printlogo


وقتی اجاره از درآمد پیشی می‌گیرد
نازنین رزاقی‌مهر روزنامه نگار

 مسکن در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر به مهم‌ترین و سنگین‌ترین مؤلفه هزینه‌ای در سبد معیشت خانوار تبدیل شده است. در شرایطی که اقتصاد با تورم بالا، رکود در بسیاری از بخش‌های تولیدی و کاهش قدرت خرید مواجه است، هزینه تأمین سرپناه بیش از هر زمان دیگری بر زندگی خانوارها سایه انداخته است. تحولات اقتصادی ماه‌های اخیر، جنگ تحمیلی و افزایش نااطمینانی‌ها نیز این فشار را تشدید کرده و به‌ویژه برای مستأجران شرایط دشوارتری رقم زده است.

سهم فزاینده هزینه مسکن
در الگوهای جهانی، سهم هزینه مسکن در سبد مصرفی خانوار معمولاً حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد در نظر گرفته می‌شود. در بسیاری از کشورها، اگر این سهم از یک‌سوم کل هزینه‌ها فراتر رود، به‌عنوان نشانه‌ای از فشار اقتصادی بر خانوار تلقی می‌شود. اتحادیه اروپا نیز شاخص مشخصی برای سنجش این وضعیت دارد. طبق تعریف این اتحادیه، زمانی که هزینه اجاره بیش از ۴۰ درصد از کل مخارج خانوار را به خود اختصاص دهد، مستأجران تحت فشار اقتصادی غیرقابل تحمل قرار دارند و نیازمند مداخله و سیاست‌های حمایتی فوری در حوزه مسکن هستند. با این معیار، وضعیت بسیاری از مستأجران در ایران را می‌توان در محدوده بحران توصیف کرد. برآوردها نشان می‌دهد در کلان‌شهرهایی مانند تهران، هزینه اجاره مسکن بیش از نیمی از سبد معیشت خانوارهای مستأجر را می‌بلعد. این نسبت به‌وضوح فراتر از استانداردهای جهانی است و به این معناست که بخش قابل توجهی از درآمد خانوار صرف یک قلم هزینه می‌شود.
پیامد چنین فشاری روشن است. هرچه سهم مسکن از سقف یک‌سوم سبد مصرفی فراتر رود، خانوارها ناچار می‌شوند از سایر نیازهای زندگی خود صرف‌نظر کنند. نتیجه این روند، کاهش تدریجی سطح رفاه خانوارها و افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی آنهاست.

تشدید فقر در اجاره‌نشینی
بر اساس تازه‌ترین برآوردهای مرکز آمار ایران از وضعیت سکونت خانوارها در سال ۱۴۰۴، حدود ۲۵ درصد جمعیت کشور مستأجر هستند. افزایش قیمت زمین و مسکن، کاهش توان خرید خانوارها و کندی روند ساخت‌وساز باعث شده بخش بیشتری از جامعه به بازار اجاره وارد شود. در این میان، مسئله‌ای که بیش از همه توجه کارشناسان را جلب کرده، افزایش مستأجران دچار فقر اقتصادی است. گزارش‌ها نشان می‌دهد بیشترین تمرکز این گروه در چهار استان تهران، خراسان رضوی، اصفهان و فارس قرار دارد. جمعیت این مستأجران فقیر بیش از دو میلیون نفر برآورد می‌شود. بررسی روندها نشان می‌دهد در فاصله سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۲، تعداد خانوارهای مستأجر فقیر ۲.۳ برابر شده و سهم آنها از کل اجاره‌نشین‌ها به ۴۰ درصد رسیده است. این جهش به‌خوبی نشان می‌دهد بحران مسکن دیگر صرفاً به افزایش قیمت‌ها محدود نمی‌شود، بلکه به پدیده‌ای ساختاری تبدیل شده که با کاهش قدرت خرید و نابرابری درآمدی پیوند خورده است. مطالعات مرکز پژوهش‌های مجلس نیز نشان می‌دهد تبعات این وضعیت تنها به «ناتوانی از خرید خانه» محدود نیست. بسیاری از این خانوارها حتی قادر نیستند برای خرید مسکن پس‌انداز کنند یا وارد طرح‌های حمایتی شوند. در واقع، رشد پیوسته جمعیت مستأجران فقیر به یکی از مهم‌ترین چالش‌های اجتماعی و اقتصادی کشور تبدیل شده است.

رکود، تورم و اجاره
یکی از عوامل اصلی تشدید این بحران، فاصله روزافزون میان رشد هزینه‌های مسکن و رشد درآمد خانوارهاست. طی سال‌های اخیر، جهش قیمت مسکن، افزایش اجاره‌بها و تورم عمومی به‌طور هم‌زمان رخ داده، اما درآمد واقعی بسیاری از خانوارها متناسب با این افزایش‌ها رشد نکرده است. در نتیجه، خانوارهای مستأجر با چند فشار هم‌زمان یعنی افزایش مداوم اجاره‌بها، رشد هزینه‌های عمومی زندگی، کاهش قدرت خرید و محدود شدن امکان پس‌انداز مواجه‌اند. این ترکیب، شرایطی را ایجاد کرده که اقتصاددانان آن را نمونه‌ای آشکار از فشار رکود تورمی بر معیشت خانوار می‌دانند.

