جامعهای روی لبه تیغ اضطراب
هادی یزدانی روانپزشک
اضطراب اجتماعی به دریایی میماند که در روزگار آرامش، ژرفایش چندان به چشم نمیآید و لایههای زیرین آن خاموش و پنهان باقی میماند. بسیاری از ترسها، نگرانیها و زخمهای روانی در همین ژرفا سکنا دارند؛ حاضرند اما ناپیدا. هنگامی که این دریا دستخوش تلاطم میشود، در بزنگاههایی چون جنگ، ناامنی، بحرانهای اقتصادی و بیثباتیهای فراگیر، آنچه در عمق نهفته بوده است ناگهان به سطح میآید و خود را آشکار میکند. جامعه در چنین لحظهای با چهرهای عریان از اضطراب روبهرو میشود؛ اضطرابی که دیگر صرفاً امری فردی نیست و به پدیدهای جمعی و همهگیر بدل میشود، پدیدهای که هم روانها را درگیر میکند و هم بدنها را. در بطن این وضعیت، از دست رفتن «حس عاملیت» جایگاهی کانونی در تشدید اضطراب دارد؛ جایی که انسان خود را تماشاگر ناتوان صحنهای مییابد که در آن، نه بر سرنوشت خویش تسلط دارد، نه بر امنیت خانه و خانواده و نه حتی بر یقین ساده فردا. وقتی فرد نمیداند آیا فردا زنده خواهد بود یا نه، آیا سقفی بر سرش باقی میماند یا نه و اگر بماند، کیفیت زیست او چه خواهد شد، ذهن و بدن او ناگزیر وارد وضعیت هشدار دائمی میشوند. این آمادهباش ممتد، تنها لایههای روان را ملتهب نمیکند؛ تعادل بسیاری از بیماریهای جسمی را نیز بر هم میزند. اضطراب در بدن به زبانی دیگر سخن میگوید: با افزایش فشار خون، تشدید بیماریهای قلبی، اختلالات گوارشی، تنگی نفس، دردهای قفسه سینه و سردردهای مزمن. جامعهای که زیر بار تنش مداوم فرسوده میشود، به تدریج با موج بیماریهای درهمتنیده روانی و جسمی روبهرو خواهد شد.
یکی از خطاهای رایج، فروکاستن اضطراب به ضعف شخصیت و تلاش برای انکار آن است. توان روانی انسانها یکسان نیست و هر فرد در برابر فشارهای اجتماعی واکنشی متفاوت دارد. مدیریت این وضعیت با پذیرش اضطراب در سطح فردی و جمعی آغاز میشود؛ رویکردی که مسیر مداخله مؤثر را هموار میکند. نهادهای عمومی و سیاستگذاران در این میان نقشی حیاتی دارند، زیرا خدمات روانشناختی در بحران ضرورتی اساسی است. ایجاد کلینیکهای حمایتی، یارانه درمان و خطوط مشاوره میتواند از رسوب اضطراب و شکلگیری تروما جلوگیری کند.
درمان بیش از همیشه به همدلی نیاز دارد. پزشک در خط مقدم مواجهه با بیمار، تنها نسخهنویس نیست؛ گاهی یک مکث کوتاه، نگاهی همراه با توجه واقعی یا شنیدن بیقضاوت میتواند احساس امنیت را زنده کند، حتی اگر ساختار فرسوده نظام درمانی مجال اندکی برای گفتوگو باقی بگذارد. همزمان، نسبت دادن شتابزده همه علائم جسمی به روان خطاست؛ اضطراب اغلب در کنار بیماریهای جسمی حضور دارد و تشخیص درست، توجه همزمان به هر دو ساحت را میطلبد. مصرف خودسرانه داروهای روانپزشکی نیز خطری جدی است، زیرا این داروها زمان و پایش میخواهند. افکار خودکشی اورژانسی واقعی است و باید با مداخله فوری و حمایت تخصصی پاسخ گیرد. پذیرش اضطراب و تقویت همدلی، راه مهار بحران است.