ایران و تجربه سریعترین گذار جمعیتی
کاهش مداوم نرخ باروری، گسترش تمایل به تکفرزندی و حتی بیفرزندی، تعویق ازدواج و ناامیدی نسل جوان از آینده، تصویری نگرانکننده از آینده جمعیت ایران ترسیم کرده است؛ آیندهای که به گفته حاتم حسینی جمعیتشناس و استاد دانشگاه اگر با تغییرات اساسی در حکمرانی و سیاستگذاری همراه نشود، کشور را به سمت رشد منفی جمعیت و سالمندی شتابزده سوق خواهد داد. او معتقد است سیاستهای فعلی نهتنها موفق نبودهاند، بلکه بدون درک واقعیتهای اجتماعی ایران طراحی شدهاند.
این روزها هشدارها درباره بحران جمعیتی ایران بیشتر شده است. آیا واقعاً رشد جمعیت کشور منفی شده است؟
واقعیت این است که هنوز رشد جمعیت ایران منفی نشده، اما روند آن بهشدت نزولی بوده است. اگر بخواهیم مقایسهای تاریخی داشته باشیم، در سال ۱۳۶۵ میزان رشد مطلق جمعیت نزدیک چهار درصد و رشد طبیعی حدود ۳.۲ درصد بود، اما امروز به محدودهای زیر یک درصد رسیدهایم؛ چیزی حدود پنج تا هفت دهم درصد. حتی براساس نتایج آخرین سرشماری رسمی در سال ۱۳۹۵، رشد جمعیت کشور در فاصله ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ حدود ۱.۲۴ درصد ثبت شد. یعنی ظرف یک دهه، رشد سالانه جمعیت به زیر یک درصد سقوط کرده است. این روند همچنان ادامه دارد، هرچند شیب آن نسبت به گذشته کمی کندتر شده است. دلیل اصلی هم کاهش باروری به زیر سطح جایگزینی است؛ یعنی خانوادهها دیگر به اندازهای فرزند ندارند که نسل فعلی را بازتولید کنند.
چه عواملی باعث شده ایران به این نقطه برسد؟
این موضوع فقط یک علت ندارد. مجموعهای از تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در کنار هم چنین وضعیتی را ایجاد کردهاند. از یکسو پیشرفت در حوزه بهداشت، پزشکی و فناوری باعث کاهش مرگومیر کودکان و افزایش امید به زندگی شده و ساختار سنی کشور بهتدریج به سمت سالمندی رفته است. از سوی دیگر، الگوی خانواده در ایران تغییر کرده؛ تمایل به تکفرزندی افزایش یافته و حتی در مطالعات جدید، گرایش به بیفرزندی هم در حال گسترش است. همه این عوامل باعث شدهاند نرخ باروری پایین بماند. حتی بعد از اجرای قانون «حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» هم تغییری جدی رخ نداده است. قرار بود براساس اهداف این قانون، نرخ باروری تا سال ۱۴۰۷ به ۲.۵ فرزند به ازای هر زن برسد، اما نهتنها چنین اتفاقی نیفتاده، بلکه روند نزولی باروری همچنان ادامه دارد.
یعنی سیاستهای افزایش جمعیت شکست خوردهاند؟
واقعیت این است که آمارها نیز چنین موضوعی را نشان میدهند. اکنون بیش از چهار سال از اجرای این سیاستها گذشته، اما نهتنها اثر معناداری بر افزایش باروری دیده نمیشود، بلکه روندها همچنان نزولی هستند. این یعنی یا سیاستها درست اجرا نشدهاند یا اساسا متناسب با واقعیتهای جامعه ایران طراحی نشدهاند. جامعه امروز ایران با چند دهه قبل تفاوت اساسی دارد. دیگر نمیتوان تصور کرد که صرفا با توصیه، تبلیغ، موعظه یا تشویق مالی، مردم تصمیم بگیرند فرزند بیشتری داشته باشند. سبک زندگی، نگرشها و اولویتهای نسل جدید تغییر کرده است.
برخی معتقدند هنوز فرصت برای جلوگیری از بحران وجود دارد؛ مشابه کاری که کشورهای شرق آسیا تلاش میکنند انجام دهند. شما موافقید؟
من اینطور فکر نمیکنم. در علم جمعیتشناسی یک اصل وجود دارد؛ وقتی کشوری وارد «گذار جمعیتی» میشود، دیگر به شرایط قبل بازنمیگردد. تفاوت کشورها فقط در سرعت و زمانبندی این گذار است. ایران یکی از سریعترین گذارهای جمعیتی دنیا را تجربه کرده است. در میان ۴۲ کشور در حال توسعهای که گذار باروریشان کامل شده، ایران رتبه اول کاهش سریع باروری را دارد. ما ظرف حدود ۱۱ سال شدیدترین افت باروری را تجربه کردیم. حالا سوال این است که چگونه میتوان چنین روندی را ناگهان معکوس کرد؟ وقتی سیاستگذاری بدون توجه به زمینههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انجام شود، طبیعی است که موفق نباشد.
یعنی مشکل اصلی فقط اقتصادی نیست؟
مسئله بسیار فراتر از اقتصاد است؛ هرچند اقتصاد نقش مهمی دارد. ما امروز با جامعهای مواجهیم که فردگرایی در آن گسترش پیدا کرده، نگرشها نسبت به زندگی و خانواده تغییر کرده و زنان تحصیلکردهتر و آگاهتر شدهاند. در چنین شرایطی، تصمیم به ازدواج و فرزندآوری کاملا عقلانی و مبتنی بر ارزیابی آینده زندگی است. جوان امروز وقتی امنیت شغلی، ثبات اقتصادی، امید به آینده و امکان تشکیل زندگی مستقل ندارد، طبیعی است که ازدواج را به تعویق بیندازد یا اساسا قید فرزندآوری را بزند.
«تعلیق گذار به بزرگسالی» به چه معناست؟
جوانان در ایران وارد سن کار و ازدواج میشوند اما به دلیل نبود شغل پایدار، مسکن و امنیت اقتصادی، امکان ادغام اجتماعی و تشکیل زندگی مستقل ندارند. این وضعیت گذار به بزرگسالی را معلق کرده و با تعویق ازدواج، فرزندآوری نیز کاهش یافته است. در چنین شرایطی وامها اثر تعیینکننده ندارند.