتهای بیمهای وارد مذاکره شدند، اما نه در بخشدولتی و نه در بخشخصوصی فضایی برای همکاری استراتژیک به آنها داده نشد. شرکتهای بیمهای بزرگتر، علیرغم بزرگیشان فضایی برای کارکردن و پرورش ایدههای نو برای افراد جوانی مثل محمدمهدی نداشت و در این شرایط سنگاندازی برخی شرکتهای خصوصی کار را از آنچه بود سختتر میکرد، اما شرکتهای بیمهای کوچکتر جا را برای محمدمهدی و ایدههای نوی او و دوستانش باز کردند. چارچوبها در این بیمهها برای همکاریکردن در پرورش ایدههای نو بازتر بود. سختبودن و مصممبودن شرکت «بیماین»عاقبت، کارساز شد.
بیماین پیش از اینها، در دو جشنواره فنآفرینی توانسته بود مقامهای خوبی کسب کند. ایده، ایده خوبی بود. محمدمهدی با شرکتهای شتابدهنده، این ایده را پروبال داده بود و حالا با جوایز نقدی که گرفته بود، چیزی نزدیک به 35میلیون تومان، توانسته بود سرمایه جمع کند. او برای هفت نفر کارآفرینی کرده و در روزهای پیشرو با امضای قراردادها سهم بیشتری از افراد را وارد چرخه کاری خود میکند.
از پشت سر تا پیشرو
محمدمهدی از سالها پیش، از زمانی که دانشجوی لیسانس بود، با شرکتهای شتابدهنده برای پروراندن ایدههایش همکاری میکرد. جایی که به شرکتهای نوپا فضا و مشاوره داده میشود تا ایدههایشان را عملی کنند. اولین تجربه محمدمهدی پیش از اینکه «بیماین» را راه بیندازد شرکت «متاب» بود. شتابدهنده «تترا» از «متاب» حمایت میکرد. متاب کارش تولید دستگاههای «PCR » بود؛ تکثیر «DNA». کار اما پا نگرفته بود به دلیل انتخاب اشتباه بازار، رقیب خارجی و حجم محدود بازار. بعد از سهسال متاب تعطیل شده بود و محمدمهدی صدمیلیون ورشکسته. او خواست که دوباره بلند بشود و همینطور هم شد. از دل «متاب» « بیماین» بیرون آمد. او در این میان از چند شتابدهنده دیگر مثل «نوتک» و «هارتک» برای شکلگرفتن و عملیکردن ایده فناورانهاش مشارکت گرفت، اما اینبار سرمایهاش از دل جشنوارههایی که برنده شده بود، میآمد.
محمدمهدی موفقیت بیماین را دور نمیبیند، عقیده دارد با کارکردن میتواند این آینده را ببیند. او مصمم است و پیگیر ایدههایش. ریسکپذیری و استقلال، بخشی از روحیاتش است. سهم بزرگی از موفقیتش را، اینکه توانسته بازار دربسته بیمه را در ایران درزی بزند و راهی برای نوشدن و بهروزشدن پیدا کند، همین روحیه پیش برده. به نظر نمیرسد اگر محمدمهدی باز هم به زمین بخورد کاری از پیش نبرد. هرچه هست و باشد نمیخواهد کسی برایش چارچوب بزند، میخواهد آزادانهتر کار کند. او میخواهد ایدههای خودش را برای کارکردن داشته باشد؛ فنآفرینی و ارزشآفرینی کند. همه تلاشش هم همین است که تا میتواند پایش را از دایره عافیت بیرون بگذارد، قیمت و زمان بدهد، اما فضا برای کارکردن در اختیارش بگذارند تا ایدههایش را فرصتی برای پرش کند.