printlogo


پیوند آموزش و اشتغال بازآرایی می‌شود
احمدرضا ابیاتی افخم روزنامه نگار

 زیست‌بوم اقتصادی ایران سال‌هاست با شکافی نگران‌کننده میان عرضه و تقاضای نیروی کار دانش‌آموخته روبه‌روست؛ شکافی که پیامدهای آن در آمارهای رسمی بازار کار به‌روشنی دیده می‌شود. تازه‌ترین داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد نرخ بیکاری کل جمعیت در تابستان ۱۴۰۴ به ۷.۴ درصد رسیده، اما این رقم برای جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله حدود ۱۹ درصد است؛ وضعیتی که حکایت از دشواری جدی نسل تازه‌وارد به بازار کار برای یافتن فرصت‌های شغلی پایدار دارد. سهم بیش از ۴۰ درصدی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در میان جمعیت بیکار نیز نشانه‌ای از گرهی عمیق‌تر در ساختار اشتغال کشور است؛ گرهی که صرفاً با افزایش ظرفیت آموزش عالی گشوده نشده و حتی در مواردی به تشدید عدم تعادل در بازار کار انجامیده است. بسیاری از کارشناسان ریشه این وضعیت را در ضعف پیوند میان نظام آموزش، مهارت‌آموزی و نیازهای واقعی بنگاه‌های اقتصادی جست‌وجو می‌کنند؛ فاصله‌ای که موجب شده حتی با رشد سطح تحصیلات، مسیر ورود مؤثر و پایدار به بازار کار برای بخش بزرگی از جوانان همچنان ناهموار باقی بماند. در چنین شرایطی گزارش سیاستی نوزدهم وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان «بازاندیشی در سیاست‌های فعال بازار کار در ایران» می‌کوشد تصویری روشن از این چالش ساختاری ارائه دهد و نشان دهد چگونه مجموعه‌ای از سیاست‌های فعال بازار کار، از آموزش‌های مهارتی و کارورزی گرفته تا مشوق‌های استخدامی و خدمات کاریابی، می‌تواند زمینه تقویت پیوند میان آموزش و اشتغال و کاهش شکاف موجود را در بازار کار کشور فراهم آورد.

گره‌های پنهان اشتغال
بازار کار ایران سال‌هاست با مجموعه‌ای از موانع ساختاری روبه‌روست که مسیر ورود پایدار نیروی انسانی به عرصه تولید و خدمات را دشوار ساخته است. گزارش سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با تمرکز بر این موانع نشان می‌دهد مهم‌ترین چالش کنونی، شکاف میان مهارت‌های نیروی کار و نیازهای واقعی بنگاه‌های اقتصادی است. شمار قابل توجهی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، به‌رغم برخورداری از تحصیلات رسمی، فاقد مهارت‌های عملی و کاربردی مورد انتظار کارفرمایان هستند و برنامه‌های آموزشی نیز همگامی لازم با تحولات فناوری و تغییرات ساختار تولید را نشان نمی‌دهد. چنین وضعیتی سبب شده قابلیت استخدام بسیاری از جویندگان کار کاهش یابد و بنگاه‌ها نیز در یافتن نیروی کار ماهر با دشواری مواجه شوند.
سیاست‌های فعال بازار کار در واکنش به این وضعیت، بر تقویت پیوند میان آموزش و اشتغال تأکید دارند. طراحی دوره‌های مهارتی متناسب با نیاز بازار، گسترش آموزش‌های حین کار و استقرار نظام‌های اعتباربخشی مهارت، از جمله ابزارهایی است که می‌تواند شکاف موجود را کاهش دهد و قابلیت جذب نیروی انسانی را در بنگاه‌ها افزایش بخشد. همزمان ضعف در نظام اطلاع‌رسانی و نبود سازوکارهای کارآمد برای تطبیق شغل و شاغل، یکی دیگر از مشکلات مهم بازار کار به شمار می‌رود. طولانی شدن فرایند جست‌وجوی کار برای متقاضیان و دشواری کارفرمایان در یافتن نیروی مناسب، بازتاب همین عدم تقارن اطلاعاتی است؛ مسئله‌ای که توسعه سامانه‌های کاریابی داده‌محور، خدمات مشاوره شغلی و ایجاد بسترهای شفاف اطلاع‌رسانی می‌تواند آن را تا حد زیادی برطرف سازد.
