printlogo


مراقب آموزش و پرورش رایگان باشیم
ابراهیم الهی روزنامه نگار

 اظهارات اخیر وزیر آموزش و پرورش درباره برنامه‌ریزی برای هیأت‌امنایی شدن همه مدارس، حتی مدارس روستایی تک‌دانش‌آموزی، بار دیگر بحث قدیمی پولی‌شدن آموزش در ایران را به مرکز توجه افکار عمومی بازگردانده؛ موضوعی که سال‌هاست خانواده‌ها، کارشناسان آموزشی و فعالان اجتماعی نسبت به آن هشدار می‌دهند. هرچند وزیر تأکید کرده که «قرار نیست از مردم پولی دریافت شود» و هدف، استفاده از ظرفیت‌های محلی و اجتماعی است، اما تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد فاصله میان «مشارکت مردمی» و «تحمیل هزینه به خانواده‌ها» در نظام آموزشی ایران بسیار کوتاه است. در ظاهر، هیأت‌امنایی شدن مدارس با هدف افزایش مشارکت اجتماعی، تقویت مدیریت محلی و ارتقای کیفیت آموزشی مطرح می‌شود؛ اما در عمل، بسیاری از خانواده‌ها این واژه را مترادف با افزایش شهریه، کمک اجباری، هزینه‌های ثبت‌نام و شکل‌گیری تبعیض آموزشی می‌دانند. تجربه مدارس هیأت‌امنایی در سال‌های گذشته نیز نشان داده است که اگرچه این مدارس عنوان «دولتی» را یدک می‌کشند، اما عملاً بخش مهمی از هزینه‌های خود را از جیب خانواده‌ها تأمین می‌کنند؛ هزینه‌هایی که برای بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط و ضعیف دیگر قابل تحمل نیست.

آموزش رایگان کجاست؟
اصل ۳۰ قانون اساسی به صراحت تأکید می‌کند که دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند. با این حال، واقعیت امروز مدارس دولتی چیز دیگری است. از هزینه ثبت‌نام و لباس فرم گرفته تا پول کلاس فوق‌برنامه، کمک به مدرسه، هزینه آزمون، سرویس و حتی خرید تجهیزات آموزشی؛ آموزش رایگان سال‌هاست که در بسیاری از مدارس به شعاری نیمه‌جان تبدیل شده است. اکنون در شرایطی که اقتصاد خانوار ایرانی زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و ناامنی معیشتی قرار دارد، گسترش مدارس هیأت‌امنایی می‌تواند بار مالی تازه‌ای به سبد هزینه خانواده‌ها اضافه کند. بسیاری از والدین همین حالا نیز برای تأمین ابتدایی‌ترین هزینه‌های تحصیل فرزندان خود با مشکل مواجه‌اند. در چنین شرایطی، هر سیاستی که حتی به شکل غیرمستقیم مسیر دریافت پول از خانواده‌ها را هموار کند، می‌تواند به افزایش نابرابری آموزشی منجر شود. نگرانی اصلی منتقدان این است که دولت به‌تدریج در حال عقب‌نشینی از مسئولیت اصلی خود در تأمین آموزش رایگان است؛ هرچند وزیر آموزش و پرورش به صراحت این موضوع را رد کرده است. این در حالی است که با گره خوردن اداره مدارس به «مشارکت محلی» و «ظرفیت مردمی»، کیفیت آموزش هر منطقه وابسته به توان اقتصادی همان منطقه بازتعریف می‌شود؛ یعنی مدارس برخوردار، برخوردارتر شوند و مدارس مناطق محروم، ضعیف‌تر باقی بمانند. نتیجه چنین روندی، تعمیق شکاف طبقاتی در آموزش خواهد بود؛ شکافی که همین حالا نیز میان مدارس دولتی عادی، غیرانتفاعی، خاص و هیأت‌امنایی به وضوح دیده می‌شود.

تبعات کالایی شدن آموزش
بارها کارشناسان اجتماعی و آموزشی به صراحت اعلام کرده‌اند که کالایی شدن آموزش تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه تبعات اجتماعی گسترده‌ای نیز دارد. وقتی خانواده‌ای توان پرداخت هزینه‌های جانبی مدرسه را ندارد، کودک به‌تدریج احساس حذف‌شدگی و تبعیض می‌کند. این وضعیت می‌تواند به افت تحصیلی، ترک تحصیل پنهان و حتی بازتولید فقر در نسل‌های بعد منجر شود.
آموزش رایگان تنها یک خدمت عمومی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای عدالت اجتماعی و کاهش نابرابری در هر جامعه‌ای محسوب می‌شود. بنابراین افزایش هزینه‌های آموزشی، با هر عنوان و به هر شکل می‌تواند به افزایش ترک تحصیل منجر شود. این مسئله زمانی که در کنار افزایش تعداد خانوارهای زیر خط فقر قرار گیرد، زنگ خطر جدی را به صدا درمی‌آورد؛ هشداری که پیش از این نیز بارها از سوی جامعه‌شناسان و آسیب‌شناسان اجتماعی مطرح شده بود.
این در حالی است که استفاده از ظرفیت‌های مردمی و مشارکت اجتماعی در مدارس، ذاتاً ایده منفی‌ای نیست. بسیاری از کشورها نیز از انجمن اولیا، خیرین و ظرفیت‌های محلی برای بهبود کیفیت مدارس استفاده می‌کنند. اما تفاوت اصلی در اینجاست که مشارکت مردمی نباید جایگزین وظیفه دولت شود. وقتی بودجه آموزش و پرورش ناکافی است و مدارس برای تأمین هزینه‌های اولیه خود ناچار به اتکا به کمک خانواده‌ها می‌شوند، «مشارکت» عملاً به نوعی تأمین مالی اجباری تبدیل خواهد شد؛ حتی اگر در قوانین و بخشنامه‌ها چیز دیگری نوشته شده باشد.

آینده عدالت آموزشی
هم‌اکنون تعدادی از مدارس به صورت هیئت‌امنایی اداره می‌شوند؛ مدارسی که همانند مدارس دولتی، با حضور تعداد بالای دانش‌آموزان در کلاس و حداقل امکانات آموزشی، در حال فعالیت هستند. اگرچه این روزها مدارس دولتی نیز با دریافت هزینه‌های متعددی از والدین همراه شده‌اند، اما این هزینه‌ها در مقایسه با مدارس خصوصی به هیچ‌وجه قابل مقایسه نیست. با این حال، برای بسیاری از خانوارها، به‌ویژه خانوارهای کارگری، همین هزینه‌ها نیز به سختی قابل پرداخت است.
در نهایت باید گفت مسئله امروز تنها تغییر شیوه مدیریت مدارس نیست؛ بلکه این پرسش اساسی مطرح است که آیا آموزش در ایران همچنان یک حق عمومی و رایگان تلقی می‌شود یا به‌تدریج به خدمتی وابسته به توان مالی خانواده‌ها تبدیل خواهد شد؟ پرسشی که پاسخ به آن، آینده عدالت آموزشی در کشور را مشخص می‌کند.