کسانی که پنجشنبه 19 بهمن، از خیابان انقلاب، حوالی خیابان وصال شیرازی میگذشتند، شاهد صف طویلی بودند که کنجکاویشان را برمیانگیخت و سرعت گامهایشان را کم میکرد. برخی گمان میکردند که صف جشنواره فیلم فجر است. پر بیراه هم نبود؛ چون صف، از سینمای سپیده هم میگذشت و آنها را به شک میانداخت. افراد کنجکاو دیگر، به امید تخفیف سرک میکشیدند و پرسوجو میکردند. دستآخر هم میفهمیدند که این جمعیت، برای خرید کتابی که داغداغ از چاپخانه رسیده بود و با حضور نویسندهاش رونمایی میشد، صف کشیدهاند. کمی عجیب به نظر میرسید؛ حتی ناشر و دستاندرکاران برنامه هم انتظار چنین جمعیتی را نداشتند و برای اینکه همه افرادی که چندساعتی به امید دیدار آقای نویسنده و خرید نسخهای از کتابش با امضای او در صف به انتظار ایستاده بودند، بتوانند وارد شوند، مجبور شدند چندمرتبه فروشگاه را از حاضران خالی کنند تا دیگران هم بتوانند وارد فروشگاه کتاب شوند. آنهایی که آن روز برای تهیه تازهترین رمان رضا امیرخانی، «رهش» صف بستند، اتفاقی نادر را در ایران رقم زدند؛ اتفاقی که خیلی از کتابدوستان، خوابش را هم نمیدیدند، آن هم در شرایط نابهسامان اقتصادی و روزگار بیرونق کتاب که شمارگانش، به شماره افتاده است. در واقع، امیرخانی و نشر افق، اگر نگوییم معجزه کردهاند، کاری کردند کارستان؛ آن هم نه فقط در تهران و راسته کتابفروشیهایش؛ آنها این اتفاق را در مشهد و قم نیز تکرار کردند.
بگذارید داغیاش بگذرد
رضا امیرخانی، نویسنده شگفتیسازی است. دانشآموخته مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف، که گویا در سال 1371 جوانترین خلبان کشور شناخته شده است. او سال 1352 در تهران به دنیا آمد و نخستین رمانش، «ارمیا» را در سال 1374 منتشر کرد. «من او»، «قیدار»، «نفحات نفت» و ... از آثار تحسینشده او بهشمار میآیند. او را نویسندهای متعهد و انقلابی میخوانند، اما سالهاست که از پذیرش مادی جوایز دولتی سر باز میزند و تنها بعد معنوی آن را قبول میکند. توضیحش هم این است که مجوز و جایزه، همخانواده نیستند. خودش به آتیهنو میگوید: «همیشه دنبال حق مجوز خواهم دوید و هیچگاه پیگیر گرفتن جایزه نخواهم بود.»
شش سالی از انتشار آخرین کتاب امیرخانی، یعنی «قیدار» میگذشت که او رمان جدیدش را به چاپ سپرد. شاید هم همین شش سال انتظار، سبب صفکشیدن علاقهمندان آثارش شد. از او درباره علت این صفها و بازخورد غافلگیرکننده مخاطبانش میپرسیم. اما او که میخواهد مدتی از انتشار اثرش بگذرد و مردم و منتقدان نظراتشان را درباره کتابش مطرح کنند و سپس درباره «رهش» صحبت کند، به ما میگوید: «اجازه دهید تا کتاب داغ است، درباره آن صحبت نکنم؛ چرا که بیشترین ضربه را خود ما نویسندهها به کتاب میزنیم.»
علت فاصله ششساله بین انتشار «رهش» و اثر قبلیاش را جویا میشویم و او اینگونه توضیح میدهد: «من باید کتاب رهش را زودتر از این تمام میکردم، اما به علت گرفتاریهای کاری، نتوانستم زودتر از این، آن را تمام کنم و بین دو کتابم، اینقدر فاصله افتاد.»
توسعه نامتوازن شهری
امیرخانی در رمان «رهش» موضوع توسعه شهری را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصههای زندگی انسان معاصر، در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز، به تصویر میکشد. احمد پورامینی، ویراستار بخش بزرگسال نشر افق، درباره تازهترین اثر امیرخانی میگوید: «رهش، جدیدترین اثر داستانی رضا امیرخانی است که شهریور امسال به نشر افق تحویل داده شد. کار آمادهسازی آن، دو ماه طول کشید و سپس سه ماه اخذ مجوز آن زمان برد و چهار روز بعد از اینکه مجوز صادر شد، کتاب را چاپ کردیم.» ممکن است عنوان «رهش» برای بسیاری گنگ و نامانوس باشد. پورامینی، درباره این عنوان میافزاید: «نام کتاب رَهِش، از مصدر رهیدن است که در واقع به آن اسممصدر میگویند. از رهش، میتوان رهایی و رهاشدن از چیزی را برداشت کرد.»امیرخانی، در توضیح داستان «رهش» میگوید: «شخصیت اصلی داستان، خانم میانسالی است به نام «لیا» که خود و همسرش، هر دو معمارند و در کار ساختوساز و با فرزند بیمارشان که مشکل تنفسی دارد، خانوادهای کوچک دارند. داستان، حول محور این خانواده است و کشمکشی که لیا با همسرش، پیرامون مسئله مدیریت شهری دارد و با ساختوساز بیرویه و توسعه نامتوازن شهری، به خاطر فرزندش و فرزندان نسل آینده، مخالف است.» امیرخانی معتقد است زنبودن شخصیت اصلی داستان، سبب شده که نثر «رهش» نسبت به اثر قبلیاش آرامتر و نرمتر باشد. رمان «ره ش» در سه هزار نسخه منتشر شده است و پیش بینی میشود با توجه به استقبال غافلگیرکننده مخاطبان، به زودی به چاپ دوم برسد.