printlogo


فردگرایی تدافعی در روزهای ناامنی
ابراهیم الهی روزنامه نگار

 فضای این روزهای جامعه بیش از هر زمان دیگری به وضعیتی شبیه است که در آن صدای انفجارها خاموش شده، اما پژواک اضطراب همچنان در اعماق زندگی جاری است؛ حالتی میان صلح و بحران که نه نشانی از آرامش دارد و نه شباهتی به روزهای اوج درگیری، بلکه نوعی تعلیق سنگین را بر روان جمعی تحمیل می‌کند. تعلیقی که ذهن‌ها را درگیر و احساس امنیت را شکننده کرده است.  مردم در چنین فضایی با انتظاری مواجه‌اند که به حالت غالب روانی بدل شده؛ انتظاری آمیخته با تردید، بی‌اعتمادی و نگرانی، بی‌آنکه افقی روشن پیش روی آنان قرار داشته باشد. کسی نمی‌داند باید به بازگشت ثبات دل ببندد یا خود را برای دور تازه‌ای از بحران مهیا کند و همین بلاتکلیفی، با توجه به خاطره طولانی جنگ‌ها در حافظه جمعی، عمق بیشتری یافته است. نشانه‌های این اضطراب را می‌توان در رفتارهای روزمره دید؛ بی‌خوابی‌های مکرر، افزایش بی‌وقفه مصرف اخبار، حساسیت نسبت به شایعات و نوعی بی‌قراری دائمی که بخشی از تجربه مشترک شهروندان شده است. سخن گفتن از برنامه‌های چند ماه آینده دشوار شده، زیرا افق تصمیم‌گیری به کوتاه‌ترین حد رسیده و وزن سنگین «حال» بر «آینده» پیشی گرفته است.

چه بر سر ما آمده است؟
پس از اعلام آتش‌بس، صداهایی که روزگاری عادی و بی‌اهمیت می‌نمود، اکنون نشانه آغاز بحرانی تازه تلقی می‌شود. حتی اگر دیگر جنگی سایه شوم خود را بر سر این سرزمین نگستراند، ذهن جمعی ما دگرگون شده و دستگاه ادراک‌مان حساس‌تر از همیشه عمل می‌کند. روان‌شناسان بر این باورند که جامعه وارد وضعیت «تهدید مزمن» شده است؛ حالتی که در آن مغز، برای حفظ بقا، در آماده‌باش دائمی می‌ماند و به کوچک‌ترین محرک با واکنشی سریع و گاه تند پاسخ می‌دهد. چنین وضعیتی، اضطرابی فراگیر می‌آفریند که در همه لایه‌های زندگی رسوخ می‌کند؛ از روابط خانوادگی و عاطفی گرفته تا کنش‌های اجتماعی و اقتصادی.
پیامد این تغییر روانی را می‌توان در الگوهای رفتاری مشاهده کرد. خریدهای احتیاطی افزایش یافته، گرایش به پس‌انداز و نگهداری دارایی‌های امن تقویت شده و سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت با تردید همراه است. افق تصمیم‌گیری کوتاه‌تر شده و ترجیح «امنیت فوری» بر «سود آینده» غلبه یافته است. این تحولات، تنها واکنشی اقتصادی نیست، بلکه بازتاب ذهنی است که آینده را مه‌آلود می‌بیند.
با این همه، آسیب‌پذیرترین گروه در چنین فضایی کودکان‌اند؛ کودکانی که از معادلات سیاسی سر درنمی‌آورند، اما ارتعاش اضطراب را به‌سرعت جذب می‌کنند. اختلال خواب، ترس‌های شبانه، وابستگی بیشتر به والدین یا بروز رفتارهای پرخاشگرانه و انزواطلبانه، از نشانه‌هایی است که متخصصان نسبت به آن هشدار می‌دهند. کودکان بیش از آنکه به خود جنگ واکنش نشان دهند، به بی‌قراری پدر و مادر پاسخ می‌دهند. تداوم این وضعیت می‌تواند رشد عاطفی و شناختی آنان را تحت تأثیر قرار دهد. تجربه جنگ‌های طولانی نیز نشان داده است که اضطراب جمعی، حتی پس از پایان درگیری، سال‌ها در جان جامعه باقی می‌ماند و مردمان را به زیستن در نااطمینانی عادت می‌دهد.
 فردگرایی تدافعی
اگر به گذشته بازگردیم و فضای اضطراب کنونی را با سال‌های جنگ تحمیلی مقایسه کنیم، تفاوت‌های فراوانی در ساحت‌های اجتماعی، روانی و حتی اقتصادی آشکار می‌شود. با این حال، در تجربه هر جنگ فرسایشی همواره یک پیامد برجسته رخ می‌نماید: دگرگونی افق ذهنی جامعه؛ دگرگونی‌ای که نه‌تنها بر انتخاب‌های فردی اثر می‌گذارد، بلکه مسیر توسعه اجتماعی و اقتصادی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. امروز، در سایه تغییرات ساختار فرهنگی، افراد بیش از پیش به حلقه‌های کوچک و شخصی خود پناه می‌برند و نوعی فردگرایی تدافعی شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد و از توان جامعه برای همکاری‌های جمعی می‌کاهد. در این میان، نگاه جامعه‌شناختی اهمیت بیشتری می‌یابد، زیرا آنچه بیش از خود بحران سرنوشت‌ساز است، شیوه مواجهه با آن است. اگر نهادهای رسمی بتوانند تصویری روشن‌تر از آینده ترسیم کنند و حدی از پیش‌بینی‌پذیری را احیا سازند، امکان مهار اضطراب جمعی فراهم می‌شود. اما تداوم ابهام و پیام‌های متناقض، این وضعیت شکننده را تشدید کرده و دامنه تنهایی اجتماعی را گسترده‌تر خواهد کرد.