printlogo


گفتار
امید به شبکه روابط اجتماعی و نه قدرت
احمد میدری - معاون رفاهی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

در ایران، همه جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و روانشناسان، اجماع نظر دارند که سطوح مختلف جامعه در یاس و ناامیدی به سر می‌برند و لازم است برای مقابله با چرایی ایجاد یاس و راه‌های برون‌رفت از آن، اقداماتی انجام شود. برای ورود به این مسئله، ابتدا باید دید ویژگی‌های یاس چیست؟ و از چه چیزهایی تشکیل شده است؟ یاس و ناامیدی در ایران، سه سطح مردم، روشنفکران و سیاستگذاران را در برمی‌گیرد که هر کدام، علل و نتایجی دارند و طبعا برای غلبه بر آن، باید به سیاست‌هایی خاص مجهز شد. در وهله اول، یاس در جامعه، نتیجه ناامیدی در میان مسئولان و سیاستگذاران است. در میان اینها نیز سطح روشنفکران و متفکران، تاثیرگذاری بیشتری بر یاس و ناامیدی سیاستگذاران دارند و اگر برنامه‌ای برای برون‌رفت از این وضعیت داشته باشیم، در درجه اول نیاز داریم که نظریه‌هایی امیدبخش ارائه شوند تا در نتیجه آن، سیاستگذاران به راهکارهای متفاوتی برسند. در میان روشنفکران، جز علی میرسپاسی، کسی درباره یاس و ناامیدی روشنفکران، قلم‌فرسایی نکرده‌ است. ایشان در نوشته‌های خود این فرضیه را مطرح کرده‌ که در چنددهه گذشته، روشنفکران ایرانی -اعم از مذهبی و لائیک- جامعه را به سمت یاس سوق داده‌اند. به این معنا که روشنفکران، جامعه را به سمت تغییرات بنیادین در اندیشه برد‌ه‌اند، که این تغییرات، یا امکان‌پذیر نیست یا اگر هم باشد، در نظم اجتماعی اختلال ایجاد می‌کند. چرا که محقق نشدن آرمانگرایی ‌ها خود منشا یاس و ناامیدی است. از نظر میرسپاسی، متفکران ما به جای اینکه به زندگی روزمره مردم توجه کنند، سطوح تحلیل را بالا برده‌اند و بر سر سطوح کلان، اجماع کرده‌اند. او به روشنفکران پیشنهاد می‌کند به سمت اندیشه‌های عمل‌گرایانه بروند و خود و جامعه را امیدوار کنند. در اقتصاد نیز اندیشه‌هایی را پذیرفته‌ایم که به بی‌عملی و یاس منجر شده‌اند. مثلا نظریه‌ و اندیشه دولت رانتیر، بیشترین اثرگذاری را بر یاس و ناامیدی روشنفکران و سیاستگذاران کشور گذاشته است. در این نظریه، رابطه دولت و ملت، به یک رابطه مالی تقلیل داده شده و در نسخه‌پیچی و فرمول‌های سیاستگذاری‌ مبتنی بر این نظریه نیز گفته می‌شود باید ماهیت دولت را عوض کرد. روشن است که این نظریه، تا چه اندازه یاس‌آور است و حتی با تجربه‌های کشورهای دیگر و دیدگاه‌های واقع‌بیانه علمی نیز همخوانی ندارد. فرانسیس فوکویاما در کتابی که اخیرا به فارسی هم ترجمه هم شده، تقسیم‌بندی پنج‌گانه‌ای از نظام‌های سیاسی و نسبت آنها با دموکراسی و توسعه، طرح کرده است. وی در کتاب خود می‌نویسد سرنوشت هیچ کشوری، به‌خاطر ساختارهایش از پیش تعیین‌شده نیست؛ بلکه همه‌چیز بستگی به این دارد که بازیگران سیاسی چه می‌کنند و شبکه‌های قدرت در هر کشور، چقدر و چطور خود را سازماندهی می‌کنند. به گمان من نیز با نگاه شبکه‌ای به قدرت و اراده بازیگران، می‌توان بازی‌های سیاسی و اقتصادی را درک کرد و از دل آنها، به آرمان‌ها دست یافت. در حقیقت، روابط اجتماعی کوچک هستند که تغییرات جزئی ایجاد و اندک‌اندک، ساختارهای کلان را متاثر می‌کنند. واقعیت این است که شبکه روابط اجتماعی، تاریخ‌های کمتر دیده‌شده جوامع هستند و باید به این شبکه‌ها که قدرت اجتماعی ایجاد می‌کنند، میدان داد. ما نیاز داریم که یک‌بار دیگر، صورت‌مسئله را درست تعریف کنیم. درست است که یاس در جامعه وجود دارد و توصیه‌هایی هم برای امیدواری جامعه داده می‌شود اما مخاطب اینها سیاستگذاران هستند و نه مردم یا روشنفکران. بنابراین باید در پی این بود که چطور مردم و بیشتر از آن، روشنفکران را مخاطب قرار داد. بنابراین اگر صورت‌مسئله این باشد که روشنفکر چطور می‌تواند جامعه را خطاب قرار دهد و ما جدای از دولت به اقداماتی دست بزنیم، در آن صورت حوزه‌های عمل و اقدام اجتماعی پیش روی ما خواهد بود که منشاهای یاس و ناامیدی را در سطح فرد، مسئولان و روشنفکران، از میان برمی‌دارد.