printlogo


آیا عصر اخراج‌های بزرگ فرا رسیده است؟
حمیدرضا علی‌نیا روزنامه نگار

اقتصاد جهانی بار دیگر با موجی از اخراج‌های گسترده روبه‌رو شده است؛ موجی که این‌بار نه صرفاً نشانه رکود یا بحران، بلکه بخشی از راهبردهای رسمی بنگاه‌های بزرگ معرفی می‌شود. گزارش‌های رسانه‌های اقتصادی معتبر نشان می‌دهد بسیاری از شرکت‌ها، به جای کاهش تدریجی نیرو، به تعدیل‌های یکباره و وسیع روی آورده‌اند؛ تصمیمی که بازارهای مالی نیز اغلب با رشد قیمت سهام به آن پاسخ داده‌اند. چنین تغییری بیانگر دگرگونی عمیق در منطق اداره شرکت‌هاست: کارایی کوتاه‌مدت و رضایت سرمایه‌گذاران، بیش از ثبات اشتغال و سرمایه انسانی، معیار ارزیابی موفقیت شده است. پیامد این چرخش، تنها محدود به ترازنامه بنگاه‌ها نیست؛ ساختار بازار کار، صندوق‌های بازنشستگی، خدمات عمومی و حتی تصور نسل جوان از آینده شغلی، همگی در معرض بازتعریف قرار گرفته‌اند.

چرخش در منطق بنگاه
وال‌استریت ژورنال هفته گذشته با طرح این پرسش که «آیا عصر اخراج‌های عظیم فرا رسیده است؟» به پدیده‌ای پرداخت که دیگر استثنا به شمار نمی‌رود. روایت این روزنامه نشان می‌دهد کارفرمایان به جای مدیریت تدریجی کاهش نیرو، به مزایای مالی ناشی از تعدیل‌های بزرگ و سریع چشم دوخته‌اند. گذشته نزدیک اخراج‌های گسترده را نشانه بحران مدیریتی یا رکود شدید می‌دانست؛ اکنون همان اقدام، در بسیاری موارد به عنوان نشانه‌ای از قاطعیت مدیریتی تعبیر می‌شود.
نمونه‌های اخیر در شرکت‌های فناوری این چرخش را برجسته کرده است. اعلام تعدیل گسترده در برخی شرکت‌ها با جهش ارزش سهام همراه شد؛ رخدادی که پیام روشنی به سایر مدیران مخابره کرد. روایت‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد مدیران بنگاه‌های دیگر در پی الگوگیری از این تجربه‌اند. تعدیل نیرو، به‌ویژه هنگامی که با استناد به بهره‌گیری از هوش مصنوعی و بازآرایی ساختار سازمانی انجام می‌شود، به عنوان «ضرورتی اجتناب‌ناپذیر» معرفی می‌گردد. چنین رویکردی تنها واکنشی به افت مقطعی درآمد نیست؛ بلکه بخشی از بازتنظیم گسترده‌تر سرمایه در بخش‌هایی است که بازدهی پایین‌تری دارند. بازار سرمایه نیز با استقبال از کاهش هزینه‌های نیروی انسانی، این پیام را تقویت می‌کند که سودآوری کوتاه‌مدت اولویت نخست است. نتیجه، انتقال ریسک‌های ساختاری اقتصاد به نیروی کار و تضعیف امنیت شغلی در مقیاسی وسیع‌تر است.

