printlogo


طنز کارگری
شهری است پُر ز دفتر و بررس!
عبدالله مقدمی

«کارفرمایان در مواردی می‌توانند ماموران تامین‌اجتماعی را به شرکت راه ندهند.»
قدیم‌ها می‌گفتند: طرف را به ده راه نمی‌دهند، سراغ خانه کدخدا را می‌گیرد.» اما حالا شما تصور کنید که یک روزی بیاید که نخواهند خود کدخدا را به ده راه بدهند! آخر نمی‌شود که.
- حالا که شده!
این صدای عضو محترم هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی است. می‌بینید که ما اسم و فامیلی ایشان را نگفته، چه رسد به اینکه جرات کنیم و روی حرف‌شان حرف بزنیم. مثلاً خدای ناکرده، زبانم لال، هفت قرآن در میان، بگوییم: آخر جناب عضو محترم هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی! برادر من! عزیز من! این چه صحبتی است که فرموده‌اید؟ به قول مادربزرگ مرحومم: «سرود یاد مستان می‌دهید؟» همین حالا هم بعضی کارفرمایان هیچی نشده بازرس‌ها را به زور به‌کارگاره‌ها راه می‌دهند، آن‌‌وقت شما که باید ریش‌سفید ده باشی، دستور ممنوع‌الورودی می‌دهی؟
سعدی با اصلاح:
از «برخیان» برند شکایت به «بعضیا»
بعضی چو شاکی‌اند، شکایت کجا برم؟! 
اگرچه، آدم باید انصاف داشته باشد و کلاه خودش را قاضی کند که چه پیش آمده که ایشان این‌طوری شاکی شده‌اند. حرف‌های ایشان البته خیلی رسمی و اتوکشیده بود، اما بعد از خودمانی‌شدن خلاصه‌اش این می‌شود: «داداش! ما از اولش طی کردیم که فقط دفتر حساب امسال‌مان را نشان مامور بدهیم، نه دفترهای ده سال قبل را.» 
اول قرار بود ببینند دفتری
بعداً قرار شد که بینند دفتران!
از فحوای کلام کارفرمایان عزیز این‌طور برمی‌آید که بعضی ماموران نه تنها دفتر حساب سال‌جاری را، که دفاتر قدیم را، حتی دفتر کار آن بنده خدا را یا شاید دفتر خاطرات خودش و دفتر مشق بچه‌اش را هم می‌خواهند بررسی کنند! 
حافظ با تغییرات:
شهری است پر ز دفتر و بررس ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه که قربان هر ششم!
ماموران عزیز و گل! حالا که غریبه در میان‌مان نیست، کج بنشینیم و راست حرف بزنیم. در این سال حمایت از تولید ملی‌! شما هم یک کم حواست به اعصاب کارفرما و تولیدکننده باشد راه دوری نمی‌رود برادر.
بیت کم قافیه:
به صد برهان عقل و نظم و عِلّی
حمایت ‌کن تو از تولید ملّی!