هزینه و ریسک استخدام نیز از دیگر موانع مهم جذب نیروی جدید محسوب می‌شود، به‌ویژه هنگامی که متقاضیان فاقد سابقه کاری باشند. یارانه دستمزد، مشوق‌های بیمه‌ای و حمایت از برنامه‌های کارآموزی، ابزارهایی هستند که با کاهش هزینه‌های اولیه استخدام، انگیزه بنگاه‌ها برای جذب نیرو را تقویت می‌کنند. افزون بر این، تمرکز فرصت‌های شغلی در شهرهای بزرگ و کمبود آن در مناطق کمتر برخوردار، به نابرابری‌های جغرافیایی در اشتغال دامن زده است؛ مسئله‌ای که توسعه اشتغال محلی، حمایت از کسب‌وکارهای خرد و شکل‌گیری خوشه‌های اقتصادی منطقه‌ای می‌تواند آن را تعدیل کند.
فقدان تجربه کاری اولیه برای جوانان و فارغ‌التحصیلان نیز یکی از گره‌های دیرپای ورود به بازار کار است. برنامه‌های کارورزی ساختارمند، کارآموزی در محیط واقعی کار و گسترش همکاری دانشگاه و صنعت، امکان کسب تجربه حرفه‌ای را فراهم می‌آورد و مسیر گذار از آموزش به اشتغال را هموارتر می‌سازد. در کنار همه این موارد، مسئله ناپایداری اشتغال و بازگشت برخی افراد به چرخه بیکاری پس از پایان حمایت‌های اولیه، نشان می‌دهد سیاست‌های فعال بازار کار باید با خدمات پیگیری اشتغال و برنامه‌های تکمیلی ارتقای مهارت همراه شود. تحقق چنین رویکردی البته نیازمند هماهنگی نهادی و پرهیز از پراکندگی برنامه‌هاست؛ چراکه بدون انسجام سیاستی، حتی کارآمدترین ابزارها نیز به نتیجه مطلوب نخواهند رسید.
اجرای سیاست‌های اشتغال
برنامه‌های موسوم به سیاست‌های فعال بازار کار طی سال‌های اخیر به یکی از ابزارهای مهم دولت برای بهبود وضعیت اشتغال تبدیل شده‌اند. مجموعه‌ای از طرح‌ها همچون کارورزی دانش‌آموختگان، مهارت‌آموزی در محیط واقعی کار، یارانه دستمزد و مشوق‌های بیمه‌ای با هدف تسهیل ورود جوانان و فارغ‌التحصیلان به بازار کار طراحی و اجرا شده‌اند. داده‌های ارائه‌شده در گزارش سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نشان می‌دهد این برنامه‌ها در مقاطعی توانسته‌اند بخشی از شکاف موجود میان عرضه و تقاضای نیروی کار را کاهش دهند. برای نمونه، در سال ۱۳۹۶ بیش از ۶۷ هزار نفر از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در قالب برنامه کارورزی جذب دوره‌های آموزشی در بنگاه‌ها شدند و حدود ۳۰ هزار نفر نیز از طریق مشوق‌های بیمه‌ای به بازار کار راه یافتند. اجرای طرح یارانه دستمزد که از سال ۱۳۹۸ در ۱۶ استان آغاز شد نیز با مشارکت نزدیک به هفت هزار بنگاه اقتصادی همراه بود و زمینه ورود حدود ۳۷ هزار نیروی کار جدید به بازار اشتغال را فراهم آورد. نتایج نظرسنجی‌ها نیز حکایت از آن دارد که سطح رضایت کارفرمایان و کارورزان از این برنامه‌ها در سطحی قابل قبول قرار داشته است. با وجود این دستاوردها، ارزیابی کلی عملکرد سیاست‌های فعال بازار کار نشان می‌دهد که اثربخشی این برنامه‌ها هنوز با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. اجرای پراکنده طرح‌ها، نبود پیوستگی میان مراحل مختلف مداخلات و ضعف در نظام ارزیابی، موجب شده بسیاری از برنامه‌ها نتوانند اثرات پایدار و بلندمدتی بر ساختار اشتغال کشور بر جای گذارند. چارچوب نهادی سیاست‌های بازار کار نیز از انسجام لازم برخوردار نیست. دستگاه‌های متعددی در طراحی و اجرای این برنامه‌ها نقش دارند؛ از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گرفته تا سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای، کمیته امداد و سایر نهادهای اجرایی. تعدد مجریان، در عمل گاه به همپوشانی فعالیت‌ها و تکرار برنامه‌ها انجامیده و هماهنگی لازم برای شکل‌گیری یک راهبرد منسجم را کاهش داده است.