گسترش جهانی تعدیل‌ها
آمارهای مؤسسات مشاوره منابع انسانی نشان می‌دهد سال گذشته بیش از یک میلیون مورد اخراج در ایالات متحده ثبت شده؛ رقمی که بالاترین سطح پس از سال نخست همه‌گیری کرونا به شمار می‌آید. تنها در ماه‌های اخیر، هزاران شغل در شرکت‌های فناوری، رسانه‌ای و مالی حذف شده و برخی غول‌های دیجیتال نیز برنامه‌های تعدیل ده‌ها هزار نفری را بررسی می‌کنند.
دامنه این روند به مشاغل یقه‌سفید محدود نمانده است. شرکت‌های حمل‌ونقل، صنایع خودروسازی و حتی خدمات پستی با کاهش نیرو مواجه شده‌اند. تعطیلی یا تعلیق فعالیت برخی کارخانه‌های خودروهای الکتریکی، که پیش‌تر نماد آینده صنعت تلقی می‌شدند، نشانه‌ای از دشواری گذار فناورانه در شرایط فشار مالی است. بخش عمومی نیز مصون نمانده و بسیاری از نهادهای آموزشی و سازمان‌های حمل‌ونقل شهری برای جبران کسری بودجه به کاهش هزینه‌های پرسنلی می‌اندیشند.
اقتصادهای دیگر نیز با روندی مشابه روبه‌رو هستند. شرکت‌های هواپیمایی اروپایی، رسانه‌های عمومی و خدمات پستی کانادا برنامه‌های کوچک‌سازی را اعلام کرده‌اند. زنجیره‌های تأمین جهانی، که طی دهه‌های اخیر به‌شدت درهم‌تنیده شده‌اند، اکنون زیر فشار تنش‌های ژئو‌اکونومیک، افزایش هزینه انرژی و اختلالات تجاری قرار دارند. نتیجه، بازبینی گسترده در ظرفیت تولید و ساختار نیروی انسانی است.
پیامد اجتماعی این تحولات، فراتر از آمارهای رسمی بیکاری است. کاهش هم‌زمان فرصت‌های شغلی در بخش‌های متنوع، احساس نااطمینانی فراگیر ایجاد می‌کند. خانواده‌هایی که به درآمدهای ثابت متکی بودند، با چشم‌انداز ناپایدار مواجه می‌شوند و نظام‌های بیمه بیکاری و تأمین اجتماعی تحت فشار بیشتری قرار می‌گیرند.
بدهی، فناوری و آینده کار
بدهی‌های سنگین دولت‌ها و شرکت‌ها یکی از زمینه‌های اصلی این بازآرایی محسوب می‌شود. بدهی فدرال آمریکا به ده‌ها تریلیون دلار رسیده و هزینه بهره آن سهم قابل‌توجهی از بودجه را می‌بلعد. بنگاه‌های غیرمالی نیز با بدهی‌های انباشته روبه‌رو هستند و هم‌زمان برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های هوش مصنوعی و تحول دیجیتال به منابع مالی تازه نیاز دارند. برآوردها نشان می‌دهد شرکت‌های بزرگ فناوری در سال جاری میلادی ده‌ها میلیارد دلار بدهی جدید برای توسعه زیرساخت‌های هوشمند جذب خواهند کرد.
فشار هم‌زمان برای کاهش هزینه‌های جاری و تأمین مالی پروژه‌های سرمایه‌بَر، مدیریت بنگاه‌ها را به سمت کوچک‌سازی نیروی انسانی سوق می‌دهد. هوش مصنوعی و اتوماسیون، که می‌توانند بهره‌وری را افزایش دهند، در کوتاه‌مدت به ابزاری برای حذف مشاغل تکراری بدل می‌شوند. چنین وضعیتی پرسشی بنیادین پیش می‌کشد: آیا دستاوردهای فناوری به بهبود کیفیت زندگی نیروی کار می‌انجامد یا صرفاً به تقویت سودآوری سرمایه؟!
بازار کار نشانه‌هایی از دگرگونی عمیق را بروز می‌دهد. شکاف سنتی بیکاری میان سطوح مختلف تحصیلی کاهش یافته و حتی دارندگان مدارک دانشگاهی نیز با نااطمینانی بیشتری مواجه‌اند. نسل جوان، که با وعده فرصت‌های بی‌پایان وارد آموزش عالی شد، اکنون با رقابتی فشرده و فرصت‌های محدودتر روبه‌رو است. این تحول، انتظارات اجتماعی از نظام اقتصادی را دگرگون می‌کند.
پارادوکس کنونی آن است که اقتصاد جهانی از نظر سطح فناوری و ظرفیت تولید در اوج تاریخی قرار دارد، اما امنیت شغلی و توزیع منافع آن با چالش جدی روبه‌روست. زنجیره‌های تأمین پیچیده و شبکه‌های دیجیتال جهانی، امکان تولید کارآمدتر را فراهم کرده‌اند. با این ‌حال، چارچوب‌های نهادی و سیاستی هنوز نتوانسته‌اند تعادلی پایدار میان نوآوری، سودآوری و عدالت اجتماعی برقرار کنند.
چشم‌انداز پیش‌رو وابسته به چگونگی مدیریت این گذار است. اگر افزایش بهره‌وری ناشی از هوش مصنوعی به کاهش ساعات کار، ارتقای مهارت‌ها و تقویت نظام‌های حمایت اجتماعی منجر شود، فناوری می‌تواند به سکوی جهش رفاهی بدل گردد. چنانچه منافع آن صرفاً در صورت‌های مالی منعکس شود، شکاف نابرابری تعمیق خواهد یافت و سرمایه اجتماعی آسیب خواهد دید.
اقتصاد جهانی اکنون در نقطه عطفی تاریخی ایستاده است. موج تازه اخراج‌ها صرفاً یک چرخه تجاری معمولی نیست؛ نشانه بازتعریف رابطه میان سرمایه، کار و فناوری است. کیفیت پاسخ سیاست‌گذاران، بنگاه‌ها و نهادهای اجتماعی به این تحول تعیین خواهد کرد که عصر جدید، به دوره‌ای از نااطمینانی مزمن بدل شود یا به فرصتی برای بازآفرینی الگوی توسعه‌ای متوازن‌تر و انسانی‌تر.