روایت‌های روزمره مستأجران
در میان آمارها و شاخص‌های اقتصادی، تجربه روزمره مستأجران تصویر ملموس‌تری از این بحران ارائه می‌دهد. یک مستأجر ساکن جنوب تهران که در یک کارگاه تولیدی کار می‌کرد و اخیراً تعدیل شده، می‌گوید: «قبلاً هم تأمین مبلغ اجاره سخت بود، اما دست‌کم درآمد ثابتی داشتیم. حالا که کارم را از دست داده‌ام، هر ماه نگرانم که چگونه اجاره را فراهم کنم. صاحبخانه قبلاً هم گفته بود امسال سال بالا رفتن قیمت ملک است. با این شرایط جنگ و تورمی که همه‌چیز را تحت تأثیر قرار داده، واقعاً نمی‌دانم دو سه ماه آینده چه وضعیتی خواهیم داشت.»
مستأجر دیگری در مشهد که با خانواده چهار نفره در آپارتمانی کوچک زندگی می‌کند، شرایط خود را این‌گونه توصیف می‌کند: «تقریباً بیشتر حقوقم صرف اجاره می‌شود. مجبور شدیم بسیاری از هزینه‌ها را حذف کنیم؛ حتی بعضی وقت‌ها خریدهای ضروری خانه را به تعویق می‌اندازیم.» یک زوج جوان در اصفهان نیز از تجربه جابه‌جایی‌های مکرر می‌گویند: «در پنج سال گذشته سه بار خانه عوض کرده‌ایم. هر بار مجبور شدیم به محله‌ای دورتر برویم، چون اجاره‌ها مدام افزایش پیدا می‌کند.»
این روایت‌ها نشان می‌دهد فشار مسکن تنها یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه به تجربه‌ای روزمره از نااطمینانی، فرسایش معیشت و کاهش رفاه تبدیل شده است.

پیامدهای اجتماعی بحران
در دو ماه گذشته، برخی تحولات اقتصادی از جمله تعدیل نیروی کار در بعضی بخش‌ها و افزایش نگرانی‌ها درباره رشد قیمت‌ها، شرایط مستأجران را پیچیده‌تر کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بسیاری از مستأجران در این مدت با فشارهای تازه‌ای روبه‌رو شده‌اند؛ روندی که نشان می‌دهد بازار اجاره ممکن است وارد مرحله‌ای جدید از بحران شود؛ مرحله‌ای که در آن بیکاری، تورم و افزایش هزینه مسکن به‌طور هم‌زمان بر معیشت خانوار اثر می‌گذارند. مروری بر دیدگاه‌های جامعه‌شناسان اقتصادی نشان می‌دهد زمانی که سهم مسکن در سبد معیشت به سطوح بالا می‌رسد، پیامدهای آن فراتر از حوزه مسکن خواهد بود. خانوارها برای تأمین اجاره ناچار می‌شوند از سایر نیازهای ضروری خود صرف‌نظر کنند. کاهش هزینه‌های تغذیه، آموزش و سلامت از نخستین نشانه‌های این وضعیت است. همچنین افزایش جابه‌جایی‌های اجباری و مهاجرت درون‌شهری به مناطق حاشیه‌ای می‌تواند به تغییر الگوی سکونت شهری، افزایش تراکم جمعیت در مناطق کم‌برخوردار و فشار بیشتر بر زیرساخت‌های شهری منجر شود. افزون بر این، روند رو‌به‌افزایش مهاجرت خانوارهای مستأجر به حاشیه شهرها معمولاً با پیامدهای اجتماعی و اقتصادی دیگری نیز همراه است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده این جابه‌جایی‌ها به‌تدریج باعث شکل‌گیری سکونتگاه‌های غیررسمی و گسترش بافت‌های فرسوده می‌شود؛ مناطقی که از خدمات شهری، حمل‌ونقل عمومی، زیرساخت‌های آموزشی و امکانات بهداشتی کافی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی، خانواده‌هایی که به دلیل فشار اجاره ناچار به ترک محله‌های پیشین خود می‌شوند، با افت کیفیت زندگی مواجه شده و فرصت‌های اشتغال، تحصیل و دسترسی به خدمات عمومی برایشان محدودتر می‌شود. این روند در بلندمدت می‌تواند شکاف رفاهی میان مناطق شهری و حاشیه‌ای را افزایش دهد و چرخه‌ای از فقر مسکن، نابرابری و کاهش فرصت‌های رشد اجتماعی را بازتولید کند.