کار پلتفرمی؛ از انتخاب تا اجبار
هنوز آسمان کاملاً روشن نشده که پرستار شیفت شبِ یک بیمارستان دولتیِ پررفتوآمد در مرکز تهران، کارت خروج خود را میزند و شیفت را تحویل میدهد. چند ساعت بعد، همان فرد پشت فرمان خودروی شخصیاش در خیابانهای شلوغ شهر مسافر جابهجا میکند. معوقات حقوقی ــ یا به قول خودش، تعرفهها و کارانههای پرداختنشده ــ باعث شده است که دیگر نتواند از پس اجاره خانه، خوراک و هزینههای روزمره برآید. او میان دو جهان در رفتوآمد است: جهان کار سنتیِ رو به فرسایش و جهان پلتفرمهای دیجیتال که وعده «درآمد فوری» میدهند.
این ماجرا برای معلمی که سالها در مدارس غیرانتفاعی تدریس کرده و حالا عصرها در پلتفرمهای آموزش آنلاین دنبال شاگرد میگردد نیز صادق است. این روزها، کارمند اداریای که حقوق ثابتش با تورم همخوانی ندارد، شبها سفارشهای اینترنتی جابهجا میکند. بازنشستهای که پس از سی سال کار انتظار داشت دوره فراغت را تجربه کند، اکنون برای تأمین هزینههای درمان و زندگی دوباره به بازار کار بازگشته است. حتی زن خانهداری که پیشتر خارج از بازار کار رسمی تعریف میشد، امروز از طریق فروش آنلاین یا خدمات خانگی در پلتفرمها به درآمدی، هرچند محدود، رسیده است.
آماری از اینگونه شیفتکردنها از مشاغل سنتی به مشاغل پلتفرمی در دست نیست، اما این جابهجایی گسترده نیروی کار، پرسشی اساسی را پیش میکشد: آیا با یک انتخاب آزادانه روبهرو هستیم یا با نوعی «اجبار اقتصادی نرم» که افراد را به سمت مشاغل بیثبات سوق میدهد؟
بازآرایی امنیت شغلی
اقتصاد پلتفرمی در ظاهر مکانیسم سادهای دارد: یک اپلیکیشن، یک تلفن همراه و امکان اتصال سریع عرضه و تقاضا. اما پشت این سادگی، نوعی بازآرایی عمیق در بازار کار در حال وقوع است؛ بازآراییای که در آن امنیت شغلی، قراردادهای بلندمدت و مسیر روشن بازنشستگی، جای خود را به کارهای روزمزدی، پروژهای و ناپایدار میدهد. در ایران، این روند با شدت بیشتری تحت تأثیر بحرانهای اقتصادی، تورم مزمن و کاهش قدرت خرید قرار گرفته است. بسیاری از افرادی که وارد مشاغل پلتفرمی شدهاند، نه بیکار مطلق، بلکه شاغلان تحت فشارند؛ کسانی که شغل دارند، اما درآمدشان برای ادامه زندگی کافی نیست. در چنین شرایطی، اقتصاد پلتفرمی به «پناهگاه دوم» تبدیل میشود؛ جایی برای جبران فاصله میان دستمزد و هزینههای واقعی زندگی.
در این میان، یک ویژگی مشترک در تجربه همه این افراد دیده میشود که میتوان نام آن را «بیثباتی» گذاشت. اگر از قطعیهای بعضاً طولانیمدت اینترنت، بهویژه در ماههای اخیر، بگذریم، راننده پلتفرمی نمیداند فردا چند سفر خواهد داشت. معلم آنلاین نمیداند چند شاگرد ثابت برایش خواهد ماند. کارگر صنعتیای که شبها در پلتفرمها کار میکند، میان خستگی جسمی و فشار اقتصادی در نوسان است. بازنشستهای که وارد این چرخه شده، هیچ چشمانداز پایداری برای آینده ندارد. حتی زن خانهداری که از طریق پلتفرمها درآمد کسب میکند، در معرض نوسان شدید سفارشها و الگوریتمهای ناشفاف قرار دارد.
یک غلط روند جهانی
این وضعیت تنها به ایران محدود نیست. در بسیاری از کشورها، از آمریکا و بریتانیا گرفته تا کشورهای آسیایی، اقتصاد موسوم به «گیگ» در حال گسترش است. در این اقتصاد، قراردادهای کوتاهمدت، کارهای پروژهای و اشتغال پلتفرمی جایگزین مدلهای سنتی اشتغال شدهاند. میلیونها نفر در سراسر جهان برای پلتفرمهایی مانند خدمات حملونقل، تحویل کالا، فروش آنلاین و حتی خدمات تخصصی دیجیتال کار میکنند. بخش قابلتوجهی از این افراد تحصیلکردهاند و برخی حتی در کنار شغلهای رسمی خود وارد این حوزه شدهاند.
اما تفاوت مهم ایران با بسیاری از کشورهای دیگر، در همزمانیِ شدیدِ دو روند نهفته است: هم گذار جهانی به اقتصاد پلتفرمی و هم بحران اقتصادی داخلی. این ترکیب باعث شده است که مشاغل بیثبات، نه بهعنوان انتخابی مکمل، بلکه بهعنوان بخش اصلی معیشت میلیونها نفر عمل کنند.
این در حالی است که در بسیاری از این مشاغل، قرارداد مشخصی وجود ندارد یا اگر وجود دارد، بهصورت یکجانبه از سوی پلتفرم تنظیم شده است. بیمه اجتماعی یا وجود ندارد یا ناقص است. سازوکارهای اعتراض و رسیدگی به اختلافات شفاف نیست و مهمتر از همه، نیروی کار امکان چانهزنی جمعی ندارد. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی رابطه نابرابر میان کارگر و پلتفرم است؛ رابطهای که در آن، طرف قدرتمند نه یک فرد، بلکه یک سیستم الگوریتمی و شرکتی است.