printlogo


40 روز نبرد و تغییر معادله
کاظم جلالی سفیر ایران در روسیه

 40 روز درگیری میان ایران و ائتلافی متشکل از ایالات متحده و اسرائیل، در نهایت به نقطه‌ای رسید که واشنگتن ناچار شد چارچوب پیشنهادی تهران برای پایان بحران را به عنوان مبنای گفت‌وگو بپذیرد؛ تحولی که از نگاه مقام‌های ایرانی نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در نظام بین‌الملل تلقی می‌شود. در روایت رسمی تهران، این نتیجه بیش از آنکه حاصل برتری نظامی باشد، محصول ترکیبی از مقاومت سیاسی، تداوم ساختار حکمرانی و انسجام اجتماعی در شرایط جنگی است؛ عواملی که به گفته مقام‌های ایرانی، محاسبات اولیه طرف مقابل درباره سرعت فروپاشی نظام سیاسی ایران را برهم زد. بر اساس ارزیابی‌های مطرح‌شده در محافل دیپلماتیک ایران، آغاز حملات با این فرض همراه بود که ساختار سیاسی کشور ظرف چند روز دچار اختلال جدی شود. تصور برنامه‌ریزان عملیات آن بود که حذف سریع رهبران سیاسی و نظامی و هم‌زمان ایجاد فشار روانی در جامعه، زمینه تغییر حکومت را فراهم خواهد کرد. اما روند تحولات نشان داد که ساختار قدرت در ایران انعطاف‌پذیری بیشتری از آنچه تصور می‌شد دارد. نهادهای حکومتی توانستند در مدت کوتاهی سازوکارهای جایگزین را فعال کنند و در سطح نظامی نیز عملیات پاسخ‌گویانه بدون وقفه ادامه یافت؛ وضعیتی که مانع از تحقق سناریوی فروپاشی سریع شد. در کنار تداوم ساختار حکمرانی، حضور اجتماعی و واکنش افکار عمومی نیز به عنوان یکی از عوامل تعیین‌کننده در روایت رسمی این جنگ مطرح می‌شود. برخلاف انتظار طراحان فشار خارجی که امید داشتند شکاف‌های داخلی به اعتراضات گسترده تبدیل شود، فضای داخلی در روزهای درگیری به سمت نوعی همبستگی ملی حرکت کرد. گزارش‌ها از تجمع‌های عمومی و حضور گسترده شهروندان در شهرهای مختلف حکایت داشت؛ وضعیتی که از نگاه تحلیلگران نزدیک به دولت، ظرفیت بسیج اجتماعی در شرایط بحران را به نمایش گذاشت و امکان بهره‌برداری سیاسی از نارضایتی‌های پراکنده را برای طرف مقابل کاهش داد. در نهایت همین مجموعه عوامل—از تداوم ساختار سیاسی و فرماندهی نظامی گرفته تا انسجام نسبی اجتماعی—به شکل‌گیری شرایطی انجامید که در آن مذاکرات پایان جنگ بر اساس پیشنهادهای ایران پیش رفت. تهران پیش‌تر چارچوبی ده‌ماده‌ای برای توقف درگیری‌ها ارائه کرده بود و در مقابل، واشنگتن نیز طرحی جداگانه با بندهای بیشتر مطرح کرده بود. با ادامه مقاومت و افزایش هزینه‌های درگیری، در نهایت چارچوب پیشنهادی ایران به عنوان مبنای بحث پذیرفته شد. از نظر نظام جمهوری اسلامی، این تجربه تنها یک پیروزی تاکتیکی در یک بحران نظامی نیست، بلکه نشانه‌ای از روندی گسترده‌تر در سیاست جهانی است؛ روندی که به تدریج از تمرکز قدرت در دست یک یا چند بازیگر غربی فاصله می‌گیرد و به سمت نظمی چندقطبی حرکت می‌کند. در این چارچوب، نقش کشورهایی که خود را بخشی از «جنوب جهانی» می‌دانند برجسته‌تر ارزیابی می‌شود و ائتلاف‌هایی مانند بریکس به عنوان بسترهای مهم شکل‌دهی به این تحول معرفی می‌شوند.