بازنشستگی و شکاف جنسیتی پایدار
وقتی سوت پایان کار در میدان اشتغال به صدا درمیآید و دوران بازنشستگی آغاز میشود، داستان برای همه یکسان نیست. آمارهای جهانی نشان میدهند زنان در دوران سالمندی بهطور متوسط بین ۲۵ تا ۳۰ درصد کمتر از مردان مستمری دریافت میکنند؛ پدیدهای که در ادبیات اقتصادی به آن «شکاف جنسیتی بازنشستگی» میگویند. اما این تفاوت فاحش از کجا نشئت میگیرد؟ این پرسش خط مقدم یکی از جذابترین و در عین حال تلخترین دوئلهای نظری میان اقتصاددانان چپگرا (نهادگرا و فمینیست) و اقتصاددانان راستگرا (نئوکلاسیک و طرفدار بازار آزاد) است.
در این میدان نبرد ژورنالیستی و اقتصادی، یک سو از «ستم ساختاری» میگوید و سوی دیگر از «انتخابهای عقلایی». اما در میانه این آتشبازی نظری، این زنان سالمند هستند که با هیولای فقر دستوپنجه نرم میکنند.
جبهه چپ: علیه کار نامرئی
برای اقتصاددانان چپگرا، فمینیستها و نهادگرایان، شکاف جنسیتی بازنشستگی یک ایراد یا خطای تصادفی در سیستم نیست، بلکه ویژگی ذاتی نظام سرمایهداری است که بر پایه مدل سنتی «مردِ نانآور» بنا شده است. از نگاه این جبهه، بازار کار از اساس نابینا متولد شده و قادر به دیدن «کار نامرئی» زنان نیست. استدلال اصلی چپها بر مفهومی به نام «جریمه مادری» استوار است. زنانی که برای فرزندآوری و مراقبت از کودکان یا سالمندان خانواده، از بازار کار خارج میشوند یا به مشاغل پارهوقت روی میآورند، در واقع در حال ارائه یک یارانه پنهان و عظیم به اقتصاد کلان هستند. اما پاداش این فداکاری در سیستمهای بازنشستگی فعلی چیست؟ هیچ. چپها معتقدند نظامهای بیمهای تنها کارهایی را به رسمیت میشناسند که در ازای آنها دستمزد مستقیم پرداخت شده باشد.
علاوه بر این، تفکیک جنسیتی بازار کار و تمرکز زنان در مشاغل خدماتی و مراقبتی با دستمزد پایینتر (مشاغل یقهصورتی) باعث میشود تا حتی در صورت کار تماموقت، حق بیمه کمتری بپردازند. راهکار چپها در این دوئل، مداخله سنگین دولت است: اعطای «اعتبارات مراقبتی» در سوابق بیمه برای سالهای خانهداری، برقراری مستمریهای پایه و همگانی مستقل از سابقه کار، و جریمه شرکتهایی که شکاف دستمزد جنسیتی دارند. از نگاه آنها وقتی سیستم بیمار است، نمیتوان با تجویز مُسکن بیمار را رها کرد؛ بلکه سیستم باید جراحی شود.
جبهه راست: دفاع از بازار
در آن سوی میدان، اقتصاددانان نئوکلاسیک، محافظهکاران و مدافعان بازار آزاد ایستادهاند. آنها با عینک «نظریه سرمایه انسانی» به ماجرا نگاه میکنند و معتقدند تقلیل دادن همهچیز به «تبعیض ساختاری» نادیده گرفتن عاملیت و اراده آزاد زنان است.
از نگاه اقتصاددانان راستگرا، بازار کار یک ماشین حسابگر بیطرف است که به بهرهوری و انباشت مهارت پاداش میدهد. وقتی یک زن (یا حتی یک مرد) تصمیم میگیرد چند سال از بازار کار خارج شود تا به امور خانواده بپردازد، سرمایه انسانی و مهارتهای او دچار استهلاک میشود. در نتیجه هنگام بازگشت به کار، دستمزد کمتری دریافت میکند. راستها استدلال میکنند زنان غالباً به دنبال مشاغلی با ساعات کاری منعطفتر و استرس کمتر هستند تا بتوانند تعادل بین کار و زندگی را حفظ کنند؛ این ویژگیها در بازار کار «هزینهای» دارد که خود را به شکل دستمزد پایینتر نشان میدهد.
این جبهه معتقد است تفاوت در مستمری، بازتاب مستقیم تفاوت در میزان مشارکت و حق بیمه پرداختی است. اگر دولتها بخواهند با زور قانون، مستمری زنانی را که حق بیمه کمتری پرداختهاند با مردان برابر کنند، در واقع در حال مخدوش کردن سیگنالهای بازار و تنبیه کسانی هستند که سالهای بیشتر با پرداخت حق بیمه بالاتر کار کردهاند. راهکار جناح راست، مداخله دولتی نیست، بلکه «توانمندسازی مالی»، تشویق زنان به سرمایهگذاری در صندوقهای بازنشستگی خصوصی و رفع موانع ورود به بازار کار از طریق مقرراتزدایی است.