«از بچگی به کلاسهای طراحی میرفتم. اما تمام امیدها و علایقم در دوران مدرسه و تحصیل کم و کمرنگ شد.» دانشگاه رفت و روانشناسی خواند. فارغالتحصیل دوره کارشناسی ارشد شد و جذب محیط کار. مدتی در بیمارستانی مشغول به فعالیت شد اما روحش تاب دردها و رنجهای مردم را نیاورد. رویاهای دوران کودکی رهایش نمیکرد. هربار به میدان نقشجهان میرفت و نقشها و طرحهای اسلیمی را میدید، دلش میرفت و میخواست کاری کند، و دوباره آن طرحهای کودکی را نقش بزند. یک روز، دیگر تصمیمش جدی شد و به کارگاه میناکاری نزدیک خانهشان رفت.
دو سال آنجا قلم زد اما بیفایده و بینتیجه ماند. بیشتر کار بود تا هنر.
سرانجام آوازه کلاسهای اتحادیه صنایعدستی سازمان میراث فرهنگی به گوشش خورد و راهی کارگاه استاد میناکاری این اتحادیه شد. اینجا بود که بهراستی با هنر میناکاری آشنا شد. حالا او سالهاست میناکاری میکند. هنرکده خودش را هم راه انداخته. در کنار همه اینها مربی ژیمناستیک کودکان هم هست، همینطور مربی رزمیکاری و کار با سلاحهای سرد. ندا با اینکه متولد 67 است، لحظهای آرام و قرار ندارد. به قول خودش تنها برای کارهای بازاریابی محصولات هنرکدهاش چندین کفش صاف کرده. «ندا حیدری پیر بلوط» این روزها در پی ساخت اثری ماندگار است که بتواند آن را در فهرست آثار هنری یونسکو به ثبت برساند. دختری که دست تنها توانست کارگاهی پررونق راه بیندازد و در فضای رقابتی صنایعدستی اصفهان جایی برای خودش باز کند.
ندا میناکاری میآموزد
«بعد از فارغالتحصیلی در رشته روانشناسی و گرفتن کارشناسی ارشد، مدتی کوتاه در بیمارستانی مشغول به کار شدم. دردها و غصههای دیگران بهشدت آزارم میداد. دلم میخواست کار هنری را که از بچگی دوست داشتم دنبال کنم، برای همین رفتم سراغ یادگیری میناکاری.»
ندا حیدری پیربلوط، سن و سال کمی دارد اما بسیار پرانرژی و فعال است. او یادگیری میناکاری را از کارگاه آموزشی نزدیک خانهشان آغاز میکند: «من اصل کار را از بچگیام شروع کرده بودم. کلاسهای طراحی میرفتم اما بهشدت جذب هنر مینا شده بودم. برای همین رفتم کارگاهی برای آموزش اما متاسفانه دو سال کار کردم و خیلی کم آموختم. بیشتر کار بود تا یادگیری هنر.»
برای اینکه بتواند این هنر را بیاموزد، به کلاسهای اتحادیه صنایعدستی سازمان میراث فرهنگی میرود: «در این کارگاهها استاد بسیار کارآزمودهای داشتم. همانجا توانستم فوتوفن کار را خوب بیاموزم. کارهای زیادی انجام دادم و خیلی زود توانستم هنرکده خودم را راه بیندازم.»
ندا با سرعت پیشرفت میکند و میتواند بسیاری از افراد را به هنرکدهاش جذب کند. اگرچه کار چندان راحتی نبود: «من برای خودم مس و لعاب میخریدم و کارهای هنری که دوست داشتم انجام میدادم، اما مهم این بود که کارها به فروش برسد. نوعی از کارهایم را که اسلیمی و پردازش بود آماده کردم و راه افتادم برای بازاریابی. در گرما و سرما این طرف و آن طرف رفتم. در عرض یک ماه، بیش از شش جفت کفش صاف کردم اما بالاخره موفق شدم سفارش کار بگیرم و این شروع اصلی کارم بود.»
طرح اسلیمی را دوست دارم
در همین مدت کوتاه او توانست نیروهای کاری برای هنرکدهاش جذب کند. کارآموزها میآیند و میروند. او روزهایش به چندین قسمت تبدیل شده، مربیگری ژیمناستیک را هم بهشدت دنبال میکند اما همه عشق و علاقهاش میناکاری است.