چالش دیگر به محدودیت منابع مالی و وابستگی بسیاری از طرح‌ها به اعتبارات کوتاه‌مدت بازمی‌گردد؛ مسئله‌ای که امکان برنامه‌ریزی پایدار و توسعه تدریجی این سیاست‌ها را دشوار می‌سازد. فقدان نظام ارزیابی مبتنی بر داده نیز سبب شده اطلاعات دقیق و قابل اتکایی درباره میزان پایداری اشتغال ایجادشده در دسترس نباشد. همزمان روندهای آماری بازار کار نشان می‌دهد عرضه نیروی کار دارای تحصیلات عالی طی سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ روندی افزایشی داشته و نسبت جمعیت فعال دانشگاهی از ۳۹.۸ درصد به ۴۲.۴ درصد رسیده است. رشد تقاضا برای این گروه هرچند ادامه یافته، اما آهنگ آن از رشد عرضه کندتر بوده و همین امر فشار بر بازار کار و رقابت میان فارغ‌التحصیلان را تشدید کرده است؛ وضعیتی که همچنان ضرورت بازنگری در طراحی و اجرای سیاست‌های فعال بازار کار را برجسته می‌سازد.

تقویت پایگاه داده‌ها
تحلیل تجربه ایران و مرور الگوهای موفق جهانی نشان می‌دهد دستیابی به آثار پایدار در حوزه سیاست‌های فعال بازار کار، بیش و پیش از هر چیز به نحوه طراحی نهادی و میزان هماهنگی میان اجزای مختلف این سیاست‌ها وابسته است. سیاست‌هایی همچون آموزش‌های مهارتی، خدمات هدایت شغلی، کاریابی، کارورزی و مشوق‌های استخدامی تنها زمانی اثربخش عمل می‌کنند که در قالب یک ساختار یکپارچه و منسجم طراحی شوند. تجربه سال‌های اخیر کشور نیز گواه آن است که اجرای اغلب برنامه‌ها به شکل مستقل، ناپیوسته و بعضاً بدون ارتباط ساختاری صورت گرفته و همین پراکندگی، بخش مهمی از توان بالقوه این سیاست‌ها را کاسته است.
طراحی یک زنجیره کامل سیاستی مبتنی بر پیوند میان آموزش، مهارت و اشتغال می‌تواند مسیر ورود جویندگان کار به بازار را روشن‌تر، قابل پیگیری‌تر و سنجش‌پذیرتر سازد. این زنجیره باید از مرحله شناسایی نیازهای مهارتی آغاز شود، با دوره‌های آموزشی هدفمند ادامه یابد، سپس با خدمات مشاوره شغلی و کاریابی پیوند بخورد و نهایتاً از طریق برنامه‌های کارورزی و مشوق‌های استخدامی به ورود فرد به اشتغال پایدار ختم شود. هماهنگی میان این اجزا امکان آن را فراهم می‌کند که هر ابزار سیاستی نه به شکل منفرد، بلکه در تعامل با دیگر ابزارها عمل کرده و بخش مشخصی از فرایند گذار از آموزش به اشتغال را تکمیل کند. چنین انسجامی دستیابی به نتایج قابل ارزیابی را تسهیل کرده و زمینه اصلاح مستمر سیاست‌ها را فراهم می‌آورد.