«در میناکاری چندین نوع طرح وجود دارد؛ اسلیمی، خطایی، پردازش، گل مرغ و گلبوته و... در کشور ما بیشتر از اسلیمی و خطایی استفاده میکنند. من خودم اسلیمی و پردازش را بسیار دوست دارم و به همین دلیل این دو طرح را با هم ترکیب کردم. خطایی بسیار پرکار است و چندان موردعلاقه من نیست. اسلیمی بیشتر رویش گیاه است. گلها روی ظروف جان میگیرند و من عشق میکنم.»
میگویند هنر میناکاری هنر عشق و آتش است. باید طرحها را با عشق روی ظروف درآورد و بعد به دل کوره سپرد: «کوچکترین ترکی کار را خراب میکند. باید مراقب کار در کوره هم بود. من دارم روی کاری نقش میزنم که تمام استانداردهای ثبت در فهرست آثار یونسکو را داشته باشد. هردو سال این نهاد جهانی این انتخاب را میکند. امیدوارم این بار نوبت کار من باشد و بتواند جهانی شود.»
او مدتها نیز خاتمکاری را نزد داییاش که استادکار نمونهای در این هنر است آموخته: «با اینکه خاتمکاری را دوست دارم و معتقدم آدم باید کارها و هنرهای متعددی را یاد بگیرد اما به نظر من، هنرمند تنها در یک هنر است که باید بینقص باشد و من میناکاری را انتخاب کردهام. میناکاری نمایانگر هنری بیمانند است. همان طرحهایی را دارد که گویی در بهشت آدم و حوا دیدهاند و در فکر و ذهن ما جاری میشود.»
ندا ناراحت است که چرا سازمان میراث فرهنگی و صنایعدستی کمترین حمایتی از هنرمندان نمیکند. با این همه میگوید: «باید هرکس خودش را بدون انتظار از سازمان تقویت کند. یکی از مهمترین مراحل کار ما بازاریابی است. من امروز بیشتر کارم را از طریق بازاریابی در شبکههای اجتماعی به فروش میرسانم. البته راههای دیگری را هم در این زمینه امتحان میکنم. وقتی کاری که دوست دارم را به فروش میرسانم بسیار خوشحال میشوم، گویی طرحی از بهشت وارد زندگی مردم شده است.»
مربیگری سلاحهای سرد
ندا نهتنها کار میناکاری را پیش میبرد، بلکه در زمینه ورزش هم گامهای بلندی داشته و علایق خاصی دارد: «از پنجسالگی ژیمناستیک و هنرهای رزمی را آموختم. در 23سالگی مربیگری سلاحهای سرد را گرفتم و حالا هم مربی ژیمناستیک کودکان هستم.»
ورزش به روحیه مبارز و مقاوم او در امور مختلف بسیار کمک کرده و توانسته او را کارآمد کند: «ورزش بر روحیه من بسیار تاثیرگذار بوده. در مواردی که احساس ناامیدی میکردم این تاثیرگذاری به دادم میرسید و مرا تقویت میکرد تا بتوانم ادامه دهم و از پا نیفتم.»
ندا پیشنهاد میکند اگر کسی دنبال کار و زندگی آرام است سراغ میناکاری برود: «اگر کسی میخواهد آرامش خاطر داشته باشد، سراغ این کار بیاید، چون در این هنر زمانهایی هست که فرد میتواند دور از همه در کارگاه خود مشغول به کار باشد. به دور از فشار و نگرانیهای آن سوی کارگاه. اگرچه بازاریابی تا حدودی انرژی آدم را میگیرد اما مهمترین قسمت کار که همان کار در کارگاه است، آرامش خاطر عمیقی در هنرمند ایجاد میکند. شاید برای همین آرامش است که بسیاری از افراد تنها برای یادگیری به کارگاه من مراجعه میکنند، یعنی بیشتر از اینکه دنبال رونق کار باشند، دنبال فراگیری این هنر هستند. با این همه برای من هردو اینها در کنار هم معنا پیدا میکند.»
هدفی که برای خودش تعیین کرده این است: «همینطور که لباسهای صنایعدستی مورد استقبال مردم قرار گرفته و جزئی از زندگی روزمره آنها شده، میناکاری هم به همین صورت جزئی از زندگی روزمره مردم شود.»
در حال حاضر قرار است با گروهی ایرانی-اروپایی همراهی کند که کارشان تزئینات داخلی خانههاست. ندا برای آنها ظروف میناکاری خاصی تهیه میکند تا بتوانند در کارهای تزئینی و دکوری خانههای ایرانی و اروپایی آنها را به کار ببرند.