نقش وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به‌عنوان هماهنگ‌کننده ملی در این فرایند، جایگاهی تعیین‌کننده دارد. استمرار این نقش می‌تواند به هم‌راستایی برنامه‌های نهادهای مختلف اجرایی کمک کند و با تدوین دستورالعمل‌های مشترک، معیارهای یکسان گزارش‌دهی و چارچوب‌های عملیاتی سازگار، از موازی‌کاری و تکرار اقدامات جلوگیری نماید. تقویت این هماهنگی نهادی همچنین می‌تواند کیفیت پایش و ارزیابی برنامه‌ها را ارتقا دهد و زمینه لازم برای اصلاح تدریجی را فراهم کند؛ اصلاحی که بدون تکیه بر داده‌های واقعی و نتایج میدانی ممکن نیست.
تأمین پایدار منابع مالی یکی دیگر از پیش‌شرط‌های حیاتی موفقیت سیاست‌های فعال بازار کار است. ماهیت این سیاست‌ها به گونه‌ای است که آثار آن‌ها در کوتاه‌مدت چندان آشکار نمی‌شود و دستیابی به نتایج پایدار مستلزم تداوم اجرا در بازه‌های زمانی میان‌مدت است. وجود منابع قابل پیش‌بینی و پایدار این امکان را فراهم می‌کند که برنامه‌ها از حالت مقطعی و پروژه‌ای خارج شده و به شکل پیوسته ادامه یابند. تعیین سهم مشخص برای سیاست‌های فعال بازار کار در بودجه‌های سالانه و طراحی سازوکارهای مالی که اجرای برنامه‌ها را از نوسانات کوتاه‌مدت مصون نگه دارد، از الزامات کلیدی این رویکرد به شمار می‌رود. تداوم مالی، علاوه بر کاهش وقفه‌های اجرایی، سطح پیش‌بینی‌پذیری را برای مجریان و ذی‌نفعان افزایش می‌دهد و به ثبات راهبردی برنامه‌ها کمک می‌کند. 
تقویت زیرساخت داده‌محور نیز سنگ‌بنای دیگر یک سیاست‌گذاری کارآمد در بازار کار است. ایجاد نظام جامع اطلاعات بازار کار و اتصال سامانه‌های مرتبط با آموزش، مهارت و اشتغال می‌تواند تصویر دقیق‌تری از نیازهای بنگاه‌ها، ظرفیت‌های مهارتی و روندهای جست‌وجوی کار ارائه دهد. چنین نظامی نه‌تنها عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش می‌دهد، بلکه امکان پایش مستمر سیاست‌ها و بهبود فرآیند تطبیق شغلی را فراهم می‌سازد.
جمع‌بندی گزارش آن است که حرکت از سیاست‌های پراکنده، کوتاه‌مدت و بدون پیوند ساختاری به سمت یک نظام یکپارچه، پایدار و مبتنی بر داده، شرط ضروری بهبود عملکرد بازار کار و افزایش اثربخشی سیاست‌های فعال در ایران به شمار می‌رود؛ مسیری که بدون هماهنگی نهادی، تأمین مالی پایدار و زیرساخت اطلاعاتی کارآمد به نتیجه نخواهد رسید. 

​​​​​​​درس‌های جهانی سیاست اشتغال
سیاست‌های فعال بازار کار در الگوهای موفق جهان با انسجام نهادی، پایداری مالی و تکیه بر داده معنا پیدا می‌کنند. در اسکاندیناوی، ترکیب آموزش مهارتی، خدمات اشتغال و حمایت اجتماعی، انعطاف بازار کار را با امنیت شغلی جمع کرده است.
 آلمان با اصلاحات هارتز، بازطراحی خدمات اشتغال و پیوند مزایا با جست‌وجوی کار، کارایی را بالا برده و بیکاری را کاسته است. ترکیه با توسعه کاریابی، آموزش حرفه‌ای و مشوق‌های هدفمند برای جوانان و زنان، مشارکت و جذب را تقویت کرده است.
 وجه مشترک این تجارب، اجرای هم‌افزا و زنجیره‌ای برنامه‌های مهارتی، کاریابی و مشوق‌هاست؛ رویکردی که با سرمایه‌گذاری مداوم در خدمات اشتغال و نظام اطلاعاتی، زمینه اصلاح تدریجی و هدفمند سیاست‌ها را فراهم می‌سازد و اثربخشی پایدار را تضمین می‌کند.